146
سه شنبه، ۳۰ آذر ۱۳۹۵
14
پاسخی به آسیب‌های علوم اجتماعی اسلامی از زبان استاد حمید پارسانیا

علم در ذات خودش نه دینی‌است نه سکولار

علوم انسانی اسلامی به‌عنوان یکی از مباحث پر چالش متأخر در فضای دانشگاهی همواره مجادلات زیادی را متوجه خود کرده است. تشکیک درباره چرایی اهتمام برای ایجاد ساختاری برای اسلامی کردن علوم انسانی به‌طور مکرر پس از وقوع انقلاب اسلامی وجود داشته است. موضوعی که حجت‌الاسلام دکتر حمید پارسانیا روز گذشته در نشستی با عنوان «آسیب‌شناسی علوم اجتماعی اسلامی» در دانشگاه تهران آن را به بحث گذاشت.

خبر

صبح نو

پاسخی به آسیب‌های علوم اجتماعی اسلامی از زبان استاد حمید پارسانیا

علم در ذات خودش نه دینی‌است نه سکولار

علوم انسانی اسلامی به‌عنوان یکی از مباحث پر چالش متأخر در فضای دانشگاهی همواره مجادلات زیادی را متوجه خود کرده است. تشکیک درباره چرایی اهتمام برای ایجاد ساختاری برای اسلامی کردن علوم انسانی به‌طور مکرر پس از وقوع انقلاب اسلامی وجود داشته است. موضوعی که حجت‌الاسلام دکتر حمید پارسانیا روز گذشته در نشستی با عنوان «آسیب‌شناسی علوم اجتماعی اسلامی» در دانشگاه تهران آن را به بحث گذاشت.

باتوجه به تکراری بودن این تشکیکات و آسیب‌ها، اما حمید پارسانیا وجود این‌گونه فضاها را مفید می‌داند و معتقد است که اولاً سؤالات با پشتوانه‌های معرفتی گوناگونی مطرح می‌شود و ثانیاً تکرار نیز از جهتی که باعث شیوع و جا افتادن بحث «اسلامی کردن علوم انسانی» می‌شود، مفید هستند. از این‌رو در ادامه روند برگزاری نشست‌های متعدد در این موضوع، حمید پارسانیا، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی دیروز برای پاسخگویی در این مورد به ایراد سخنرانی پرداخت.

آیا لفظ «تولید» برای علم مناسب است؟
او ابتدا تشکیکات وارد شده به «اسلامی»‌سازی علوم اجتماعی را در چندین دسته، معرفتی، اجتماعی و فرهنگی بسته‌بندی می‌کند و جواب‌های این جلسه را صرفاً به بحث معرفتی اختصاص می‌دهد. نخستین سؤالی که پاسخ داده شد، انتقاد از به کار بردن لفظ «تولید» در
 علوم انسانی بود. در برگه‌ای که سؤالات در آن چاپ شده بود و در بین حضار حاضر در جلسه پخش شد، آمده است: «تولید در علوم انسانی از اندیشه «کالا انگاری انسان» ناشی می‌شود. در صورتی که علوم انسانی از جنس معرفت هستند و با خط تولید اشیاء تفاوت دارد.»
پارسانیا برای پاسخ به این پرسش گفت: این نقد خودش مبتنی بر یک‌سری از مبانی، مانند ذات داشتن علم است، و این در مقابل دیدگاه‌های برساختی است که علم را برساخته صرفاً فرهنگی، اجتماعی و تاریخی می‌دانند. اگر برای علم ذات قائل نباشیم، این نقد مطرح نمی‌شود و اگر ذات قائل باشیم آنگاه علم یافتنی است نه ساختنی.
او در ادامه گفت: به نظر من این 2 قابل جمع هستند. اگر ما برای علم ذاتی قائل باشیم، مثلاً ریاضیات یا علوم اجتماعی، عالم اگر به یک حقیقت علمی برسد، نمی‌تواند بگوید من این را تولید کردم؛ او همان حرف ارشمیدس را باید بگوید، یعنی بگوید یافتم. به محض اینکه که عالم حقیقت را می‌یابد وارد ذهن خودش می‌کند، اما آن موقع که فریاد زد و دیگران شنیدند و به تعلیم و تدریس راه پیدا کرد و یک هویت بین‌الاذهانی پیدا کرد، آنگاه وارد
جهان سوم شده است.
 ورود معرفت به جهان دوم و جهان سوم حاصل تلاش انسان است و چون حاصل تلاش انسان است، به این لحاظ تولید انسانی است. اما حقیقت معرفتی علمی و مناسبات و روابطی که بین آنها وجود دارد به اراده منِ انسان ساخته و پرداخته نمی‌شود. من نمی‌توانم احکام هندسه اقلیدس را عوض بکنم. من می‌توانم تلاش بکنم بفهمم، یعنی وارد جهان خودم (جهان دوم) بکنم و اگر قائل به اتحاد عالم و معلوم باشیم، اتحاد من با او، تولید من است. تولید، محورش رسیدن من است به آن معرفت و بعد از اینکه یافتم تلاش بکنم این را با گفت‌وگوی علمی به اشتراک بگذارم  یا وارد تعلیم و تعلم اجتماعی (آموزش‌و‌پرورش) بکنم و آن را وارد زبان بکنم، وارد کتابت بکنم، این‌ها همه تولید است.

