sobhe-no.ir
1114
یکشنبه، ۱۹ بهمن ۱۳۹۹
5
اصلاح‌طلبان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، علاوه بر بحران مشروعیت اجتماعی با کج کارکردی نهاد اجماع‌ساز نیز دست به گریبان هستند

قفلی روی قفل دندانه‌های کلید

مناقشه بر سر نهاد جدید انتخاباتی اصلاح‌طلبان، هر روز ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرد و افراد جدیدی علیه آن به اتخاذ موضع می‌پردازند. یکی از اصلی‌ترین نقدها به نهاد اجماع‌ساز اصلاحات این است که این نهاد هیچ تفاوتی با نهاد سلف خویش یعنی شورای عالی سیاست‌گذاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان ندارد و صرفا پوششی برای رد گم کردن است. منتقدان بر این باورند که در نهاد اجماع‌ساز مانند شورای عالی اصلاح‌طلبان، محوریت با چهره‌های حقیقی است و نمایندگان احزاب علنا در حاشیه قرار دارند؛ مساله‌ای که پیشتر نیز به مناقشه بزرگی در میان اصلاح‌طلبان تبدیل و باعث شده بود تا کثرت بی‌سرانجامی میان تجدیدنظرطلبان شکل بگیرد. آغاز دور جدید فعالیت اصلاح‌طلبان در قالب نهاد اجماع‌ساز اصلاحات، نشان از عزم جزم آن‌ها برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری و تسخیر مجدد قدرت در خردادماه‌1400 و استمرار حضور در قوه مجریه، دارد. این وضعیت دقیقا خلاف آن چیزی است که اصلاح‌طلبان مدت‌هاست سعی دارند از خود به‌عنوان غیروابستگان به نهاد قدرت، تصویر کنند. جریان اصلاحات از پیش از انتخابات مجلس یازدهم به‌دلیل آگاهی نسبت به وضعیت اجتماعی شکننده خود، دست به خودتحریمی زد و با توجیه نخ‌نمای شورای نگهبان و نظارت استصوابی، حضوری همه‌جانبه در آوردگاه سیاسی دوم اسفند‌98 نیافت و ترجیح داد با قهر خودخواسته انتخابات، وجه و وجهه اپوزیسیونی خود را تقوت کند و اینگونه به مخاطب خویش القا نماید که جویا و جوینده قدرت نیست.

بازخوانی ضربه 19‌بهمن‌60 به منافقان

شما با 200‌ترور در تهران چه می‌کنید؟

مهدی عسگری / در تاریخ معاصر ایران رویدادهای زیادی رخ داده که بنا به دلایل متفاوت، در سال‌های گذشته شاهد نشستن گرد فراموشی بر روی آن‌ها هستیم. از جمله این دلایل می‌توان به گذشت زمان، استفاده سیاسی از یک اتفاق، تحریف تاریخ توسط مورخان و ... اشاره کرد. اما یکی از علل اصلی فراموشی برخی رویدادها، همزمانی دو رویداد مهم با یکدیگر است که بنا به دلایل مختلف تنها یکی از این اتفاقات در اذهان عمومی پررنگ‌تر می‌شود؛ برای مثال، در 28‌مرداد‌1332 دولت انگلستان با همراهی آمریکا، کودتایی علیه دکتر مصدق ترتیب می‌دهد. 25‌سال بعد از این اتفاق باز هم در 28‌مرداد و این بار در سال‌1357، سینما رکس آبادان در آتش سوخت. اما در چند سال گذشته با توجه به علل مختلف، تنها کودتای 28‌مرداد سال‌1332 پررنگ‌تر مانده است. از این مثال‌ها در نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد؛ همزمانی غائله بنی‌صدر در دانشگاه تهران و فوت دکتر مصدق (14‌اسفند)، هم‌زمانی درگذشت دکتر شریعتی و خودکشی سعید امامی (29‌خرداد) و ... .

