161
چهارشنبه، ۲۲ دی ۱۳۹۵
16
طوبای محبت مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی

عبادت باب مزاج

توئیت گاه

چیستی علوم انسانی اسلامی- آخر

تلقی‌های متافیزیکی

صبح نو

چیستی علوم انسانی اسلامی- آخر

تلقی‌های متافیزیکی

فلسفه و متافیزیک الهی و علوم انسانی اسلامی
تلقی‌های متافیزیکی می‌تواند تلقی‌های شکاکانه، ایده‌آلیستی، ماتریالیستی یا توحیدی باشد. علوم جزئی و از جمله علوم انسانی، نیز، با تأثیرپذیری از مبادی متافیزیکی مختلف، صورت‌های متکثری را پیدا می‌کند و براین اساس، علوم انسانی، ماتریالیستی، ملحدانه، مشرکانه یا دینی و اسلامی یا غیر آن می‌تواند وجود داشته باشد.
تحقق تاریخی علوم انسانی، اسلامی و غیراسلامی به معنای تحقق تاریخی صور مختلف متافیزیک است. اگر تفسیرهای ماتریالیستی یا ایده‌آلیستی از هستی در یک فرهنگ و جامعه تحقق پیدا کند، علوم جزئی و از جمله علوم انسانی، با تأثیرپذیری از این تفاسیر رنگ و هویتی ماتریالیستی یا ایده آلیستی پیدا می‌کند و اگر تفسیرهای توحیدی و اسلامی از هستی در یک فرهنگ، تحقق یابد، علوم انسانی، توحیدی و اسلامی نیز پدید می‌آید. تحقق و عینیت فلسفه‌ها و متافیزیک‌های مختلف و رویارویی به معنای صحت و درستی همه آنها نیست، همان گونه به معنای غلط بودن همه آنها نیست. ممکن است، چند تفسیر و تلقی مختلف وجود داشته باشد و همه آنها درست یا همه آنها غلط باشند گزاره‌های کاذب نسبت به واقعیت، می‌توانند متعدد باشند و گزاره‌های صادق نیز در صورتی که در عرض یا در طول یکدیگر قرار گیرند، و هر یک از آن رتبه‌ای از مراتب و حکمی از احکام واقعیت را بیان کند، می‌توانند، درست باشند، ولکن گزاره‌های رویارویی هنگامی که در دو طرف نقیض قرار می‌گیرند، نمی‌توانند، هر دو طرف تناقض درست یا هر دو طرف غلط باشند. بلکه یکی از آنها درست و دیگری غلط است. هر چند که، ما به‌دلیل محدودیت علم خود نتوانیم طرف صادق را تعیین کنیم.  وجود هستی مقدس که نامحدود، نامتناهی، و واحد و یگانه است یک گزاره متافیزیکی است، و این گزاره با طرف نقیض آن قابل جمع نیست و به همین دلیل، فلسفه توحیدی که بر مدار اذعان به این واقعیت، شکل گرفته است، با فلسفه‌های مشرکانه‌ای که با صراحت به انکار آن می‌پردازند و یا به صورت غیرمستقیم از نفی آن خبر می‌دهند، قابل جمع نیست.پس ناگزیر، یکی از این دو تلقی متافیزیکی درست و دیگری خطاست، یعنی یکی از این دو متافیزیک حقیقتاً معرفتی علمی است و دیگری خطای شبه علمی است. نتیجه‌ای که از بیان فوق گرفته می‌شود این است که گرچه به لحاظ تاریخی ما با دو نوع علوم انسانی، مبتنی بر متافیزیک توحیدی و غیرآن مواجهیم، ولکن، اذعان به وجود این دو نوع متافیزیک به معنای تصدیق درستی و صحت هر دوی آنها در نتیجه قول به نسبیت حقیقت، و پذیرش شکاکیت نیست، بلکه به این معناست که در تاریخ اندیشه بشری در حوزه علوم انسانی، نظیر حوزه متافیزیک، صحت و خطا راه پیدا کرده است و البته بر محققین است که برای شناخت صحیح از خطا تلاش کنند. خطاهای جزئی در علوم جزئی شناسایی می‌شوند و خطاهای بنیادین و استراتژیک در علم کلی اتفاق می‌افتد و شناخت صحیح هر علم را باید در محدوده همان علم جست‌وجو کرد، مشکلات فلسفی علوم انسانی را باید در تحقیقات فلسفی و متافیزیکی حل کرد و مشکلات جزئی مربوط به علوم در درون همان علوم مورد کاوش قرار می‌گیرد.
