289
یکشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۶
7
مناطق محروم و مرزی، جایی که خانم دکترجهادگر را به‌وجد می‌آورد

دندان فقرا را درست می‌کنم برای دلم

صبور، پرحوصله و بی‌ادعا؛ دکتر زینب کدخدا، متخصص جراحی لثه، فوق‌تخصص ایمپلنت و عضو هیات علمی دانشگاه تهران را باید این‌گونه توصیف کرد. این پزشک 58‌ساله پای ثابت اردوهای جهادی است، سفرهایی که متخصصان در آن آرام و بی‌صدا دانش‌شان را در کوله‌هایشان می‌ریزند و راهی دورافتاده‌ترین مناطق ایران می‌شوند تا مرهمی باشند برای کسی. دکترکدخدا درگفت‌وگو با «صبح نو» از دیده‌ها و شنیده‌هایش می‌گوید، از اشک‌ها و لبخندهایش و از طعم شیرین کارکردن برای مردم که زیردندان می‌شود مزه مزه‌اش کرد.

اردوهای جهادی یک تیر و چند نشان

صبح نو

مناطق محروم و مرزی، جایی که خانم دکترجهادگر را به‌وجد می‌آورد

دندان فقرا را درست می‌کنم برای دلم

صبور، پرحوصله و بی‌ادعا؛ دکتر زینب کدخدا، متخصص جراحی لثه، فوق‌تخصص ایمپلنت و عضو هیات علمی دانشگاه تهران را باید این‌گونه توصیف کرد. این پزشک 58‌ساله پای ثابت اردوهای جهادی است، سفرهایی که متخصصان در آن آرام و بی‌صدا دانش‌شان را در کوله‌هایشان می‌ریزند و راهی دورافتاده‌ترین مناطق ایران می‌شوند تا مرهمی باشند برای کسی. دکترکدخدا درگفت‌وگو با «صبح نو» از دیده‌ها و شنیده‌هایش می‌گوید، از اشک‌ها و لبخندهایش و از طعم شیرین کارکردن برای مردم که زیردندان می‌شود مزه مزه‌اش کرد.