صبح نو

بازخوانی ضربه 19‌بهمن‌60 به منافقان

شما با 200‌ترور در تهران چه می‌کنید؟

مهدی عسگری / در تاریخ معاصر ایران رویدادهای زیادی رخ داده که بنا به دلایل متفاوت، در سال‌های گذشته شاهد نشستن گرد فراموشی بر روی آن‌ها هستیم. از جمله این دلایل می‌توان به گذشت زمان، استفاده سیاسی از یک اتفاق، تحریف تاریخ توسط مورخان و ... اشاره کرد. اما یکی از علل اصلی فراموشی برخی رویدادها، همزمانی دو رویداد مهم با یکدیگر است که بنا به دلایل مختلف تنها یکی از این اتفاقات در اذهان عمومی پررنگ‌تر می‌شود؛ برای مثال، در 28‌مرداد‌1332 دولت انگلستان با همراهی آمریکا، کودتایی علیه دکتر مصدق ترتیب می‌دهد. 25‌سال بعد از این اتفاق باز هم در 28‌مرداد و این بار در سال‌1357، سینما رکس آبادان در آتش سوخت. اما در چند سال گذشته با توجه به علل مختلف، تنها کودتای 28‌مرداد سال‌1332 پررنگ‌تر مانده است. از این مثال‌ها در نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد؛ همزمانی غائله بنی‌صدر در دانشگاه تهران و فوت دکتر مصدق (14‌اسفند)، هم‌زمانی درگذشت دکتر شریعتی و خودکشی سعید امامی (29‌خرداد) و ... .

