123
شنبه، ۲۲ آبان ۱۳۹۵
3
استاد دانشگاه تهران شوک نوامبر و پیروزی ترامپ را تحلیل می‌کند

پوست‌اندازی نظام سیاسی آمریکا

پیروزی انتخاباتی ترامپ را می‌توان به‌عنوان شوک سیاسی 2016 برای ساختار سیاسی آمریکا دانست. در شرایطی که ترامپ از ادبیات انتقادی علیه ساختار سیاسی آمریکا برای جلب توجه رأی‌دهندگان استفاده می‌کرد، هیچ کس به این موضوع توجه نداشت که چنین فردی می‌تواند در آینده‌ای نزدیک به‌عنوان رییس‌جمهور ایالات‌متحده انتخاب شود. پیروزی ترامپ در کنوانسیون‌های ایالتی و کنوانسیون ملی حزب جمهوری‌خواه را می‌توان به‌عنوان یکی از نشانه‌های اصلی ظهور بازیگری دانست که از ادبیات، انگیزه و قالب‌های تحلیلی کاملاً متفاوتی در مقایسه با دیگر کاندیداها برخوردار است.

کمالوندی در گفت‌وگو با «صبح نو»:

برای هر شرایطی آماده ایم

سفیر سابق ایران در شوروی در گفت‌وگو با «صبح نو»:

ترامپ؛ یک تغییر بزرگ در آمریکا خواهدبود

صبح نو

استاد دانشگاه تهران شوک نوامبر و پیروزی ترامپ را تحلیل می‌کند

پوست‌اندازی نظام سیاسی آمریکا

پیروزی انتخاباتی ترامپ را می‌توان به‌عنوان شوک سیاسی 2016 برای ساختار سیاسی آمریکا دانست. در شرایطی که ترامپ از ادبیات انتقادی علیه ساختار سیاسی آمریکا برای جلب توجه رأی‌دهندگان استفاده می‌کرد، هیچ کس به این موضوع توجه نداشت که چنین فردی می‌تواند در آینده‌ای نزدیک به‌عنوان رییس‌جمهور ایالات‌متحده انتخاب شود. پیروزی ترامپ در کنوانسیون‌های ایالتی و کنوانسیون ملی حزب جمهوری‌خواه را می‌توان به‌عنوان یکی از نشانه‌های اصلی ظهور بازیگری دانست که از ادبیات، انگیزه و قالب‌های تحلیلی کاملاً متفاوتی در مقایسه با دیگر کاندیداها برخوردار است.

