290
دوشنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۹۶
16
ایمان ماندگار استاد محمد علی جاودان

چگونه گذشتن به‌دست ماست

توئیت‌گاه

پسآیند منفی« تجربه‌زدگی»در انتخاب وزرا 3

خودبسندگی ذهنی

عینستاغرام امید مهدی‌نژاد

صبح نو

پسآیند منفی« تجربه‌زدگی»در انتخاب وزرا 3

خودبسندگی ذهنی

3- غنای بوروکراتیک سنی: آنچه جوان در آیینه می‌بیند، پیر در خشت خام می‌بیند.
یکی دیگر از تبعات منفی اتکاء بیش از حد به تجربه کاری در انتخاب مدیران دولتی و وزراء در دولت‌ها، توسل به این عبارت است که آنچه جوان در آیینه می‌بیند، پیر در خشت خام می‌بیند. عنوانی که به مدیران جوان داده می‌شود خامی و بی تجربگی است، عنوانی که بی تردید به وسیله افراد پا به سن گذاشته‌ای ابراز می‌شود که تجربه سنی موجب ظرفیت‌سازی درونی آنها نشده است. مدیری که چنین نگرشی دارد که خامی جوانی مانع عملکرد آنهاست باعث می‌شود که چنین مدیرانی از بهره‌گیری از قدرت فکر و اندیشه جوانی مدیران جوان محروم شوند. «سنت بوروکراتیک سنی مدیر» تضمین کننده عملکرد بهتر او نخواهد بود. کسی که به صورت طبیعی کارراهه شغلی خود را طی کرده و به «پیر سازمانی» تبدیل شده، ممکن است به خاطر اعتماد بیش از حد به سن تجربی که تضمین کننده نقش‌آفرینی و آینده بینی کامل نیست، نتواند بر اساس اقتضائات تصمیم‌های مناسبی بگیرد زیرا چنین فردی شرایط تصمیم‌گیری را همان شرایط قبلی می‌داند و این امر به تصمیم‌هایی ختم می‌شود که اثربخش نخواهند بود. پا به سن گذاشتن، ضامن کیفیت مدیریتی مدیران نخواهد بود. این تصور که برای تصدی پست‌های ملی به افراد پا به سن گذاشته باید اتکاء کرد متکی به پژوهش‌های علمی مستحکمی نیست. می‌توان از افراد با تجربه به عنوان مشاور مدیران عالی یا وزراء بهره جست ولی پست‌های ملی نیازمند افراد پر انرژی است که باید بار کاری عظیمی را تحمل کنند. این «سیلوی ذهنی» در حافظه ملی که مدعی است برای نجات کشور باید به افراد پا به سن گذاشته متکی بود خطرناک خواهد بود. برای افراد پا به سن گذاشته بسیاری از امور چنان روتین به نظر می‌رسند که مانع خلاقیت و نوآوری آنها خواهد شد. یکی از عوامل موفقیت مدیران دولتی و وزراء حساس بودن به رویدادها یا واکنش فی‌البداهه به رویدادها در سراسر جامعه است. حساسیت نشان دادن و واکنش فی‌البداهه نیازمند به انرژی زیاد و وقت کافی است که از عهده افراد پا به سن گذاشته چندان بر نمی‌آید، حتی اگر آنچه جوان در آیینه می‌بیند پیر در خشت خام ببیند. روحیه به شدت محافظه‌کارانه پیران بعضاً از جسارت
 بی باکانه جوان ممکن است آسیب بیشتری به مدیریت بزند.
4- بی اعتمادی نگرشی به علم: کار به عمل برآید سخن‌دانی هنر نیست
یکی از تبعات نگرش منفی اغراق ورزی در مفید بودن« تجربه کاری» به عنوان شاخص کلیدی انتخاب مدیران دولتی و وزراء بی اعتمادی به علم است. این که کار به عمل برآید سخن‌دانی هنر نیست، رویکرد عمل‌گرایی افراطی را در ذهن مدیران حک می‌کند. این مدیران و وزراء معتقدند تجربه چراغ راه آینده است و آنچه در دانشگاه‌ها گفته می‌شود به درد قرار دادن در قفسه‌های کتابخانه‌ها می‌خورد. رسوب شدن چنین نگرشی در تار و پود ذهن و اندیشه مدیران
