159
یکشنبه، ۱۹ دی ۱۳۹۵
12
دبیر جشنواره داستان انقلاب در گفت‌وگو با «صبح‌نو» از گلعلی بابایی می‌گوید

گردان گلعلی

آقای گلعلی بابایی نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت دفاع مقدس امروز در برنامه‌ای در سازمان هنری و رسانه‌ای اوج مورد تجلیل قرار می‌گیرد. آقای محمد ناصری دبیر جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور از دوستان و همرزمان گلعلی‌بابایی و از بچه‌های مسجد جوادالائمه؟ع؟است که خاطرات جالبی از دوران حضور گلعلی‌بابایی در مسجد جوادالائمه؟ع؟و حضور بچه‌های مسجد از جلسات کتاب‌خوانی و حضور وی در جبهه دارد. متن گفت‌وگوی «صبح‌نو» با ناصری را در ادامه می‌خوانید.

خبر

صبح نو

دبیر جشنواره داستان انقلاب در گفت‌وگو با «صبح‌نو» از گلعلی بابایی می‌گوید

گردان گلعلی

آقای گلعلی بابایی نویسنده و پژوهشگر پیشکسوت دفاع مقدس امروز در برنامه‌ای در سازمان هنری و رسانه‌ای اوج مورد تجلیل قرار می‌گیرد. آقای محمد ناصری دبیر جشنواره کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور از دوستان و همرزمان گلعلی‌بابایی و از بچه‌های مسجد جوادالائمه؟ع؟است که خاطرات جالبی از دوران حضور گلعلی‌بابایی در مسجد جوادالائمه؟ع؟و حضور بچه‌های مسجد از جلسات کتاب‌خوانی و حضور وی در جبهه دارد. متن گفت‌وگوی «صبح‌نو» با ناصری را در ادامه می‌خوانید.

