157
چهارشنبه، ۱۵ دی ۱۳۹۵
15
انتقاد امام جمعه مشهد از انتقال سخنان تقطیع شده‌اش به مسوولان دولتی

بحث طلبگی آیت‌الله و وزیر

انتشار جزئیات جدیدی از دیدار وزیر ارشاد و آیت‌الله علم‌الهدی در مشهد حاکی از آن است که این جلسه یک ساعته، دیدار ی پرتیتر و در عین حال محترمانه بوده است.

نقدی بر مجموعه شعر «زن بی‌قرار» سروده «سمانه عابدینی»

فراتر از روزمرگی‌ها

صبح نو

نقدی بر مجموعه شعر «زن بی‌قرار» سروده «سمانه عابدینی»

فراتر از روزمرگی‌ها

در نقد مجموعه شعر یا بهتراست بگویم کتاب شعر «زن بی‌قرار» که توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شده آیا ما دنبال یافتن مفهوم بی‌قراری یک زن بی‌قراریم یا چگونگی نمایش بی‌قراری یک زن بی‌قرار‌؟
شاید این پرسش پیش بیاید که این دو نوع بیانی چه تفاوتی با هم دارند؟
در نوع اول در واقع این «چه گفتن» است که تفسیر و در نوع دوم این «چگونه گفتن» است که تحلیل می‌شود‌. اگر متن، منتقد را به تفسیر چه گفته‌ها رهنمون دارد‌، متن محتواگراست و ماهیتی نثری دارد اما اگر متن منتقد را به تحلیل چگونه گفته‌ها فراخواند، متن به فرم متوجه است و ماهیتی ادبی دارد‌.
«سمانه عابدینی» در مجموعه شعر خود تقریباً به تمامی تلاش کرده است که بی‌قراری یک زن بی‌قرار را به نمایش بگذارد . از آنجا که تمام آثار در پی این هدف چیدمان شده‌اند پس می‌توان مجموعه شعر او را یک کتاب شعر خواند. کتابی با موتیو یک زن عاشق مغموم تنهای جدامانده که نقش زنی اجتماعی و شاد را بازی می‌کند. در کل کتاب شاید فقط یک‌بار بتوان این زن را تا حدی شاد و امیدوار دید. تازه هنوز هم اندوهی را در خود پنهان دارد‌:
نمی‌خواهم با این زمستان خسیس/ هم‌آغوش شوم / و عکس بیندازم / با ابرهایی که در بارانی‌ام / پنهان کرده‌ام / با خورشیدی که نمی‌تاباندم / می‌خواهم جوانه بزنم / از بهار تو سربرآورم / و تابستان / میوه‌هایم / در هوای رسیدن تو باشند.
اما چرا اشعار این کتاب ما را به تحلیل چگونه گفتن‌ها می‌خواند تا تفسیر چه گفتن‌ها‌؟
«عابدینی» در تمام این کتاب به دنبال آشنایی زدایی از زبان روزمره و بیانی تازه است‌. این آشنایی زدایی از صورت زبان انجام نمی‌شود بلکه به
غریبه گردانی واقعیت‌های جهان می‌پردازد. به عبارت دیگر مخاطب با زبانی به ظاهر روزمره حرف‌هایی فراتر از روزمرگی‌ها روبرو  می‌شود‌. این استراتژی در واقع راهکاری برای آفرینش شعر نو آزاد است‌. شعری که به جای جذابیت‌های آوایی در پی هنجارگریزی های معنایی در یک متن مخیل است. این شعر با درونه‌ای مخیل با دکلماسیون نثر خلق می‌شود و گاه تا آنجا پیش می‌رود که اصلاً دکلماسیون نمی‌خواهد و کاملاً نثری خوانده می‌شود (مثل اشعار آقای احمدرضا احمدی) شعر «سمانه عابدینی» اما هنوز دکلماسیون دارد و از موسیقی یا هارمونی درونی کاملاً بهره‌مند است:
صورتت را به جای ساعت / به دیوار می‌چسبانم / وقتی عقربه‌ها به لبانت می‌رسند / باید از خواب برخیزم / وقتی به گوش‌هایت / باید در اداره باشم / وقتی روی چشمانت می‌ایستد / من به خواب رفته‌ام.
این پریشانی ذهنی در واقع اجرای بی‌قراری است و نه گفتن آن. این نمایش یک زن بی‌قرار است و نه نوشتن از او .
فرم در شعرهای این کتاب فرم‌های بسیار ساده است و از حد تکرار سطرها و ساخت‌های زبانی فراتر نمی‌رود و به همین ملاحظه شعرهایی ساده محسوب می‌شود. شعرهایی با روابطی روشن و مضامینی شفاف که تلاش ذهنی چندانی برای درک و فهم نمی‌طلبد :
کودکم با اخبار بشکه‌های نفت / کشتی می‌سازد / و یا / با ارزها و دلارهای از سکه افتاده / هواپیمایی می‌سازد و به شهرهای دور می‌فرستد / کاش می‌توانستم به او بگویم / من این اخبار باطله را / تنها برای پاک کردن شیشه آشپزخانه / کنار گذاشته‌ام.
بیان روایی شعرها نیز به این شفافیت افزوده است چرا که روایات غالباً خطی‌اند و از تعلیق و گسست فاصله گرفته‌اند . نقطه شروع و پایان شعرها معمولاً شروع و پایان روایتی هستند که شعر را شکل داده است. روایاتی که به‌دلیل ساختار خطی، از گذشته شروع و سرراست به حال می‌رسند و اساساً نوستالوژیک‌اند:
به چیزی دست نزن / تاری این تصویر / نه از شماره عینک من است / نه از لنز دوربین تو / این تصویر متعلق به سال‌ها دور است / که حالا وقتی نگاهش می‌کنم / از آن همه شباهت / تنها انگشتان کشیده زنی باقی مانده است / و لب‌های مردی / که آخرین کلماتش را نمی‌شنوم.
با این همه این توجه به درونه نباید شاعر را از برونه زبان غافل کند و به کارگیری زبان را با اشتباهاتی نامنتظره همراه سازد که هرگز قابل گذشت و بخشش نیست. مگر نه اینکه شاعران پاسداران زبان‌اند؟
«دوستی که قصدی از دشمنی دارد» عبارتی نادرست است (دوستی که قصد دشمنی دارد) به قفسه کتاب‌هایم فکر می‌کنم / به سینه‌ام / که مدام سرفه می‌کند (سینه سرفه نمی‌کند) و تاریخ به 313 نیمه تقسیم شود («نیمه» نصف هر چیزست و به کاربردن آن به جای «تکه» غلط است)
تمام مسافران زنی می‌شود که زودتر می‌رسد (به کار بردن فعل مفرد «می‌شود» برای نهاد جمع «مسافران» نادرست است هرچند فعل مفرد «می‌رسد» درست است چون به نهاد مفرد «زن» برمی گردد) و موارد پرشماری از این دست که در هر صورت به اعتبار کتاب لطمه وارد می‌کند و چه حیف است !

  یادداشت
  حمیدرضا شکارسری
شاعر و منتقد ادبی

captcha
شماره‌های پیشین