sobhe-no.ir
1009
یکشنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۹۹
4
رشد ناسیونالیسم راست افراطی در غرب موجب خیزش تروریسم سفیدپرست شده است

احیای جنگ‌های صلیبی پیش چشم دستگاه‌های ‌ اطلاعاتی

۱۵‌مارس سال گذشته میلادی یک سفیدپرست 28‌ساله استرالیایی به نام برنتون تارانت، با تفنگ نیمه‌خودکار به مساجد نور و لینوود در شهر کرایست‌چرچ نیوزلند رفت و نمازگزاران حاضر در این مکان‌ها را با خونسردی به رگبار بست. بر اثر این تیراندازی، که تا مرگبارترین رویداد تروریستی در نیوزلند تا به امروز به شمار می‌رود، ۵۱‌مسلمان شامل زنان و کودکان کشته و 49‌نفر نیز زخمی شدند. پایگاه خبری تحلیلی هابیلیان به مناسبت صدور حکم عامل حادثه تروریستی کرایست‌چرچ مقاله‌ای را که سال گذشته مرکز تحقیقاتی تی‌آرتی‌ورلد ترکیه منتشر کرده بود، ترجمه کرده، در اختیار «صبح‌نو» قرار داد. این مقاله که به قلم دکتر طارق چرکاوی و خلیل دیوان، از پژوهشگران مرکز تحقیقاتی تی‌آرتی‌ورلد ترکیه منتشر شده است، با اشاره به افزایش حملات تروریستی راستگرایان افراطی از سال‌2014 هشدار می‌دهد جهان باید با استفاده از همه ابزارها و روال‌های قانونی موجود با تهدید ناسیونالیسم راست افراطی و نژادپرستی سفید مبارزه کند. بخش اول این ترجمه در شماره هزاروشش روزنامه با عنوان «خیزش تروریست سفیدپرست» به چاپ رسید و بخش دوم این گزارش را در ادامه می‌خوانید.

صبح نو

رشد ناسیونالیسم راست افراطی در غرب موجب خیزش تروریسم سفیدپرست شده است

احیای جنگ‌های صلیبی پیش چشم دستگاه‌های ‌ اطلاعاتی

۱۵‌مارس سال گذشته میلادی یک سفیدپرست 28‌ساله استرالیایی به نام برنتون تارانت، با تفنگ نیمه‌خودکار به مساجد نور و لینوود در شهر کرایست‌چرچ نیوزلند رفت و نمازگزاران حاضر در این مکان‌ها را با خونسردی به رگبار بست. بر اثر این تیراندازی، که تا مرگبارترین رویداد تروریستی در نیوزلند تا به امروز به شمار می‌رود، ۵۱‌مسلمان شامل زنان و کودکان کشته و 49‌نفر نیز زخمی شدند. پایگاه خبری تحلیلی هابیلیان به مناسبت صدور حکم عامل حادثه تروریستی کرایست‌چرچ مقاله‌ای را که سال گذشته مرکز تحقیقاتی تی‌آرتی‌ورلد ترکیه منتشر کرده بود، ترجمه کرده، در اختیار «صبح‌نو» قرار داد. این مقاله که به قلم دکتر طارق چرکاوی و خلیل دیوان، از پژوهشگران مرکز تحقیقاتی تی‌آرتی‌ورلد ترکیه منتشر شده است، با اشاره به افزایش حملات تروریستی راستگرایان افراطی از سال‌2014 هشدار می‌دهد جهان باید با استفاده از همه ابزارها و روال‌های قانونی موجود با تهدید ناسیونالیسم راست افراطی و نژادپرستی سفید مبارزه کند. بخش اول این ترجمه در شماره هزاروشش روزنامه با عنوان «خیزش تروریست سفیدپرست» به چاپ رسید و بخش دوم این گزارش را در ادامه می‌خوانید.

