274
دوشنبه، ۲۶ تیر ۱۳۹۶
3
چرا بانک‌ها به سود مصوب پایبند نیستند

تداوم سریال خطاهای بانکی

دولت دوباره اختیار تعیین و اجرای نرخ سود بانکی را به دست بانک‌ها سپرده است؛ خطایی استراتژیک که باز هم، نرخ دستوری سود بانکی را برای نظام بانکی و سپرده گذاران به ارمغان می‌آورد.

عصبانی‌ها

صبح نو

عصبانی‌ها

 مدتی است که در فکرم، بحثی راجع به دو مقطع «عصبانی» در تاریخ سیاسی پس از انقلاب مطرح کنم؛ یکی مقطع «عصبانی» زمان بعد از جنگ و کابینه مرحوم هاشمی و یکی هم مقطع «عصبانی» بعد از سال 88. در آن دوره اول که دوره دانشجویی ما بود، گروه «عصبانی»ها، رزمندگان تازه رجعت کرده از جبهه بودند که برگشتند و دیدند که امور و کرد و کار سیاست با آرمان‌ها فاصله گرفته است. از این قرار عصبانی بودند و جمعی از آنها در قالبی مانند گروه انصار حزب‌الله، در عمل هم قدری حرکات عصبانی خود را بروز می‌دادند. یادم هست که سه تا از بچه‌های بسیج دانشکده که یکی از آنها سرتیپ سپاه هم بود، به قدری عصبانی شدند که رفتند دم در دانشکده و مانع از ورود دکتر عبدالکریم سروش شدند. چشمتان روز بد نبیند! صبح ساعت 8 این کار را کردند، ساعت 12 ظهر هر سه از دانشگاه اخراج شدند و هرگز نتوانستند برگردند. خلاصه، آن وقت، هیچ‌کس حق را به آنها نداد و همه گفتند که رزمنده بودید به جای خود، حالا دانشجو و کاسب و کارگر و خلاصه «شهروند» هستید و باید مؤدب باشید. فی‌الجمله، سرکوب شدند و امروز، اثر چندانی از آنها نیست. امروز طومار هم که در نماز جمعه می‌نویسند، شمار انبوهی بر سرشان می‌ریزند و می‌خواهند که ساکتشان کنند. این، نسل اول «عصبانی»‌ها.
نسل دوم «عصبانی»ها، زمانی به خیابان‌ها آمدند که انتخابات 88 مغلوبه شد. دیگر برای حزب‌اللهی‌ها، جا افتاده بود که عصبانیت راه به جایی نمی‌برد، از این روی آرامش مثال زدنی‌ای داشتند، ولی در عوض، بر و بچه‌های اصلاح‌طلب دانشکده ما عصبانی و عبوس بودند. خلاصه کار عصبانیت را به آن‌جا رساندند که یکی از آنها، رئیس وقت گروه و عضو عالی‌رتبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را «گاز گرفت»؛ آنها پخش صوت را با صدای بلند، پشت در کلاس روشن کرده بودند و «یار دبستانی من...» را آن‌قدر بلند پخش کردند که صدای استاد به دانشجویان نمی‌رسید؛ آنها سعی کردند کلاس‌ها را به تعطیلی بکشانند و نکته جالب اینکه هیچ یک از آن دانشجویان اخراج نشدند. این هم، نسل دوم «عصبانی»ها.
... و حالا «عصبانی» های هشتاد و هشتی چه از دست داده‌اند که این قدر عصبانی هستند؟ انتخابات 88 برگزار شد و یک آقایی به‌رغم بعضی دیگر که ثبت‌‌نام نکردند، ثبت‌نام کرد، و به وقت ثبت‌نام در انتخابات متعهد شد که به قانون اساسی و ولایت فقیه و قانون انتخابات پایبند باشد، که نماند. هوادارانش را به خیابان‌ها فراخواند و تلاش کرد تا فرجام انتخابات را نه از صندوق‌ها که از کف خیابان و سطل‌های زباله و تابلوهای فرو افتاده تعیین کند که نشد و بدعتی روی نداد و میراث چهارمین انقلاب مشروطه و مردم‌سالار دنیا سالم باقی ماند. خشونت‌هایی به بار آمد و تلفاتی از هر دو طرف بر جای ماند. من وارد ریز تعیین مسؤولیت حقوقی این تلفات نمی‌شوم، ولی به هر حال این گروه دوم «عصبانی»ها، یا ناراحت از تقلب ادعایی در انتخابات بودند یا ناراحت از رویدادهای پس از آن؛ به هر حال عرض و طول این ناراحتی ابداً و اصلاً با عرض و طول فجایعی که نسل اول «عصبانی»ها تجربه کرده بودند و از ناسازگاری سیاسی با آن همه فداکاری و ایثارگری، «عصبانی» بودند نیست.
خلاصه خوب که دقت می‌کنم می‌بینم که تاریخ گذشت و گذشت و گذشت تا معلوم شد که انگ خشونت‌طلب و «عصبانی» و... چقدر برای نسل اول «عصبانی»ها، نا برازنده است، و من این را از الطاف ویژه خدا به آن نسل می‌دانم. تاریخ گشت و گشت و گشت تا معلوم شد کسانی که با خونسردی آنها را به آرامش دعوت می‌کردند، در مواجهه با مصیبتی که ابداً عرض و طول آن مصائب را نداشت، چقدر بی‌صبر و کم‌حوصله و «عصبانی» هستند؛ و این بود ترجمه عینی آیه شریفه «ان الله یدافع عن الذین امنوا». کارگزاران و اصلاح‌طلبانی که در آن سال‌های دهه 70 وجهه روشنفکری اختیار می‌کردند و بسیجی‌ها را خشونت‌طلب و زیاده‌خواه معرفی می‌کردند، امروز باید اعتراف کنند که به وقت امتحان، خیلی کمتر از بسیجی‌های سرخورده از سیاست، کارگزاری و اصلاح‌طلبی خویشتن‌داری کردند و وقایع سال 88 را رقم زدند و همچنان هم کش می‌دهند. دیگر عنوان خشونت‌طلب و «عصبانی»، برچسب نچسبی برای بر و بچه‌های جنگ است و بیشتر به کسانی می‌چسبد که سر هیچ و پوچ و بر سر یک گمان، سطل آشغال آتش زدند و تابلوی بانک پایین آوردند و سرباز برهنه کردند و استاد دانشگاه گاز گرفتند و مسجد آتش زدند و هزار و یک کار خشونت‌بار دیگر، و مالیات چندانی هم بابت آن جنایات پرداخت نکردند؛ حداکثر «حصر». بعد از این رویدادهاست که خویشتن‌داری نسل «ایثارگران»، خیلی زیبا و «قشنگ» به نظر می‌رسد. تاریخ که بگذرد، عظمت آن نسل بیشتر هم معلوم خواهد شد. این نکته مهمی در تاریخ سیاسی ایران است و خواهد بود.

  یادداشت     دکتر حامد حاجی‌حیدری
عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

captcha
شماره‌های پیشین