« تجربه دوست» باعث بیگانگی آنها نسبت به جریان سیال دانش و علم روز شده است. به اعتقاد چنین مدیرانی تخصیص بودجه‌های پژوهشی به دانشگاه‌ها نوعی هدر دادن منابع است. اگرچه به کارگیری دانش علمی در عمل نوعی اقدام خلاقانه است ولی چون این مدیران نیآموخته‌اند که چگونه از چنین دانشی استفاده کنند، دانش نظری و عملی را بی فایده می‌دانند. اگرچه از حیث ایدئولوژیک عمل‌گرایی افراطی مقبول نیست زیرا در یک جامعه (برای مثال جامعه اسلامی) هر عملی که به‌کار آید لزوماً مورد قبول ایدئولوژی نخواهد بود ولی اتکاء صرف به عمل‌گرایی بهره‌گیری از دانش رو به رشد را نیزکند می‌سازد. مدیرانی که توان استفاده از دانش آکادمیک را ندارند انگشت اتهامشان به دانش‌پژوهان دانشگاهی نشانه می‌رود، غافل از اینکه بخشی از دانش دانشگاهی در تالار گفتمان ملی یا اقیانوس دانش جهانی ریخته می‌شود و هر کسی، سازمانی یا کشوری می‌تواند بر اساس ظرفیت جذب دانش خود از آن دانش بهره گیرد: باید به سلاح بهره برداری از دانش مجهز شد.. اصولاً چنین مدیرانی چنان به تجربه پیشین خود چسبیده‌اند که جریان دانشی را رصد نمی‌کنند و مدعی‌اند دانش پژوهان وقتی دانششان نافع است که بتوانند دانش تولیدی خود را در قالب نسخه‌های تجویزی به آنها ارائه دهند، غافل از این که کاربرد یک دانش در بستر اقتضائات معنا دارد و مدیران آن اقتضائات را بهتر می‌شناسند. رابطه بین این مدیران با دانش آکادمیک رابطه خوبی نیست زیرا چنین مدیرانی نمی‌توانند فکر کنند، بیندیشند و در پرتو حکمت عملی به رویدادهای غیر منتظره واکنش نشان دهند. چنین مدیرانی از قافله اندیشه نو، نوآوری و خلاقیت‌های سازمانی و مدیریتی جا خواهند ماند.
5- خودبسندگی ذهنی کاذب: تجربه بزرگترین معلم است
در علم روان‌شناسی از اصطلاحی به نام اعتماد به نفس و خودبسندگی فراوان سخن گفته می‌شود. این دو اصطلاح اشعار به حالتی دارد که در آن حالت فرد عمدتاً بر خود و توانمندی‌های خود تکیه می‌کند. عوامل متعددی بر شکل‌گیری اعتماد به نفس یا خودبسندگی تأثیر می‌گذارند ولی پژوهش‌ها نشان می‌دهد که بعضاً چنین اعتماد به نفس یا خود بسندگی‌ای، کاذب خواهد بود و پایه‌های مستحکم و محکمی ندارد. یکی از عواملی که ممکن است در شکل‌گیری این اعتماد به نفس یا خودبسندگی نقش ایفا کند تجربه است. برخی‌ها با توسل همیشگی به تجربه ظاهری کسب کرده، دچار نوعی اعتماد به نفس یا خود بسندگی کاذب می‌شوند که ریشه بسیاری از عقب‌ماندگی‌های فکری فردی، گروهی و سازمانی و ملی است. بی تردید تجربه معلم بزرگی است در صورتی که تجربه به شکل‌گیری نوعی ظرفیت‌زایندگی در فرد کمک کند نه اینکه به عنوان یک عامل رسوب کننده خلاقیت و نوآوری در رفتار، گفتار و نگرش فرد متجلی شود.
6- اندیشیدن سیلویی: راه همان است، به تجربه باید اعتماد کرد
اگرچه تجربه، آنگاه که به ظرفیت زاینده درون فرد کمک کند عامل شکل‌گیری تنوع ایده‌ها، راه‌حل‌ها و خط‌مشی‌ها خواهد شد ولی بعضاً تجربه اندوزی محملی برای ندیدن تجارب دیگر است، زیرا دیدن چیزهایی به معنای نادیدن چیزهایی دیگر است؛ پایبندی کورکورانه به تجربه خاص باعث شکل‌گیری سیلویی‌های اندیشه‌ای در افراد خواهد شد و چنین افرادی تلاش می‌کنند از لنز سیلویی ذهنی تجربی رسوب شده خود هر رویدادی را معنا دهند. به عبارت دیگر افراد در گذر زمان و کسب تجربه به نوعی شابلون معناسازی تجهیز می‌شوند که همه چیز را در پرتو آن معنا می‌دهند. بنابراین افراد دارای تجربه که دچار «سندروم تفکر سیلویی» می‌شوند در برخورد با هر رویداد جدیدی مدعی‌اند راه همان است و باید به تجربه اعتماد کرد.. این تصور مانع بزرگ خلاقیت و نوآوری مدیریتی است.

  خودنویس    دکتر حسن دانایی فرد
 استاد دانشگاه تربیت مدرس

 

captcha
شماره‌های پیشین