sobhe-no.ir
1047
دوشنبه، ۱۲ آبان ۱۳۹۹
11
چرا اروپایی‌ها تصویر هراس‌انگیز از اسلام ارائه می‌دهند

ترس غرب از انسان کامل

حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک» به گوش هر مسلمانی رسیده و در جان هر مومنی طنین افکنده است. حدیثی قدسی که در آن پروردگار جهان، بهانه خلقت عالم را وجود یگانه پیامبر اسلام محمد مصطفی ؟ص؟ می‌خواند تا عشق الهی به مخلوقاتش در جان پیامبر ؟ص؟ تجسم تام و تمام بیابد. طفیلی هستی برای خداوند در چنان مرتبه و جایگاهی است که خالق بی‌نیاز از همه‌چیز به جان والاترین مخلوقش در عبارت قرآنی «لعمرک» قسم یاد می‌کند تا جایگاه این جان تافته برای بشر بیشتر مشخص شود. درحالی که این احادیث قدسی و آیات قرآنی از قسم خوردن به جان پیامبر ؟ص؟ گرفته تا نگرانی برای دلهره‌هایی از سر مهربانی او در حق پیروانش که «لعلک باخع نفسک» تا آیات معراج و دفاع تمام‌قد پروردگار جهان از آخرین پیامبر و دردانه خلقتش در آیات متعدد، در اشعار فارسی بازتاب داشته و جهان غرب آن‌ها را به‌عنوان میراث فرهنگ سترگ بشری شناخته و پاس داشته، اما پیامبر اسلام ؟ص؟ را که جان این معارف بلند و زیبایی نهفته در این اشعار است، نشناخته از این منبع نورانی تا اندازه‌ای دور افتاده است که حالا با ارزشی به نام «آزادی»، اهانت به جان عالم خلقت و بزرگ‌ترین معنای ارزش و زیبایی را توجیه می‌کند.

صبح نو

چرا اروپایی‌ها تصویر هراس‌انگیز از اسلام ارائه می‌دهند

ترس غرب از انسان کامل

حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک» به گوش هر مسلمانی رسیده و در جان هر مومنی طنین افکنده است. حدیثی قدسی که در آن پروردگار جهان، بهانه خلقت عالم را وجود یگانه پیامبر اسلام محمد مصطفی ؟ص؟ می‌خواند تا عشق الهی به مخلوقاتش در جان پیامبر ؟ص؟ تجسم تام و تمام بیابد. طفیلی هستی برای خداوند در چنان مرتبه و جایگاهی است که خالق بی‌نیاز از همه‌چیز به جان والاترین مخلوقش در عبارت قرآنی «لعمرک» قسم یاد می‌کند تا جایگاه این جان تافته برای بشر بیشتر مشخص شود. درحالی که این احادیث قدسی و آیات قرآنی از قسم خوردن به جان پیامبر ؟ص؟ گرفته تا نگرانی برای دلهره‌هایی از سر مهربانی او در حق پیروانش که «لعلک باخع نفسک» تا آیات معراج و دفاع تمام‌قد پروردگار جهان از آخرین پیامبر و دردانه خلقتش در آیات متعدد، در اشعار فارسی بازتاب داشته و جهان غرب آن‌ها را به‌عنوان میراث فرهنگ سترگ بشری شناخته و پاس داشته، اما پیامبر اسلام ؟ص؟ را که جان این معارف بلند و زیبایی نهفته در این اشعار است، نشناخته از این منبع نورانی تا اندازه‌ای دور افتاده است که حالا با ارزشی به نام «آزادی»، اهانت به جان عالم خلقت و بزرگ‌ترین معنای ارزش و زیبایی را توجیه می‌کند.