1- نقش شکاف‌های اجتماعی آمریکا در پیروزی انتخاباتی ترامپ
علت اصلی پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری را می‌توان ناشی از شکاف‌های اجتماعی و تضاد گروه‌های گوناگون سیاسی در ارتباط با نخبگان و حاکمیت دانست. ادبیات انتخاباتی ترامپ به احساسات و نیازهای عاطفی رأی‌دهندگان پاسخ می‌داد. شاید بتوان به این جمع‌بندی رسید که ترامپ می‌تواند احساسات نهفته جامعه آمریکا را منعکس سازد. در زمان برگزاری انتخابات نیز واقعیت‌های اجتماعی خود را منعکس ساخت. نیروهای حاشیه‌ای جامعه توانستند اعتراض خود را نسبت به عدم تعادل و توازن اقتصادی در جامعه آمریکا منعکس سازند. ادبیات ترامپ نه‌تنها علیه هیلاری و یا سایر کارگزاران اجرایی آمریکا بود، بلکه باید چنین رویکردی را نمادی از ادبیات انتقادی نسبت به ساختار سیاسی آمریکا دانست.  پیروزی انتخاباتی ترامپ در نوامبر 2016 نشان می‌دهد که ساختار اجتماعی و سیاسی آمریکا با نشانه‌هایی از «آنومی» روبه‌رو شده است. آنومی یا بی‌هنجاری در شرایطی ظهور می‌یابد که ساختار اجتماعی، اعتماد عمومی خود را به نخبگان و نهادهای سیاسی از دست بدهد. شکل‌گیری این شوک اجتماعی را می‌توان به‌منزله کاهش سرمایه اجتماعی در روند مشارکت و کنش‌های انتخاباتی در آمریکا دانست. چنین مفاهیم و ادبیاتی زمینه‌های لازم برای انزجار نخبگان از ترامپ را به‌وجود آورده است.
2- جسارت فردی و انگیزه قدرت در پیروزی ترامپ
عوامل فردی را می‌توان یکی دیگر از نشانه‌های پیروزی ترامپ دانست. برخی از نخبگان و گروه‌های اجتماعی آمریکایی از ترامپ به‌عنوان فردی با جسارت برای نقش‌یابی سیاسی و ساختاری یاد می‌کنند. از آنجایی که ادبیات انتخاباتی و رویکرد ترامپ در مقابله با ساختار و نخبگان سیاسی آمریکا قرار گرفته، می‌توان به این جمع‌بندی رسید که پیروزی ترامپ به‌معنای آن است که میزان اعتماد شهروندان به نخبگان سیاسی کاهش یافته است. در چنین شرایطی، هر کاندیدایی که از انگیزه لازم برای نقش‌یابی سیاسی و رقابتی برخوردار باشد، طبعاً قادر خواهد بود تا زمینه پیروزی بر سایر رقبا را به‌وجود آورد. بخش قابل‌توجهی از ادبیات ترامپ ماهیت مقابله‌جویانه با ساختار داشت. چنین رویکردی، زمینه لازم برای ایجاد احساس اطمینان شهروندان به ترامپ را فراهم ساخت. واقعیت آن است که جامعه و شهروندان آمریکایی تمایلی به انتخاب رییس‌جمهوری که دارای تردید است و یا اینکه از سازوکارهای هیجانی برای انتخاب سیاسی بهره می‌گیرد، نخواهند داشت. حمایت از لایه‌های آسیب‌دیده اقتصادی از طریق سیاست‌های مالیاتی را می‌توان به‌عنوان بخش دیگری از رویکرد اجماع‌ساز ترامپ در کسب حمایت گروه‌های اجتماعی در 8 نوامبر 2016 دانست. در شرایط موجود، محورهای اصلی سیاست خارجی ترامپ را اعاده قدرت ایالات متحده برای ایفای نقش مؤثر در سیاست بین‌الملل تشکیل می‌دهد.
3- نقش نیروهای اجتماعی حاشیه‌ای در پیروزی ترامپ
واقعیت‌های موجود بیانگر آن است که نظام اجتماعی آمریکا در وضعیت بی‌اعتمادی نسبت به ساختار، کارگزاران و الگوی مدیریت اجتماعی قرار دارد. نیروهای حاشیه‌ای آمریکا که بخشی از آنان را می‌توان در چارچوب «جنبش تی‌پارتی» و همچنین «جنبش وال‌استریت» تحلیل کرد، در روز انتخابات از ترامپ حمایت کردند. تمامی فرآیندهای یادشده نشان می‌دهد که ترامپ از سکوی حزب جمهوری‌خواه برای ارتقاء موقعیت خود بهره گرفت. ادبیات پوپولیستی و رویکرد ساختارستیز ترامپ نقش مؤثری در پیروزی انتخاباتی وی داشته است. رقابت‌های انتخاباتی و ادبیات ترامپ، به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر زمینه‌های لازم برای شکل‌گیری «بحران اعتماد» را فراهم می‌سازد. در فضای بحران اعتماد هر نیروی اجتماعی تلاش می‌کند تا از سازوکارهای افراطی یا انفعالی استفاده کند. تحلیل انتخاباتی بیش از آنکه مبتنی بر نشانه‌هایی مبتنی بر فرهنگ سیاسی، ساختار سیاسی و انتظارات گروه‌های اجتماعی باشد، معطوف به آن است که جامعه و نخبگان در وضعیت بحران و تضاد فراساختاری قرار گرفته‌اند.  اگرچه در ایالات متحده هنجارهای اجتماعی قوی و نشانه‌هایی از جامعه‌پذیری سیاسی مشاهده می‌شود، اما در فضای موجود هنجارهای اجتماعی نمی‌تواند زمینه‌های لازم برای اعتماد به احزاب، نهادها و فرآیندهای انتخاباتی را به‌وجود آورد. هم‌اکنون نشانه‌هایی از توده‌گرایی و پوپولیسم ایجادشده که شکل جدیدی از سرمایه اجتماعی را منعکس می‌سازد. چنین نشانه‌هایی زیرساخت‌های نفرت و انتقام را منعکس می‌سازد.
4- بازتولید هویت نسلی و حزبی در آمریکا