آیا علم، «دینی» و «غیردینی» دارد؟
دومین سؤالی که حمید پارسانیا پاسخ داد، یکی از اشکالات پرتکراری است که می‌گوید: «علم بر خلاف فرهنگ یک مقوله عام و جهان‌شمول است و تعلق به اقلیم و گروه خاص ندارد که بتوان آن را به شرقی یا غربی یا دینی یا سکولار تعبیر کرد، علوم انسانی هم از آنجایی که علم است، با ایدئولوژی و فرهنگ متفاوت است، پس مخالفت با علوم انسانی غربی، حتی غربی خواندن آن بجا نیست.»
پارسانیا در پاسخ به این اشکال گفت: این اشکال هم مبتنی‌بر یک مبنای معرفت‌شناسی خاص است. می‌خواهم بگویم این اشکال هم یک اشکال در خلأ نیست، یک اشکالی است که یک عقبه‌ای دارد و می‌توان از آن مبانی پرسش کرد و آن این است که علم ذات دارد، لذا شرق، غربی، اسلامی و غیر اسلامی ندارد. کسانی که معتقد به اسلامی کردن علوم هستند باید در این معنا که علم ذات دارد با پرسشگر همراه باشند و الا نبود ذات‌باوری با دین‌داری سازگار نیست.
این با دین سازگار نیست که کسی معتقد باشد آنچه در کتاب مقدس او (قرآن) است، این معانی برای خودشان ذات ندارد و ما برای یک سری نیازهای اجتماعی و کارکردهایی که داشته‌اند این معانی را ساخته‌ایم.
او ادامه داد: بنده با اصل این اشکال موافق هستم البته با این صورت که اینجا آمده. یعنی اینکه برای علم ذات قائل هستیم. علم بر حسب ذات خودش به دینی بودن یا غیردینی بودن متصف نمی‌شود. ذات علم ارائه حقیقت است و نوری است که می‌خواهد حقیقت را نشان دهد. یعنی عقل و علم بر حسب ذات خودش نه دینی است و نه سکولار. عقل آن قوه‌ای است که می‌خواهد شناخت حقیقت را داشته باشد. علم یعنی همان شناخت حقیقت. حال شناخت حقیقت نه دینی است و نه غیردینی، نه آسیایی است و نه اروپایی است. کسانی که حقیقت علم را می‌گویند سکولار است همان‌قدر خطا می‌کنند که حقیقت علم و حقیقت عقل را می‌گویند دینی است. به لحاظ معلوم، علم متصف به یک اوصافی می‌شود مثل اینکه نور می‌تابد و به رنگ سبز، سبز را نشان می‌دهد، به رنگ زرد که می‌تابد زرد را نشان می‌دهد، و ما می‌گوییم این نور سبز است یا زرد است یا... نه این نور همین نشان دادن است.
پارسانیا افزود: اما عالم به لحاظ واقع در جهان دوم یعنی کسی که به‌دنبال شناخت است و در عرصه فرهنگ، گرفتار خطا هم می‌شود. یعنی چیزی که درواقع ما آن را علم می‌نامیم ممکن است علم‌نما باشد. خود فرد گاهی وقت‌ها دارد نگاه می‌کند، اما ممکن است دچار خطا شود، یک فرهنگی ممکن است دچار خطا شود، و یک معرفت عمومی باشد اما معرفتی یقینی نباشد، گمانی باشد.
ما در جهان دوم و جهان سوم، یعنی ذهن افراد و درون فرهنگ با علم ناب مواجه نیستیم، دچار خطا هم می‌شویم. بهترین مثالی که دچار خطا می‌شویم، زمانی است که دچار تناقض می‌شویم. بعد از تناقض‌ها برمی‌گردیم و مجدد ببینیم چرا نتوانستیم به حقیقت برسیم. به بیانی دیگر در جهان واقع آنچه علم گفته می‌شود، الزاماً علم نیست. ممکن است ما با عالمانی مواجه می‌شویم که جهانی که خبر می‌دهند، یک جهان ماتریالیستی است، علم اینها به‌دلیل معلوم خودش، متصف به دنیایی بودن و سکولار بودن می‌شود. این منافاتی ندارد با اینکه ما قائل باشیم علم ذات دارد. علم در جهان دوم و سوم گرفتار خطا می‌شود و این گرفتار خطا شدن صحنه تناقضات می‌شود. عده‌ای از یک جهان قدسی سخن می‌گویند و عده‌ای از یک جهان دنیوی سخن می‌گویند.
پارسانیا در ادامه جواب خودش جوابی دیگر برای چرایی تقسیم شدن علم به دینی و غیردینی را این‌گونه توصیف کرد: ممکن است به لحاظ تجویزی بگوییم این علم دینی است یا غیردینی. مثلاً من دینی را انتخاب کرده‌ام که گفته است این علم سحر را فرا نگیر، لذا سحر می‌شد غیردینی. از دیگر راه‌هایی که ممکن است یک علم را دینی یا غیردینی خطاب کنیم، بحث «موضوع» است.

 

captcha
شماره‌های پیشین