 
جنگ با تروریسم
«جنگ با ترور» بهانه‌ای عالی برای مراکز قدرت در ایالات متحده، به‌ویژه مراکز متأثر از نومحافظه‌کاران (و اخیراً عناصر سفیدپرست) فراهم کرد تا به تغییر هویت دولت آمریکا به‌سمت دیدگاه‌های نژادپرستانه و برتری‌گرایی نژاد سفید شتاب بخشند؛ پروژه‌ای که هدف از آن ایجاد تأثیری دومینووار بر هویت اروپایی و در مقیاس وسیع‌تر، هویت مشترک غربی است. ازین‌رو، جای تعجب نیست که ادبیات تندوتیز علیه مسلمانان، که مرتباً از رأس هرم قدرت در ایالات متحده تولید می‌شود، مانند آنچه در دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ شاهدش هستیم (ریلی، 2017)، به‌گونه‌ای طراحی شده باشد تا مسلمانان را به‌مثابه مصداق تام‌وتمام از «دیگری» به‌تصویر بکشد.
از زمان واقعه یازده سپتامبر، جوامع مسلمان در سراسر جهان در معرض سیاست‌های غیرضروری و غیرمتوازنِ ضدتروریسم بوده‌اند. دولت‌ - ملت‌های غربی، همچون ایالات متحده، بریتانیا و سایر کشورهای اروپایی، به‌واسطه پدیده‌ای جدید تحت عنوان «اقدامات ضدتروریسم» در قوانین کیفری داخلی خود و نیز در چارچوب‌های اجرای قانون تغییر ایجاد کردند. حدود دو دهه است که جوامع مسلمان در سراسر جهان به بهانه جنگ علیه تروریسم طیف گسترده‌ای از سیاست‌ها را مانند تفتیش، بازداشت بدون محاکمه، استرداد، و بدتر از همه کشتارهای غیرقانونی توسط حملات هواپیماهای بدون سرنشین تجربه کرده‌اند. سپس این پدیده در پاسخ به نتیجه معکوس سیاست‌های خارجی مداخله‌گرایانه در کشورهای مسلمانْ بر تروریسمِ خانه‌زاد متمرکز شد.
مرحله دوم جنگ علیه تروریسم راه را برای لایه‌ای جدید باز کرد: مقابله با افراط‌گرایی خشونت‌آمیز. این رویکرد به‌دنبال کنترل اعتقادات و افکار مسلمانان در فضایی پیشگیرانه است؛ تاحدی‌که امکان دخالت دولت‌ها را در اموری همچون انتخاب سخنران برای کنفرانس‌ها و نشست‌های خصوصی در جوامع مسلمان فراهم می‌کرد. آن‌ها این رویه را با معرفی لیست افرادی که اجازه سخنرانی ندارند و یا تحت‌فشارقراردادن صاحبان مکان‌های تجمع برای تعطیل کردن جلسات مذهبی دنبال کرده‌اند.
دولت‌های غربی برنامه‌های مقابله با افراط‌گرایی خشونت‌آمیز را حتی در سطح ملی و با هدف مهندسی رفتار اجتماعی مسلمانان به‌اجرا درآوردند؛ تاجایی‌که جوامع مسلمان ساکنِ غرب را مجبور می‌کردند به‌نحوی خاص بیاندیشند. این برنامه با تهدید به اِعمال قانون و با ترفندهای سیاسی در قالب مدل «مسلمان خوب و مسلمان بد» اجرایی می‌شود.
برنامه پریونت انگلستان نمونه خوبی است که نشان می‌دهد چگونه از کارکنان بخش‌های خدمات عمومی ازجمله پزشکان، معلمان و دندانپزشکان تعهد قانونی گرفته می‌شد تا افرادی را که گمان می‌کنند دارای دیدگاه‌های افراطی هستند و ممکن است دست به اقدامات تروریستی بزنند، معرفی نمایند (قانون امنیت ضدتروریسم انگلستان، 2015، بخش 5). این اقدامات بحث‌برانگیز، که توسط رسانه‌های نومحافظه‌کار پشتیبانی می‌شود، باعث ایجاد نوعی شکاف اجتماعی و شکل‌گیری احساسات ضداسلامی از طریق ربط‌دادن مسلمانان به تروریسم می‌شود.

