282
چهارشنبه، ۰۴ مرداد ۱۳۹۶
14

الکامپ؛ تصویر آینده‌ای پر از امید و هراس

نخستین «شب طنزانقلاب اسلامی» برگزارشد

دورهمی طنازان انقلاب اسلامی

باشگاه طنز و کاریکاتور انقلاب اسلامی نخستین شب طنزانقلاب اسلامی را در تالار اجتماعات حسینیه هنر برگزار کرد.

۴هزار نفر برای «ضدگلوله» ثبت‌نام کردند

صبح نو

الکامپ؛ تصویر آینده‌ای پر از امید و هراس

دیروز برای نخستین بار به نمایشگاه الکامپ رفتم. آنجا من چون بیگانه‌ای پرسه می‌زدم و از هیجان هنگامه‌ای که برپا شده بود، شگفت زده بودم. ما «استارت آپ» ها را به ویژه با «دیجی‌کالا» و «اسنپ» می‌شناسیم. البته آنها که «به روز»ترند، احتمالاً می‌توانند ده‌ها نام دیگر را بر این دو بیفزایند. پلت‌فرم هایی که ما را با خود می‌برند به آینده. آینده‌ای که اکنون جزئی از آن است. اینجا که متن مرا می‌خوانید و من می‌نویسم، «تلگرام» آینده گذشته‌ای نه چندان دور است و ما همواره در برابر سیل زمان مبهوتیم. ما هنوز در حال چاره اندیشی درباره نمودهای موجودیم که نمودهای جدید با همه موانع می‌جنگند و آن‌ها را پشت سر می‌گذارند و روبه‌روی‌ما می‌ایستند و چه جدی و سخت کوشند این «کسب و کارهای جدید».
با ظهور پدیده‌هایی نظیر اسنپ، پرسش‌هایی پدیدار شدند که سرعت تحول مجالی برای تعمق در آن را فراهم نکرد؛ آیا این شرکت‌ها، شیوه‌ای تکامل یافته از سرمایه داری فراملی نیستند که همزمان متعرض «عدالت اجتماعی» و «حاکمیت ملی» می‌شوند؟
این شرکت‌ها از سویی فرصت‌های برابر و در دسترسی برای عموم فراهم می‌کنند و همچنین به تدریج موجب شکسته شدن «انحصار»های سنتی می‌شوند و ضمناً خدمات ارزان‌تری به مشتری ارائه می‌دهند؛ اما آیا این همه ماجراست؟ آیا در پس شکستن انحصارهای پیشین یک «ابرانحصار» ظاهر نمی‌شود؟ و آیا عمومی شدن یک حرفه (مثلاً تاکسی‌رانی) به منزله از میان رفتن فرصت‌ها برای ارباب حرفه‌ها و اصناف نیست؟ آیا ما ناگزیر باید در معنی «حرفه» و «صنف» تجدیدنظر کنیم؟ دامنه پیامدهای این تجدیدنظر تا کجاست؟ آیا در اینجا «کارآفرین» آن «دست پنهانِ»
نجات بخشی است که درپی سود خویش نفع همگانی را به بار می‌آورد یا هیولای همه چیزخواری است که «جامعه» را تهدید می‌کند؟
حواشی پیرامون شرکت فراملی «اوبر» مسأله ملیت و حاکمیت ملی را برجسته کرد. همان‌طور که از آغاز «اینترنت» و سپس امکان‌های ارتباطی آن این مسأله را پیش کشید. تا جایی که بسیاری شتابان و ذوق زده دم از پایان عصر دولت‌ ملت ها زدند؛ اما جالب آن است که در مهد ظهور اینترنت و گهواره ایده «جهانی‌شدن» اکنون مردی سکاندار است که خواستار تجدید ملیت آمریکایی و احیاء «مرز» است. پرسش این است که حاکمیت در ایران کدام استراتژی را در برابر این پدیده انتخاب می‌کند؟ سیاست «بومی سازی» آن‌هم همواره با تأخیر(نظیر تأسیس «کارپینو» یا شبکه‌های اجتماعی شکست خورده ملی) فعلاً تنها گزینه روی میز است. هر چند در این میان هیچ چیز جز سرمایه گذار، «بومی» نمی‌شود و این خود حاکی از عمق انفعال ماست.
پرسش دیگر ناظر است به مسأله نهاد «شغل» و نسبت آن با دیگر نهادهای اجتماعی؛ آموزش، خانواده، دین و سیاست.
مشهود است که جوانان تحصیل کرده یا دانشجو مجالی برای خلق فرصت‌های جدید شغلی پیدا کرده‌اند. نمایشگاه الکامپ میعاد این نسل امیدوار است. آیا استارت آپ ها، افقی برای عبور از بن بست تاریخی شکاف «تحصیل» و «اشتغال» ترسیم می‌کنند؟ آیا آن‌ها از این پس نهاد آموزش (مدرسه و دانشگاه) را دگرکون خواهند کرد؟ جهت این دگرگونی چیست؟
از سوی دیگر نهاد خانواده چه تأثیری از بسط این شیوه کار می‌پذیرد؟ شیوه‌ای که مبتنی است بر خلق نیروی کاری رها، منعطف، سیال و فردگرا. ویژگی‌هایی که همگی برای سست کردن «تعهدی» که شالوده نهاد خانواده است، هم‌داستانند. در اینجا نیز گروهی خوشبینانه از ظهور خانواده جدید دموکراتیک و نه «فروپاشی خانواده» دم می‌زنند؛ اما ما حتی اگر بدبین هم نباشیم، نمی‌توانیم «نگران» نباشیم.
در مورد نهاد «دین» مسأله اساسی «امکان مرجعیت» است. دین به مثابه گفتار مشروع معنابخش و قانون‌گذار، در سامان نظم اجتماعی چه وضعی پیدا می‌کند؟ البته اینجا بحران «مرجعیت» و امکان «ارجاع» دامن‌گیرتر از قلمرو دین به معنی خاص کلمه است. آیا مرجعیت‌های کهن در صورتی نو بازتولید می‌شوند؟ یا مرجعیت‌های جدید سربر می‌آورند؟ یا اساساً بنیاد مرجعیت سست شده و ما با زوال هر نوع «مرجعیت سخن» مواجهیم؟
و نهایتاً سیاست؛ «اقتصاد سیاسی» این نهادهای جدید کسب و کار چیست و از این پس چه بر سر ساخت سیاستی می‌آورد که پیش از این استقلال و اصالت خویش را در برابر اقتصاد بسیار باخته است؟ آیا نهادهای سیاسی نیز بدل به اپلیکیشن های کارآمد و ناگزیر و درعین حال بی معنا می‌شوند؟ یا دادوستدی میان این دو، روی می‌دهد؟
پرسش آخر اینکه چگونه می‌توان فراتر از ستایش یا نفرین، از آنچه مستغنی از ستایش و نفرین ما در می‌رسد و ما را فرا می‌گیرید، پرسش کنیم؟

  یادداشت
  سید حسین شهرستانی

 

captcha
شماره‌های پیشین