خودتان هم می‌دانید که برخی از پزشکان رغبتی برای حضور در مناطق محروم و ارائه خدمات رایگان به نیازمندان ندارند اما شما سال‌هاست که به این مناطق می‌روید. چه چیزی شما را جذب اردوهای جهادی کرد؟
اواخر دهه 80، بسیج اساتید  برگزاری اردوهای جهادی را شروع کرد و ازمن هم دعوت به همکاری شد که پذیرفتم. من در نخستین اردو همراهشان نبودم اما درسفر دوم و سوم که به آذربایجان غربی و خراسان شمالی بود حضورداشتم، بعد از آن هم که نوبت به سیستان‌وبلوچستان رسید که آنجا نیز حاضر شدم.
یعنی فقط دراین سه استان فعالیت دارید؟
نه فقط این استان‌ها بلکه همه استان‌های محروم و مناطق مرزی.
کنار آمدن با خودتان و دل بریدن از زندگی مرفه در پایتخت سخت نبود؟
واقعاً نه، سخت نبود. من با اردوهای جهادی ناآشنا نبودم و حضورم در مناطق محروم به دوره دانشجویی و اردوهایی که تحت پوشش جهاد سازندگی برگزار می‌شد، برمی‌گردد. آن زمان بیشتر به روستاهای محروم اطراف تهران به‌ویژه شهریار می‌رفتیم که نیازهای مردمانش به خدمات دندانپزشکی جدی بود. آن اردوها یک روزه بودند و با اینکه با حداقل امکانات انجام می‌شدند ولی به ما خوش می‌گذشت.
برخی جهادگران توصیفات عجیبی ازاین اردوها دارند؛ مثلامی‌گویند بهترین تجربه زندگی‌شان است، شما چه می‌گویید؟
من همیشه گفته‌ام که بهترین ساعات و لحظات عمرم همان زمان‌هایی‌اند که به مناطق محروم می‌روم. این که می‌توانم چیزهایی که دریک عمر یادگرفته‌ام دراختیار افراد نیازمند قرار دهم، لذت خاصی دارد که توصیف‌شدنی نیست.
در میان مناطق محرومی که به آن سفرکرده‌اید وضع بهداشت دهان و دندان مردم در کدامشان بدتر بوده است؟
 در سفر به آذربایجان غربی، قرار بود در یک اتوبوس مستقر شویم و بیماران را ویزیت کنیم اما من خواهش کردم مرا به مدارس ببرند. در یکی از این مدارس که نزدیک به مرز ترکیه بود، وضع دندان بچه‌ها را بسیار اسفناک دیدم؛ آنها دندان‌های پوسیده‌ای داشتند و بهداشت دهان و دندانشان در پایین‌ترین سطح ممکن بود. دراغلب مدارس وضع این‌گونه بود به‌طوری‌که به ندرت کودک زیر12 سالی را می‌دیدم که دندان‌های سالمی داشته باشد. اینجا بود که دلم لرزید و ازخودم پرسیدم چرا این مردم فقط به‌علت دسترسی نداشتن به مراکز بهداشتی، باید چنین وضعی داشته باشند؟
یعنی می گویید اوضاع درشمال غرب وخیم‌تر از سیستان و بلوچستان بود؟
بله، من درشرق ایران وضع را بهتر دیدم؛ شاید به سبب امکان رفت و آمدی که برای مردم شرق مهیا بود. آنها می‌گفتند اگرشما دیگر نتوانید به ما سربزنید، ما به هند و پاکستان می‌رویم.
این یعنی رفت و آمد به هند و پاکستان آسان‌تر از آمدن درون خاک ایران است؟
در برخی نقاط رسیدن به پاکستان بسیار سریع‌تر و آسان‌تر بود، ضمن اینکه مردم سیستان و بلوچستان می‌گفتند در این 2 کشور فامیل دارند و اگر برای درمان به آنجا بروند، به قول معروف هم فال است و هم تماشا.
 رابطه مردم مناطق محروم با دندان مصنوعی چطور است، آخر ما شنیده‌ایم که مردم این مناطق کشیدن دندان را به ترمیم ترجیح می‌دهند.
کاملا همین‌طور است. من درغرب ایران زنان جوان زیادی را می‌دیدم که اصرار داشتند حتی دندان‌های سالمشان را بکشم تا هرچه زودتر دندان مصنوعی بگذارند.
به دلیل فقر؟
هم فقر و هم دسترسی نداشتن به مراکز بهداشتی، این‌ها انگارحوصله مراقبت از دندان و بعد هم تحمل درد کشیدن را هم ندارند و می‌خواهند هرچه زودتر دندان عاریه داشته باشند.
پس در مناطق محروم علاوه‌بر مشکلات اقتصادی با موانع جدی فرهنگی نیز روبه‌رو هستیم؟
همین‌طور است، البته نباید از مضیقه‌های این مردم غافل شد. من در سفرهایی که می‌روم برای مردم مسواک می‌برم و نحوه استفاده درست از آن را یاد می‌دهم اما خیلی‌ها می‌گویند ما آب نداریم که مسواک بزنیم.
اغراق نمی‌کردند؟
کمبود آب در برخی مناطق واقعاً جدی است مثل دهات‌های بسیاردورافتاده. من در سیستان و بلوچستان بی‌آبی را به وضوح می‌دیدم. یک بار پسرجوانی پیش من آمد که شغلش چوپانی بود و دندان‌هایش به طرز وحشتناکی جرم گرفته بود. وقتی دندانش را جرم‌گیری کردم و برایش آیینه گرفتم، خودش را نمی‌شناخت.
دندان‌هایی با این وصف می‌توانند حاصل تغذیه نامناسب هم باشند، درست است؟
بله، درمناطق مرزی و محروم، خانواده‌های پرجمعیت، زایمان‌های مکرر و نرسیدن موادمغذی کافی به بدن چنین وضعی را ایجاد کرده است. البته این وضع فقط مختص دندان‌های مردم نیست که سلامتی آنها در این مناطق در مخاطره جدی است. یادم هست در سراوان کودکی را دیدم که یک چشمش کور بود، علت را که پرسیدم گفت برای یک کارگر چای برده که اتفاقاً عصبانی بوده و کتری را به چشم او کوبیده، بعد هم چشمش تخلیه شده. یک بار هم درحیاط مدرسه‌ای که درآن چادر زده بودیم، کودکی را دیدم که از چشمش قطرات چرک می‌ریخت. خودش پی بازی وشیطنت بود و به توصیه‌های من اهمیتی نمی‌داد ولی درنهایت مجبور شدم او را به چادر همکارم که چشم‌پزشک بود ببرم و برایش نسخه بگیرم. وضع او آن‌قدر اسفناک بود که خواستم با خانواده‌اش صحبت کنم اما بچه‌ها گفتند پدرش زندانی است و نامادری‌ای دارد که به او توجهی نمی‌کند.
شما خاطرات دلخراشی دارید.
 هم دلخراش و هم شیرین. در کنار همه محرومیت‌هایی که گفتم، مهربانی این مردم ما را مجذوب می‌کند. این مردم با اینکه محروم‌اند اما اعضای اردوهای جهادی را با آغوش باز می‌پذیرند و حتی درمناطقی که مذهبمان یکی نیست، این مرزبندی‌ها میانمان جدایی نمی‌اندازد. ما دراین اردوها برسرسفره‌های زیادی نشسته‌ایم که با سخاوت پهن می‌شد مثل روزی که مهمان یک خان بودیم که به گرمی از ما پذیرایی کرد.
پس حتماً تلاش می‌کنید افرادی مثل خودتان را جذب اردوهای جهادی کنید؟
بله؛ تلاش کرده و می‌کنم. نخستین‌باری که به اردو رفتم، همکاران دندانپزشک همراهم بودند اما به مرور دانشجویان و رزیدنت‌ها هم اضافه شدند. این‌ها بسیارخوشحال‌اند که می‌توانند جراحی‌های مختلف و انواع تشخیص‌ها را از نزدیک بیاموزند چون در دانشگاه‌ها بیماران با شدتی که در مناطق محروم وجود دارند، در دسترس نیستند.
فکر می‌کنید تا چه زمانی به جهادگری ادامه دهید؟
تا زمانی که خداوند توفیق دهد و توانش را داشته باشم. جوان‌تر که بودم قبراق‌تر بودم اما حالا زود خسته می‌شوم و بعد از سفر باید چند روزی استراحت کنم؛ البته کارهم سنگین است و فشار زیادی وارد می‌کند. بااین حال نمی‌دانم چه حکمتی است که خداوند قوای لازم را برای انجام کار می‌دهد.

captcha
شماره‌های پیشین