آقای ناصری از مسجد جوادالائمه و فضای آن برایمان بگویید.
مسجد جواد الائمه از جمله مساجدی بود که افراد ارزشمند بسیاری در آنجا فعالیت داشته‌اند. بزرگوارانی مثل زنده‌یاد امیر حسین فردی، پدر داستان‌نویسی انقلاب و تشکل داستان‌نویسی، مرحوم فرج‌الله سلحشور، بهزاد بهزادپور و افراد دیگر بسیار زیادی را داشته منتها کاری که گلعلی بابایی انجام می‌داد متفاوت از کارهای این عزیزان بود. گلعلی در دوره جنگ یکی از کارهای بسیار مهمی که انجام داد این بود که محور جمع کردن بچه‌های این مسجد در یک گردان و یک فضای مشترک بود. آقای حبیب غنی‌پور کتابی تحت عنوان «سفر به جنوب» دارد که مجموعه خاطرات او از دوره جنگ است. در آنجا نام گلعلی بابایی بیشتر از همه آورده شده و شما وقتی تعابیر حبیب غنی‌پور قبل از عملیات والفجر8 و دیگر عملیات‌ها را از گلعلی می‌بینید دائماً به این می‌رسید که حبیب نوشته: «من در گردان مسلم هستم. خیلی دوست دارم به گردان گلعلی بروم» نمی‌گوید گردان مالک! می‌گوید گلعلی! چون قریب به اتفاق بچه‌های مسجد جواد الائمه در آن گردان بودند و همه حول محور گلعلی بابایی جمع می‌شدند. ایشان خیلی برادرانه، متواضعانه و با صمیمیت بسیار این بچه‌ها را دور خود جمع می‌کرد. باز هم در خاطرات حبیب غنی‌پور می‌خوانیم که از صمیمیت‌های حضور گلعلی بابایی روایت می‌کند.
از دوران پس از جنگ و نویسندگی آقای بابایی بگویید.
بابایی چون بعد از جنگ در زمینه تحقیق و نویسندگی ورود پیدا کرد، ماجراهایی را که در گردان‌های حبیب و کمیل و مالک اشتر لشکر 27 محمد رسول الله؟ص؟داشت، در کتاب‌هایش روایت کرد. برایم خیلی جالب بود که پیش از آن یادداشت‌های خود را بی‌سروصدا مکتوب می‌کرده است! این همه مستندات در کتاب‌های او نتیجه تلاش خودش است. وقایع‌نگاری که در بطن معرکه بوده است. بعد از جنگ هم در نوشتن مثل جنگیدن مرد و مردانه پای کار ماند. خیلی‌ها هستند که ممکن است در ذوق ادبی، از گلعلی مستعدتر باشند اما به اندازه ایشان در کار جدی نباشند. اوایل دهه 60 و 70 به نویسنده بودن شهره نبود اما الان اگر کسی به دنبال افرادی باشد که با حوزه ادبیات دفاع مقدس آشنا باشند بعید می‌دانم نام گلعلی را در رتبه نخست پیدا نکنند؛ یا نخست یا دوم.
درباره ویژگی‌های شخصیتی آقای بابایی برایمان بگویید.
اگر یک روزی مرد تفنگ بوده، امروز مرد قلم است. بی‌شیله‌پیله بودن و سادگی او در بین کسانی که با او دوست و صمیمی بودند مشترک است. در واقع محبتی دارد که انسان‌ها در آن محبت غرق می‌شوند. یکی دیگر از ویژگی‌های او تعادلش است که هیچ‌گاه افراطی نبوده و کار خارج از آداب مسلمانی اصیل از او سر نزده. سعه صدر بالایی هم دارد. با بسیاری از مسلمانان اصیل هم دوست است که ممکن است خط سیاسی مشترک نداشته باشند اما این نشان از بزرگی اوست. این نشان‌دهنده این است که در جبهه انقلاب باید افراد بسیاری را جذب کنیم. در رأس همه مسلمانان اخلاق حضرت رسول؟ص؟این گونه است. کسی که با گلعلی آشنا می‌شود از اخلاق خوب او می‌تواند لذت ببرد.
از فرآیند تحقیقات آقای بابایی برای شکل‌گیری کتاب‌ها اطلاع دارید؟
گلعلی بابایی در کار هم بسیار جدی است. مثلاً در پروژه شهید غنی‌پور، من که دوست صمیمی شهید بودم، گاهی به سوالاتی از جانب گلعلی بر می‌خوردم که برای بار اول بود می‌شنیدم. مثلاً دوستان دوره راهنمایی‌اش چه کسانی بوده‌اند. یا در عملیات‌های مختلف دقیقاً کجا بوده است. دایره تحقیق را خیلی گسترده می‌گرفت. به نظر من برخی از نویسندگان ادبیات داستانی 100 صفحه می‌خوانند و 200 صفحه درباره آن مطلب می‌نویسند؛ اما گلعلی بابایی 1000 صفحه خوانده و 10 صفحه درباره آن به نگارش در می‌آورد. گلعلی اهل وارد کردن تخیل در ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس نیست، بلکه بیشتر آثار او طبق مستندات است.
اگر خاطره‌ای از آقای بابایی دارید بفرمایید.
گلعلی پنج، 6 سالی از ما بچه‌های کتابخانه مسجد بزرگ‌تر بود. هادی علی اکبری در سال 55، 56 کتابخانه مسجد را راه‌اندازی کرد و همه بچه‌هایی را که اهل مطالعه بودند، به آن کتابخانه راه داد؛ اما آن چیزی که همه گروه‌های سنی را با گلعلی پیوند داد جنگ بود. نقشی که به‌عنوان یک محور و ستون در جنگ داشت. حرف گلعلی بابایی در دوران جنگ خصوصاً برای کسانی که او را می‌شناختند، معتبر بود و برو داشت. 17 روز قبل از عملیات کربلای 5 اعزام انفرادی گرفتم تا به گردان مالک اشتر اعزام شوم چرا که بیشتر بچه‌هایمان آنجا بودند. از یک جایی به بعد دوست داشتم با بچه‌های مسجد باشم اما قبل از آن دوست نداشتم. به گلعلی سفارش کردم که مرا به گردان مالک بفرستد. ایشان هم نامه‌ای را بر این مبنا نوشت. بعد از آن با فلاکت بسیار از دوکوهه به کرخه رفتم و به گردان رسیدم. یادم هست که به آقای ولی صابری گفتم با کدام گروهان باید بروم؟ گفت بد موقعی آمدی همه فرماندهان عصبانی هستند. یادم آمد گلعلی به یحیی نامه نوشته است. گفتم به یحیی بگو. گفت حرفش را نزن از همه بد اخلاق‌تر است! یحیی یکی از فرماندهان گروهان شهید بهشتی بود. صبح جمعه همه در چادر جمع شده بودند و بحث لو رفتن عملیات کربلای چهار بود و مهیا شده بودند برای کربلای 5. یادداشت را دست گرفتم و به چادر رفتم. یحیی، شهید مهدی بخشی، شهید صراف فرمانده گردان شهادت و افراد دیگری حضور داشتند. منتظر شدم تا یحیی بیاید. خیلی گذشت خبری نشد. یک نفر گفت در چادر را باز کن شاید چند ساعت دیگر هم بیرون نیایند. من وارد چادر شدم و گفتم آقا یحیی من یک یادداشت دارم برای شما. توجه همه جلب شد. یحیی یادداشت را گرفت و باز کرد. بعد یک‌باره گفت: «بابا برو یک گردان دیگر! گلعلی بابایی هم هر روز یک نفر را می‌فرستد برای گردان ما!»  این رفتار خیلی به من برخورد. بعد از آن یک نفر دست مرا گرفت به بیرون چادر آورد و گفت من نامه گلعلی را روی چشمم می‌گذارم، شما به گردان خودم بیا. آن فرد شهید بزرگوار مهدی بخشی بود. او گفت برادر! من با شما کار دارم. همان‌طور که ناراحت بودم، بخشی برایم توضیح داد که شرایط خیلی حاد است و اوضاع مطلوب نیست اما یادداشت گلعلی برای ما محترم است و حتماً کاری برایت انجام می‌دهیم. بعدها که خودم در کارهای مدیریتی وارد شدم یاد یک‌باره وارد شدن و عصبانیت یحیی که می‌افتم، به او حق می‌دهم!

captcha
شماره‌های پیشین