sobhe-no.ir
1113
شنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۹۹
10

آزادی؛ عطش دیروز و فرات امروز

عباس محمدیان

علی انصاریان، یك هفته پس از مهرداد میناوند داغ دیگری بردل مردم و خانواده‌اش گذاشت

جدایی مادر از پسر

هنوز داغ رفتن مهرداد میناوند تازه بود که خبر ناامیدکننده دیگری اهالی فوتبال را در بهت و حسرت و اندوه فرو برد.علی انصاریان درگذشت. خبری بی‌نهایت تلخ که هنوز خیلی‌ها آن را باور نکرده‌اند. اما چه باور کنیم چه نه، حالا علی انصاریان به دوست قدیمی خود مهرداد میناوند پیوسته است و این هواداران پرسپولیس و فوتبال ایران هستند که همچنان رفتن او را یکی از تلخ‌ترین اتفاقات سال سیاه کرونایی می‌دانند.

صبح نو

آزادی؛ عطش دیروز و فرات امروز

عباس محمدیان


آزادی، بیشترین فراوانی را در شعارهای انقلابی داشت. مردم بر این مفهوم بیش از هر چیز تاکید داشتند و این خود نشانگر «فقرِ آزادی» در رژیمی بود که پا روی گلوی مردم داشت. مردم اما می‌خواستند بنیاد این رژیم را -که به قاعده ستم و حبس و ننوشتن و نگفتن بود‌- از اساس برکنند و نظمی تازه بیافرینند که آزادی، انحصاری نباشد و کسی دهان‌شان را بو نکند که چه گفته‌اند. واقعا فقیر بودیم نسبت به ثروت آزادی. محدود بودیم و محصور. این را نسل نو نمی‌تواند درک کند آنگونه که باید؛ اما کسانی که دهه 60 زندگی را به 70 و 80 می‌رسانند به خوبی می‌توانند خاطرات خود را غبار برویند و عیان بگویند که سهم ما از آزادی چقدر بود. آمار نشریات و شیوه مدیریت اخبار و چگونگی سانسور را می‌توان با جست‌وجویی ساده در اینترنت به دست آورد. می‌شود روزگار رسانه را از زبان استادان ارتباطات و روزنامه‌نگاران خواند؛ در دورانی که برخی از نوخاسته‌های امروز، «لیبرال و دموکرات»اش می‌خوانند. می‌‌توان خطِ حصر و حبس خبر و محدودیت‌های انتشار نشریات را خواند و به فراست دریافت که «استبداد» با «آزادی» نسبتی جز تباین ندارد. هرجا استبداد خیمه برپا کرد، آزادی حتی اگر از چشمه به قنات تبدیل شده باشد هم خواهد خشکید. آنجا که آزادی قد بکشد، استبداد فرو خواهد ریخت.
 این نسبت را در پیروزی انقلاب به‌عینه دیدیم که وقتی آزادی در صدر فهرست مطالبات مردمی قرار گرفت، هر روز‌خشت‌های بیشتری از بنای استبداد می‌افتاد. این اما به سادگی نشستن و کلمه بر کاغذ نشاندن نبود. نقدِ جان بود که در این راه چون روغنِ چراغ می‌سوخت تا بتاراند سیاهی را و پرده فروافکند تباهی را. هر کس چیزی می‌‌گفت و می‌‌نوشت که اگر خلاف خوشامد حکومت بود به بد روزگاری مواجه می‌شد. زندان‌ها پر بود از کسانی که خوانده و نوشته بودند. «ممنوع» کلمه پیشینی بود که به منبر و سخن و قلم اضافه می‌شد تا فهرست ممنوع‌المنبرها و ممنوع‌القلم‌ها روز‌به روز طولانی‌تر شود. فقط این هم نبود که مردمان عادی کوچه و بازار هم نمی‌توانستند سخنی بر زبان آورند که به گوش حکومت ناخوش می‌نمود؛ حتی مردمان روستاهای دور هم فاصله‌شان تا ساواک کوتاه می‌شد. هرکه به سخن برمی‌خاست، باید در زمین سرد حبس و تبعید می‌نشست و کم نبودند آنانی که به خون افتادند چون جور دیگری گفته و نوشته بودند. باری وقتی امروزی‌ها از کمبود آزادی می‌‌گویند، نسل پیشین در نگاه‌شان کلام سعدی جان می‌گیرد که «تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی»؛ کاش امروزیان بخوانند شرح دیروز را تا بفهمند آزادی چه کلمه پرحسرتی بود در روزگار پیشین؛ اما خدا کند مردمان هیچ عصر و نسل و جغرافیایی به چنان تاریخی دچار نشوند که ما از سر گذراندیم که آزادی پرحسرت‌‌ترین کلمه روزگار  بود.

captcha
شماره‌های پیشین