288
شنبه، ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
15
استاد غلامرضا شکوهی غزل سرای خراسان درگذشت

بدرود شکوه شعر خراسان

استاد غلامرضا شکوهی که برای حضور در شب شعر رضوی توسط موسسه شهرستان ادب به فرهنگسرای اندیشه دعوت شده و به تهران سفر کرده بود، در راه بازگشت به مشهد در مسیر فرودگاه دچار عارضه قلبی و مغزی شد و شامگاه دهم مرداد بر اثر ایست قلبی درگذشت.

خبر

صبح نو

استاد غلامرضا شکوهی غزل سرای خراسان درگذشت

بدرود شکوه شعر خراسان

استاد غلامرضا شکوهی که برای حضور در شب شعر رضوی توسط موسسه شهرستان ادب به فرهنگسرای اندیشه دعوت شده و به تهران سفر کرده بود، در راه بازگشت به مشهد در مسیر فرودگاه دچار عارضه قلبی و مغزی شد و شامگاه دهم مرداد بر اثر ایست قلبی درگذشت.

زنده‎یاد شکوهی متولد سال 1328 در تربت جام خراسان و از پیشگامان غزل نو و غزل آیینی و مذهبی کشورمان بود. از جمله کتاب‎های ایشان می‎توان به «صد پرده آواز خاموش»، «آهی بر باغ آیینه»، «یک ساغر نگاه» و «سرمه در چشم غزل» اشاره کرد.

کدام مراسم؟
شاعران بزرگ ایرانی در «مقام رضا»، سروده‌های خود را پیشکش امام هشتم شیعیان (ع) کردند. این شب شعر بزرگ به مناسبت دهه کرامت و میلاد با سعادت حضرت علی ابن موسی‌الرضا ؟ع؟ و خواهر گرامی‌شان، کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (س)، به همت موسسه فرهنگی هنری «شهرستان ادب» و دفتر تهران آستان قدس رضوی در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.
«مقام رضا» روز دوشنبه، نهم مردادماه با حضور گسترده دوستداران ادبیات همراه بود. بخش پایانی «مقام رضا» از هنرمندان و نویسندگانی که آثار تاثیرگذاری در باب امام رضا ؟ع؟ تولید کرده بودند یا در تهیه آن مشارکت داشتند، تقدیر شد. ابتدا از استاد غلامرضا شکوهی، شاعر آیینی خراسانی، بابت سرودن اشعار فراوان در مدح امام رضا (ع) تجلیل شد. او که با وجود بیماری خود را به این محفل بزرگ رسانده بود، یکی از اشعار خود را قرائت کرد.

اولین اثر استاد
 استاد شکوهی در گفت‌وگویی درباره اولین کتابش این‌گونه می‌گوید: اولین کتاب من «آهی برنج آیینه» بود که آقای محمدعلی صفری‌ زرافشان چاپ کرد؛ فکر می‌کنم سال 68 یا 70 بود.
خودش می‌دانست که من حال و حوصله دویدن به چاپخانه و پاک‌نویس کردن شعر را ندارم؛ لذا هر شعری که در انجمن فرخ می‌خواندم، اگر مفهوم عاشقانه یا انتظار داشت، می‌گفت این را بنویسید بدهید به من. چون روحانی بود، گویا در مجالس آنها را می‌خوانده. ما فقط همدیگر را در انجمن فرخ می‌دیدیم. بعد یک بار زنگ زد گفت من از شما تعداد زیادی شعر دارم بیایید خانه ما که اینها را سر جمع کنیم تا چاپ شود. ما هم رفتیم و خودش هم با «ضد یخ آفتاب» قرارداد بست و کتاب چاپ شد و وجهش را آورد دم خانه داد
 به من.
دومی «یک ساغر نگاه» که ایشان چاپ کرد. روزهای یکشنبه یا چهارشنبه می‌گفت بیا خانه ما؛ چون در یکی از این‌ها نوشته، من شکوهی را امتحان کردم. گفت امام موسی کاظم؟ع؟ اینگونه بود و شرح حالش را بیان می‌کرد. حالا من غافل از اینکه چه می‌خواهد بگوید، می‌گفت حالا سه بیت در این مورد بگو که می‌خواهم این طرف و آن طرف بخوانم و داشته باشم. من هم می‌گفتم و او آنها را می‌نوشت.
 بعد دوباره از صحنه کربلا می‌گفت و می‌خواست شعر بگویم و تمام این آثار این‌گونه پدید آمدند. بعضی از این آثار هم این گونه بوده که مثلاً روز تاسوعا بوده است و سروده‌ام.»