یکی از این رویدادهای مهم در 19‌بهمن‌1360 رخ‌داده است. شناسایی و حمله به خانه تیمی سازمان مجاهدین خلق (منافقان) در زعفرانیه تهران و کشته‌شدن موسی خیابانی. همزمانی این رویداد با ایام پیروزی انقلاب اسلامی (دهه فجر) باعث شده تا چگونگی و اهمیت این حمله به سازمان مجاهدین خلق، در بین رپورتاژهای رسانه‌ای که برای پیروزی انقلاب اسلامی کار می‌شود، مغفول بماند. بدون شک ردیابی، دستگیری و قتل رهبر یک گروه تروریستی افتخار مهمی برای سازمان‌های اطلاعاتی یک کشور محسوب می‌شود که متاسفانه در چند سال گذشته و به‌دلیل مذکور، این رویداد به دست فراموشی سپرده شده است.
موسی خیابانی (نفر اول سازمان مجاهدین خلق) و اشرف ربیعی (همسر مسعود رجوی، رهبر سازمان)، در این حمله توسط نیروهای اطلاعاتی کشته و افراد زیادی از منافقین نیز دستگیر شدند. این حمله به سازمان که به ضربه نوزده بهمن معروف است، هزینه زیادی برای سازمان دربرداشت و البته خود نیز مقدمه ضربه سنگین دیگری در 12‌اردیبهشت‌1361 بر پیکره سازمان گردید.
بر خلاف نظام جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) همواره تلاش کرد تا از این رویداد نهایت استفاده را ببرد. سازمان در سال‌های بعد از این ضربه، در تلاش بود تا یاد و نام موسی خیابانی و اشرف ربیعی را زنده نگه دارد و در این راه دست به ابتکارات زیادی زد. از جمله این ابتکارات می‌توان به هفته‌ای با عنوان «حماسه موسی و اشرف» اشاره کرد.
در سال‌1363 سازمان منافقین در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که به مناسبت سالروز کشته‌شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی هفته منتهی به 19‌بهمن، «هفته حماسه موسی و اشرف» نام دارد. سازمان از نیروهایش خواست، در هفته «حماسه موسی و اشرف»، اقدامات زیر را انجام دهند:
  انفجار و ترور شخصیت‌های لشگری و کشوری و در صورت عدم موفقیت شناسایی اولیه آن‌ها برای اقدامات بعدی
  انفجار در نقاط مختلف کشور برای ایجاد رعب و وحشت
  انجام سرقت مسلحانه از مغازه‌ها و بانک‌ها
  پخش اعلامیه و نشریات سازمان
  شناسایی افراد مرتبط با رژیم
  ریختن چسب مایع در قفل اتومبیل‌ها و مغازه‌ها !
  تهیه و پرتاب تخم مرغ رنگی به اماکن و ساختمان‌ها !
  انجام عملیات‌های تخریبی
  شناسایی افرادی که با مرتبطین به رژیم مرتبطند
  تهیه تراکت و پوستر تبلیغاتی
  عضوگیری برای سازمان حداقل دو نفر
  شعار‌نویسی روی دیوارها
اعضای سازمان مذکور نیز این دعوت سازمان را پذیرفته و در اماکن مختلف کشور دست به اقدامات تروریستی زدند. برای مثال، طبق ادعای نشریه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدین خلق، این سازمان مسوولیت موارد زیر در شهر تهران در هفته مذکور را پذیرفت:
۹مورد تهاجم مسلحانه به اماکن و افراد که در نتیجه سه نفر از شهروندان در منطقه مهرآباد، ۱‌نفر در منطقه نواب، ۱‌نفر در منطقه امیرآباد، 9‌نفر در منطقه سبلان شمالی و یک نفر در منطقه امام حسین کشته و یا مجروح شده‌اند. بیش از هفتاد مورد آتش زدن خودرو در نقاط مختلف تهران. بیش از صد مورد تخریب اماکن دولتی و خصوصی.
همانطور که گذشت سازمان مجاهدین خلق(منافقین)، تنها در عرض یک هفته و تنها در یک شهر ایران (تهران) به اعتراف خود، نزدیک به 200‌اقدام تروریستی را به ثبت رسانده‌است! در مورد اقدامات کلی این سازمان در شهرهای دیگر تهران و آمار دقیق کشته‌های ترورهای سازمان عدد دقیقی در دست نیست. در حالی که برخی از پژوهشگران تاریخ معاصر به لیست 17000‌نفره کشته‌های ترور اعلامی از سوی مسوولان مربوطه ایراداتی دارند، اما نوروزعلی رضوانی از اعضای سابق سازمان در مصاحبه‌ای می‌گوید: «طبق آمار نشریه مجاهدین خلق ایران (ارگان رسمی سازمان) و کتاب جمع بندی مقاومت یک ساله مجاهدین خلق (نوشته مسعود رجوی) و همچنین نشریاتی که تحت عنوان انجمن دانشجویان خارج کشور که برای مجاهدین چاپ می‌شد، آماری هست که من همه این‌ها را جمع کردم. آمارش این هست: ۱۱۶۶۳۰‌نفر از نیروهای طرفدار  خمینی به دست رزمندگان صلح و آزادی آقای مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق از سال‌۱۳۶۰ تا این تاریخ (تاریخ مصاحبه سال‌1375 است) به قول خودشان اعدام انقلابی شدند.» ناگفته نماند که سازمان تمام ایرانیان غیر هوادار خود را طرفدار آیت الله خمینی می‌دانست و عقیده داشت که مردم سرانگشتان رژیم هستند که برای نابودی رژیم باید سرانگشتان آن را 
قطع کرد.  این آمار ترورها (چه عدد‌17000 چه عدد‌116000) در‌حالی رقم خورده که سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی ایران با تلاش‌های زیاد خود افراد زیادی از سازمان را دستگیری و محاکمه کرده بودند. وگرنه در صورت تساهل و تسامح در برخورد با افراد این سازمان معلوم نبود چه فاجعه‌ای در انتظار مردم ایران باشد. از همین رو طبق اسناد و اخبار، مردمی که ناامنی ایجاد شده در آن دوران را درک کرده‌اند، همواره از محاکمه این افراد حمایت می‌کردند و شعار ثابت این مردم در تجمعات، «منافق مسلح اعدام 
باید گردد» بود.

موسی خیابانی (نفر اول سازمان مجاهدین خلق در ایران) و اشرف ربیعی (همسر مسعود رجوی، رهبر سازمان)، در این حمله توسط نیروهای اطلاعاتی کشته و افراد زیادی از منافقین نیز دستگیر شدند. این حمله به سازمان که به ضربه نوزده بهمن معروف است، هزینه زیادی برای سازمان دربرداشت و البته خود نیز مقدمه ضربه سنگین دیگری در 12‌اردیبهشت‌1361 بر پیکره سازمان گردید

captcha
شماره‌های پیشین