161
چهارشنبه، ۲۲ دی ۱۳۹۵
3
آغاز دوران پساهاشمی در سپهر سیاسی ایران

احتمالات و ملاحظات

فقدان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به عنوان یک کنشگر سیاسی تعیین‌کننده، پیامدهای فراوانی در سپهر سیاست ایرانی خواهد داشت. هرچند به دلیل غلبه فضای پر از عواطف و احترام در روزهای نخست درگذشت این چهره، زود است که فهرست کاملی از این پیامدها داشته یا کیفیت و دامنه آثار این مسأله در همه ابعاد آن را درک کنیم. با این حال مجموعه‌ای از ملاحظات اولیه در چند بُعد قابل شناسایی است که می‌تواند راهنمای تحلیل‌های بعدی باشد و در ادامه تکمیل شود.

وداع با شخصیتی ملی

تمثال سیاست در روزگار ما

صبح نو

تمثال سیاست در روزگار ما

آقای هاشمی رفسنجانی بواقع از نمادهای ایران و نظام جمهوری اسلامی و تمثال سیاست در روزگار ما بود. برای عموم مردم ایران که به وجود ایشان به‌عنوان واقعیتی غیر قابل چشم‌پوشی در صحنه سیاسی کشور خو گرفته بودند، این فقدان ناگهانی شوک‌آور و مبهوت‌کننده بود. پیام عجیب و تاریخی رهبر انقلاب و درد و داغ اصیل و رفیقانه موجود در آن، این بهت را با حزن و اندوهی عمیق همراه کرد. حزنی که خیلی‌هم ربطی به موضع سیاسی فرد و نگاهش به شخصیت آقای هاشمی نداشت و کم و بیش بین هواداران و منتقدان ایشان مشترک بود.
نگارنده این سطور متعلق به پاره‌ای از نسل سوم انقلاب اسلامی است که گزافه نیست اگر گفته شود بخش مهمی از هویت سیاسی خود را از خلال موضعی انتقادی به عملکرد آقای هاشمی رفسنجانی به‌دست آورد. این نگرش انتقادی کم و بیش از اواسط دهه 70 ایجاد و در دهه هشتاد تعمیق شد و از پس وقایع سال 88 به بالاترین حد رسید. مبنا و ملاک این نقادی فهمی بوده است که از ماهیت انقلاب اسلامی و لوازم طبیعی آن و پروژه تاریخی نظام جمهوری اسلامی داشته‌ایم. فهمی که علی‌القاعده با فهم آقای هاشمی و جریان و حامیان ایشان متفاوت است.
اما این نگرش انتقادی نباید ما را از اذعان اهمیت و بزرگی شخصیت ایشان و نقش کلیدی‌اش در شکل‌گیری موقعیت کنونی کشور باز دارد. این اغراق نیست که تقریباً در همه مؤلفه‌های آنچه که وضع کنونی ما نامیده می‌شود، ردی از تأثیر و نقش آفرینی آقای هاشمی رفسنجانی وجود دارد. انصاف این است که اگر ایشان را به واسطه ضعف‌ها یا کژی‌های وضع موجود نقد می‌کنیم، همزمان به واسطه دستاوردها و داشته‌های وضع موجود (همچون نعمت انقلاب و تثبیت جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی کشور و امنیت و ...) و نقشی که او خصوصاً در دهه نخست انقلاب در حصول و حفظ آنها داشته، مورد تمجید قرار دهیم. اعتراف می‌کنم که ما در سال‌های اخیر چندان در رعایت این انصاف موفق نبوده‌ایم و حتی بعضاً درباره آنچه که خدمات و افتخارات اوست، به سبب اختلاف نظرهای کنونی به بیراهه نفی و انکار رفته‌ایم.
طبیعتاً فوت مرحوم هاشمی هیچ یک از انتقادات مهم و اساسی ما به ایشان را منتفی نمی‌کند، اما فرصتی برای نوعی تذکر و بازاندیشی منصفانه و عادلانه درباره شیوه سیاست‌ورزی ماست. شرط آن که منتقد جدی هاشمی رفسنجانی باشیم، این است که نخست او را در اهمیت و عظمتش درک کنیم.

  دیدگاه     دکتر سجاد صفارهرندی

captcha
شماره‌های پیشین