مقایسه پاسخ‌ها به چیستی علوم انسانی اسلامی
خلاصه بحث درباره چیستی علوم انسانی اسلامی را بدین صورت می‌توان بیان کرد که پاسخ به این پرسش متناسب با معنایی است که نسبت به علم مورد قبول واقع می‌شود. با صرف نظر از اینکه کدام یک از معانی علم درست یا غلط است، مفاهیم و معانی متفاوتی نسبت به علم در تاریخ علم در فرهنگ‌های مختلف به حسب مقاطع تاریخی وجود داشته است. برخی از این معانی- تعریف پوزیتویستی از علم- ویژگی خاصی را که جدای از علوم طبیعی باشد برای علوم انسانی در نظر نمی‌گیرد و اتصاف علم به اسلامی و غیر اسلامی بودن را نیز نمی‌پذیرد و برخی از مفاهیم و معانی دیگر -تعریف تفهمی و نوکانتی از علم- برای علوم انسانی و همچنین برای علوم انسانی اسلامی، امتیازاتی را بر حسب موضوع قائل می‌شود و در برخی از دیگر تلقی‌ها- تعاریف پسامدرن- اسلام به عنوان یک مجموعه اعتقادی و ارزشی، نه تنها درساختار معرفتی علوم انسانی،  بلکه در ساختار معرفتی همه علوم اثرگذار است. براساس تعریفی که در تاریخ حکمت و فلسفه اسلامی نسبت به معنای علم وجود داشته است، علوم انسانی به حسب موضوع از علوم طبیعی جدا می‌شوند ولکن علوم انسانی، به حسب متافیزیک و فلسفه‌ای که از آن تغذیه می‌کنند می‌توانند به وصف دینی و غیردینی، یا اسلامی و غیراسلامی متصف ‌شوند  و دلیل این اتصاف این است که فلسفه و متافیزیک به حسب نگاهی که به اصل هستی و جغرافیای کلی آن دارد، به دینی و غیردینی یا توحیدی و مشرکانه یا ماتریالیستی و ایده‌آلیستی و غیر آن متصف می‌شوند. ابعاد مختلف برای اتصاف علوم انسانی به اسلامی و غیر آن. حکمای مسلمان به‌دلیل این که در چارچوب حکمت اسلامی و دینی می‌اندیشیده‌اند. متافیزیک و فلسفه خود، و همچنین علومی را که در ذیل آن شکل می‌گرفته است، به این اعتبار اسلامی و دینی یافته‌اند. مخالفان و رقبایی هم که آنها داشته‌اند اغلب کسانی نبوده‌اند که تفسیری غیر توحیدی از انسان و جهان داشته باشند و به همین دلیل آنها هرگز در معرض پرسش از هویت دینی و غیردینی بودن علوم انسانی یا علوم قرار نگرفته‌اند، ولکن امروز به دلیل اینکه، جامعه اسلامی با نظریاتی مواجه است که در ذیل فلسفه‌های الحادی نسبت به عالم قرار گرفته‌اند در معرض این سؤال واقع می‌شود و فیلسوفانی که در امتداد فلسفه اسلامی، می‌اندیشند، هرگاه در برابر این پرسش قرار گیرند به اقتضای تعریفی که از علم دارند و به اقتضای جایگاهی که برای متافیزیک قائل هستند، پاسخی را که در طی این گفتار بیان شد، می‌توانند بدهند و البته مسیرهای دیگری نیز برای تصویر اسلامی بودن یا غیراسلامی بودن علوم، و از جمله علوم انسانی وجود دارد.

  خودنویس    استاد حمید پارسانیا

captcha
شماره‌های پیشین