جهان غرب، مولوی و مثنوی‌اش را خوب می‌شناسد و شاید او را به‌عنوان سرآمد مشرب عرفانی یا دست‌کم صوفی‌گری مکرراً مورد مطالعه قرار داده باشد. همان غرب اما معارف نشسته در جان اشعارش را مغفول گذاشته و بر آنچه گنجینه معارف و زیبایی نهفته در اشعار مولوی را شکل داده 
چشم بسته است. 
مولوی در دفتر پنجم مثنوی، «در معنی لولاک لما خلقت الافلاک» پیامبر را به‌عنوان مظهر تام و تمام عشق الهی این چنین توصیف می‌کند:
عشق جوشد بحر را مانند دیگ
عشق ساید کوه را مانند ریگ    
عشق‌بشکافد فلک را صد شکاف
عشق لرزاند زمین را از گزاف  
 با محمد بود عشق پاک جفت
بهر عشق او را خدا لولاک گفت
 منتهی در عشق چون او بود فرد
پس مر او را ز انبیا تخصیص کرد     
گر نبودی بهر عشق پاک را
کی وجودی دادمی افلاک را
مرا دیدی، حق را دیدی
استاد شفیعی کدکنی با ترجمه بخشی از کتاب «تصوف اسلامی و رابطه انسان با خدا» از رینولد نیکلسون، شرق‌شناس مهم و سرشناس انگلیسی‌تبار در شرح مقام پیامبر می‌نویسد: «جیلی می‌گوید: «بدان ای برادر که انسان کامل نسخه حق تعالی است، همانگونه که پیامبر؟ص؟ از آن خبر داده است و گفته: «خلق اللّه آدم علی صورة الرحمن» و این بدان سبب است که خداوند زنده دانایِ توانایِ شنوایِ بینایِ سخنگوست و انسان نیز زنده دانا و... است سپس بدان که انسان کامل کسی است که شایسته اسماء ذاتیه و صفاتیه الاهی‌ست به شایستگی اصیل و دارای آن‌هاست به حکم مقتضای ذاتی، زیرا از حقیقت خویش بدان عبارات سخن می‌گوید و بر لطیفه خویش بدان اشارات اشاره می‌کند و هیچ مستندی در هستی، جز از انسان کامل، برای آن‌ها وجود ندارد. 
مثال او برای حق، مثال آینه است که شخص خود را جز در آن نتواند دید و گرنه ممکن نیست که او صورتِ خویش را جز در آینه اسم «اللّه» ببیند از این نام آینه اوست و انسان کامل نیز آینه حق است و خداوند تعالی بر خویش واجب کرده است که اسماء و صفات خویش را جز در انسان کامل نبیند.» از این روی بود که پیامبر گفت، یا دست‌کم صوفیه چنین معتقدند که گفته است «هر که مرا دیده است حق را 
دیده است».»
حتما تفاسیر برخی ابیات حافظ را بسیار شنیده‌اید. مثلاً بسیاری از شارحان حافظ، بیت «در اجل پرتو عشقت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» را با حدیث پیامبر ؟ص؟ یعنی «اول ما خلق الله نوری» یا «اول ما خلق الله العقل» مقابل کرده و به تفسیر 
نشسته‌اند.


شاعران‌مان را دوست دارند و معارف‌مان را می‌رانند
اما ارتباط جهان غرب با این شعرای بزرگ فارسی‌زبان به ارتباط آن با معارف نهفته در این اشعار منجر نشده و چنان که می‌بینیم غرب اسلام و پیامبر آن را از دریچه جنگ‌های خودساخته نظام‌های سلطه‌گر در خاورمینه قرن بیستم و بیست‌و‌یکم شناخته و ظاهرا حتی متوجه تضاد موجود میان این دو نحو و دو مدخل شناخت هم 
نشده است.
اگرچه ظهور مذاهب مختلف در طول تاریخ اسلام و اختلافات میان این مذاهب قابل انکار نیست و البته قرائت‌های مسلط بر شناخت غربی‌ها از اسلام هم بیشتر زیر سایه اسلام وهابی سعودی شکل گرفته اما باز هم باید به این سؤال فکر کرد که چرا ما نتوانسته‌ایم یا اصلاً خود غرب به این فکر نیفتاده است که منابع و کانال‌های شناختش از اسلام را عوض کند. چرا آنقدر که انواع قرائت‌های اسلام سیاسی از اخوان‌المسلمین گرفته تا اسلام شیعی در ایران برای خود مسلمانان قرائت‌هایی مستحکم و قانع‌کننده و برآمده از متن اسلام هستند در جهان غرب تا این حد هیولاوار در نظر مردم جلوه داده شده‌اند؟