شاید بتوان ظهور ترامپ را نشانه‌ای از انحطاط در هویت حزبی و نسلی در آمریکا دانست. هویتی که تحت تأثیر موج‌های نخبه‌گرایانه شکل گرفته و تلاش دارد تا از فردی حمایت کند که با ساختار نخبه‌گرا و محافظه‌کار آمریکا هماهنگی چندانی ندارد. اصلی‌ترین مخالفان ترامپ را می‌توان در درون حزب جمهوری‌خواه جست‌وجو کرد. بسیاری از نیروها و گروه‌های محافظه‌کار که دارای نگرش امنیت‌گرا بودند، ترامپ را به‌مثابه نشانه‌ای از «کمدی دموکراسی» می‌نامند.  بخشی از رأی‌دهندگان ترامپ به طبقه اجتماعی حاشیه‌ای‌شده تعلق دارند. بخشی دیگر شامل گروه‌هایی هستند که ساختار سیاسی آمریکا را به‌عنوان نماد قدرت گروه‌های یک درصدی می‌دانند. نیروهای اجتماعی دیگری نیز در حمایت از ترامپ ایفای نقش کردند که با قانون منع آزادی حمل اسلحه مخالفت داشتند. باراک اوباما بر این اعتقاد بود که قانون محدودسازی حمل اسلحه می‌تواند مانع از خشونت‌های اجتماعی آمریکا شود. درحالی‌که دونالد ترامپ چنین قانونی را به‌عنوان نماد مقابله با اراده و آزادی اجتماعی آمریکا می‌دانست. پیروزی ترامپ نشان می‌دهد که نظام سیاسی و اجتماعی آمریکا در روند پوست‌اندازی ساختاری است. بسیاری از نشانه‌های فرهنگ سیاسی و ارزش‌های بنیادین آمریکا تحت تأثیر مفاهیم پوپولیستی و گروه‌های حاشیه‌ای قرار گرفته است. بسیاری از گروه‌های حاشیه‌ای از ترامپ و ادبیات انتقادی وی در برابر گروه‌های ساختاری در روز انتخابات حمایت کردند. این دوره از رقابت‌های انتخاباتی آمریکا را می‌توان در قالب نشانه‌هایی از پادگفتمان پوپولیستی ترامپ در برابر گفتمان ساختارگرایی و پلورالیسم آمریکایی دانست. روندی که شاید بتوان آن را واقعیت اجتناب‌ناپذیر دموکراسی‌های نخبه‌گرا ذکرکرد. چنین روندی به‌مفهوم انتقام جامعه از نخبگان و ساختار نخبه‌گرای آمریکایی تلقی می‌شود.
5- ضرورت مقابله با داعش و گروه‌های تروریستی
در تفکر سیاسی جامعه آمریکا، ضرورت مبارزه با تروریسم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. محور اصلی تروریسم منطقه‌ای را داعش تشکیل می‌دهد. در بسیاری از ادبیات انتخاباتی ترامپ نشانه‌هایی از ادبیات تعارضی درباره داعش مشاهده می‌شود. رویکرد ترامپ درباره داعش همواره انتقادی بوده است. داعش در تفکر ترامپ و حامیان وی نمادی از بنیادگرایی اسلامی محسوب می‌شود که ضرورت مقابله همه‌جانبه با چنین گروهی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. به همین دلیل است که ترامپ از سیاست‌های سخت‌گیرانه و شدت عمل نظامی بیشتری در مقابله با داعش استفاده خواهد کرد. داعش در نگرش ترامپ به‌عنوان بازیگر آشوب‌سازی محسوب می‌شود که باید مقابله همه‌جانبه‌ای با آن انجام پذیرد. ترامپ نه‌فقط نسبت به داعش بلکه در برخورد با سیاست‌های هویتی و الگوی کنش تکفیری عربستان نیز دارای نگرش انتقادی است. اگرچه برخی از تحلیلگران به این موضوع اشاره دارند که ترامپ آمادگی پذیرش قدرت راهبردی برای عربستان را دارد، اما واقعیت آن است که نگرش ترامپ با بنیادگرایی مذهبی در تضاد قرار دارد. اگرچه کشورهای عربی به‌عنوان پایگاهی برای قدرت منطقه‌ای آمریکا محسوب می‌شوند اما ترامپ نگرش خوش‌بینانه‌ای نسبت به گروه‌هایی که با ایدئولوژی و آرمان‌های تکفیری آخرالزمانی زمینه ظهور داعش را به‌وجود آورند، هماهنگی چندانی نخواهد داشت. جهت‌گیری سیاست خارجی ترامپ در اواخر آوریل 2016 نشان می‌دهد که تضادهای آمریکا و عربستان افزایش خواهد یافت. رویکرد هویت‌گرای ترامپ می‌تواند علیه بنیادگرایی تکفیری و سیاست‌های منطقه‌ای عربستان سازماندهی شود.
6- ترامپ در آینده سیاست داخلی و خارجی آمریکا
اگرچه ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا به پیروزی رسید، اما راه دشواری برای پاسخگویی به انتظارات فزاینده گروه‌های اجتماعی در آمریکا خواهد داشت. برخی از تحلیلگران بر این اعتقادند که ترامپ تلاش دارد تا زمینه‌های لازم برای توجه به داخل و رشد اقتصاد داخلی را در دستور کار قرار دهد. براساس چنین رویکردی، بهینه‌سازی ساختار اقتصادی آمریکا محور اصلی رفتار سیاسی ترامپ محسوب می‌شود. تحقق چنین فرآیندی بدون نقش‌یابی در حوزه سیاست خارجی امکان‌پذیر نیست.  هر چند که ترامپ بعد از پیروزی انتخاباتی به این موضوع اشاره داشت که آمریکا تلاش می‌کند تا با تمامی کشورهای جهان روابط سازنده‌ای داشته باشد اماویژگی‌های شخصیتی ترامپ نیز چنین نشانه‌ای را منعکس می‌سازد. ترامپ به‌عنوان فردی تاجرمسلک که دارای موقعیت اقتصادی ویژه‌ای در ساختار سیاسی آمریکاست، تلاش می‌کند تا موضوع سیاست جهان را نیز براساس نشانه‌هایی از بهینه‌سازی تحرک راهبردی پیگیری کند. ترامپ تمایلی به پرداخت هزینه امنیتی برای رشد اقتصادی اروپا نخواهد داشت.

captcha
شماره‌های پیشین