روایت معتبر پیش از مرگ
در زمان تقدیر از استاد شکوهی، اعلام شد از سوی مجری برنامه که استاد چندی قبل عمل جراحی چشم داشته است و با مشقت فراوان قبول دعوت کرده و در مقام شعرخوانی برای امام رضا (ع) حاضر شده است.
در زمانی که استاد به پشت تریبون رفت تا شعرش را بخواند، لحظاتی اندک تعادل خود را از دست داد و در حال افتادن بود که با کمک مجری برنامه و یکی دیگر از همراهان، به اصرار خود ایستاد  و به شعرخوانی ادامه داد.
استاد در این لحظه عنوان کرد به دلیل طولانی نشستن در جلسه با افت فشار مواجه شده است و مسأله خاصی نیست و حاضر به ترک تریبون نشده تا شعر خود را تقدیم محضر امام رضا (ع) کند.

اهدای عضو
آقای احسان شکوهی، فرزند مرحوم شکوهی، اظهار داشت: پدرم دچار سکته مغزی شد و به دلیل این که دیر به بیمارستان انتقال یافت، دچار مرگ
مغزی شد.
وی ادامه داد: پدرم بسیار دوست داشت که اگر موقعیت آن پیش آمد، اعضای بدن خود را اهدا کند، بنابراین با توجه به مرگ مغزی وی، تصمیم گرفتیم اعضای بدنش را اهدا کنیم.
همسایه فردوسی
پیکر غلامرضا شکوهی در کنار آرامگاه فردوسی و در آرامستان شاعران در توس به خاک سپرده می‌شود. مراسم تشییع پیکر غلامرضا شکوهی امروز شنبه ( ۱۴ مردادماه) ساعت ۱۰ صبح برگزار می‌شود و پیکر این شاعر بعد از طواف درحرم امام رضا (ع) به شهر توس منتقل و در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده خواهد شد.

آخرین شعر مرحوم شکوهی

مضمون بـــکر غیـــر تو پیــدا نمی‌کنم
تا مدح توست، لب به سخن وا نمی‌کنم

معنای پاک اسم تو در هیچ واژه نیست
مــن با پیاله دست به دریــا نمی‌کنم

در وصفت آستین سخن را به هیچ روی
صد سینه حـــرف دارم و بـالا نمی‌کنم

آن قدر سـر بلنــد بر ایـــوان نشسته‌ام
کز خانـه هم به‌جــز تو تمـاشـا نمی‌کنم

من ذره‌ام که خانه خورشید خویـش را
از هیچـکس به‌جــز تو تقاضــا نمی‌کنم

ای گنبد همیشه مطهر به عطــر اشک
جــز در حــریم کوی تو مــأوا نمی‌کنم

در آستان بخشش تو چون حضور شمع
جز با سرشک و شعله مدارا نمی‌کنم

نامم اگر "غلام رضا" هست خویش را
بــا نـــردبان اسم تــو بـــالا نمی‌کنم

اشعار تقدیمی محدثی خراسانی
تقديم به روح استاد شكوهى

نوآور و ريشه كهن با او بود
سرسبزى باغ انجمن با او بود
در خاك خراسان كه به شعرش پرورد
بشكوهى قله سخن با او بود
*****
با ريشه ديروز، گل فردا بود
در آینه‌اش شكوه ما پيدا بود
دريوش حديقه شكوفايى داشت
آمیزه‌ای از سنايى و نيما بود

captcha
شماره‌های پیشین