تاریخ سلطه‌گری و مانعی به نام اسلام سیاسی
چنین اتفاقی قطعا  نمی‌تواند از تاریخ قرن بیستم جدا باشد. تاریخی که حتی بیش از قرن شانزدهم و آغاز رنسانس با مفهوم «استعمارگری» گره خورده و بیش از همیشه اندیشمندان جهان از جمله متفکران غربی، درگیر حل تضادهای قدرت با منافع بشر در لایه‌های فلسفی و فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی هستند. تاریخی که از همیشه بیشتر خواهان تسلط بر منطقه ژئوپلتیک غرب آسیا و شمال آفریقاست و بیش از هر چیز مانع خود را اسلام و خصوصا  اسلام سیاسی که ضامن استقلال حکمرانان کشورهای این منطقه است، می‌بیند. و حالا قدرت‌های سلطه‌گر در این راستا
 بیش از هر چیز به توجیه حضور خود در این منطقه نیازمندند.

وقتی توجیه افکار عمومی خودی سخت می‌شود
دست‌کم از فیلم‌های آمریکایی مشخص است که حکمرانان آمریکا تا چه اندازه نیاز دارند که به سؤال بزرگ «چرا به افغانستان رفته‌ایم؟»، «چرا در عراق جنگیدیم؟»، «چرا با سعودی‌ها در یمن ائتلاف کردیم؟»، «چرا بزرگ‌ترین هم‌پیمان و فروشنده سلاح به رژیم اسرائیل هستیم؟» در افکار عمومی خود پاسخ دهند. تازه این موج انبوه از فیلم‌ها جدای از برنامه‌های گفت‌وگومحور، توییت‌های ترامپ و هزاران هزار اتفاق رسانه‌ای دیگر در آمریکا و جهان غرب است.
اینکه رسانه شعبه قدرتمند نظام سلطه است، یافته ما شرقی‌ها و مسلمانان نیست بلکه ما آموزه‌های‌مان درباره ارتباط قدرت و رسانه‌های نوین را هم از قضا از همان غرب گرفته‌ایم و حالا در مسأله «اسلام‌هراسی» هم به نمونه تامی از این داستان بدل شده که حتما  روزی در کتاب‌های درسی رسانه جای خواهد گرفت تا هم قدرت رسانه را آموزش دهد و هم از سلطه‌گری و شهوت غربی‌ها به قدرت بگوید.
پروژه‌ای به نام شارلی ابدو
رسانه‌ها اولین و مهم‌ترین فتنه‌انگیزان در تصویرسازی غلط از اسلام و پیامبر ؟ص؟ هستند. همان اتفاقی که این روزها باز با فتنه‌انگیزی نشریه موهن «شارلی ابدو» خشم مسلمانان و آزادگان جهان را برانگیخته است. اگر یک روز اشعار فارسی به‌عنوان هنر و رسانه اسلام در جهان کار می‌کردند حالا رسانه‌های قوی‌تری هستند که قادرند شاعران همان اشعار را بزرگ و نحله‌های جدید صوفیه را در ترکیه و نقاط دیگر جهان تبلیغ و معرفی کنند بدون آن که از مغز این معارف و آموزه‌های اسلام و شان پیامبر آن حرفی
 به میان آورند.
غرب با رسانه‌های میراث فرهنگ اسلامی را می‌بلعد و از آن تفاله جویده‌شده‌ای به دلخواه خود بیرون می‌ریزد و در عین حال مغز معارف آن را بایکوت می‌کند و با ارائه قرائت‌های انحرافی مردم منطقه را درگیر جنگ می‌کند و مردم خودش را نیز با شعارهای دموکراسی و آزادی سرگرم دروغ می‌کند. مکرون از آزادی شارلی ابدو دفاع نمی‌کند در واقع این آزادی پروژه‌ای به نام شارلی ابدو است که بقای مکرون و هم‌پیمانانش را تضمین می‌کند.

غرب با رسانه‌های میراث 
فرهنگ اسلامی را می‌بلعد 
و  از آن تفاله جویده‌شده‌ای به دلخواه خود بیرون می‌ریزد و در عین حال مغز معارف آن را بایکوت می‌کند و با ارائه قرائت‌های انحرافی مردم منطقه را درگیر جنگ می‌کند و مردم خودش را نیز با شعارهای دموکراسی و آزادی سرگرم دروغ می‌کند

captcha
شماره‌های پیشین