جنگ با تروریسم، فصل دوم: احیای سفیدپرستی
خودبرترپنداری نژاد سفید، پدیده جدیدی نیست. درواقع، ریشه‌های آن به پیش از سازوکار «جنگ با ترور» علیه جوامع مسلمان در مقیاس جهانی برمی‌گردد. هرچند، دولت‌ها و نهادهای مسوول مقابله با تروریسم، آنچنان که باید، به این پدیده توجه نکرده‌اند. برنتون تارانت، که یک سفیدپرست 28ساله است، در 15مارس2019 با به‌رگباربستن دو مسجد در کرایست‌چرچ نیوزلند، پنجاه مسلمان، شامل زنان و کودکان، را قتل عام و حداقل بیست نفر دیگر را مجروح کرد. تارانت، که ظاهراً برای سازمان‌های اطلاعاتی و نظامی ناشناخته بود، این حملات را درحالی انجام می‌داد که پخش زنده این کشتار در رسانه‌های اجتماعی باعث تقویت تأثیرگذاری آن در سراسر جهان شد.
تارانت دو روز پیش از حمله، تصاویری را از سلاح‌هایی که بعداً با آن نمازگزاران مسلمان را کشت، به‌صورت‌زنده در فضای مجازی منتشر کرده بود، بدون‌آنکه موردتوجه سازمان‌های اطلاعاتی قرار گیرد (بلینگ‌کت، 2019). این سلاح‌ها، دقیقاً مشابه سلاح‌هایی بودند که در جریان حمله مورداستفاده قرار گرفتند و در پخش زنده به‌وضوح می‌شد آن‌ها را دید. شعارهایی که تارانت بر روی تفنگ نیمه‌خودکارش حک کرده بود، نشان می‌دهد وی حمله خود را با تأسی به پادشاهانی که در جنگ‌های صلیبی شرکت داشتند، انجام داده بود. بنابراین، مشخص می‌شود تروریست عامل این حمله تاچه‌حد متأثر از منطق قومیت‌گرایی است که به‌دنبال کاهش نرخ زادآوری «مهاجران» در اروپا و ایده سفیدپرستان مبتنی بر حق انحصاری اروپاییان برای اقامت در مستعمره‌هایی مثل نیوزلند است.
آنچه در کرایست‌چرچ روی داد، اولین مورد از حملات سفیدپرستان علیه کسانی که آن‌ها را دشمن خود می‌پندارند، نبود. در سال‌های اخیر شاهد حملاتی علیه کلیسای آفریقایی - ‌آمریکایی‌ها در چارلستون، کنیسه یهودیان در پیتسبورگ و مسجدی در کبک با انگیزه مشابه بوده‌ایم. بنابراین، این پرسش مطرح است که چرا مبارزه با سفیدپرستی و تروریسمِ متأثر از برترانگاری اقوام اروپایی در دستورکار سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای سراسر جهان، یا اگر کلی‌تر بخواهیم بگوییم، بخشی از «جنگ با ترور»، قرار ندارد. چارچوب‌بندی متفاوت جنگ با ترور در حوادثی از این دست، می‌تواند تأثیراتی منفی داشته باشد و منجر به پاسخ‌های متقابل در جوامع مسلمان و یا انتقام‌جویی جوانانی شود که تحت تأثیر گروه‌هایی نظیر القاعده یا داعش قرار دارند؛ یعنی گروه‌هایی با رویکرد تلافی‌جویانه که گفتمان حقوق بشر را ابزاری در دست دشمنان اسلام معرفی می‌کنند (AQAP، تلگرام، 2019).

مانیفست تروریسم سفیدپرست
تارانت لحظاتی پیش از حمله به نمازگزاران بی‌گناه، بیانیه‌ای 74صفحه‌ای را با عنوان «جایگزینی بزرگ» منتشر کرد. ایده خشونت‌آمیز اصلی آن این بود که غیرغربی‌ها، به‌خصوص مسلمانان، مهاجمانی در سرزمین‌های اروپایی هستند که به‌دلیل نرخ بالای زادوولدشان به غارت منابع ارزشمند و «استعمار زمین‌های سفیدپوستان» می‌پردازند. این ایده را می‌توان به‌مثابه منطق اصلی عملیات خصمانه کرایست‌چرچ در نظر گرفت و به نظر می‌رسد شباهت بسیاری به سخنان دونالد ترامپ و راست‌گرایان افراطی آمریکا دارد. این دلیل به‌تنهاییْ نادرست‌بودن استدلالات مطرح‌شده درباره تارانت، که او را گرگ تنها، مهاجم دارای انگیزه‌های شخصی، یا فرد غیرنرمال معرفی کرده‌اند، را معلوم می‌کند. تارانت خود را «سفیدپوستی معمولی از خانواده‌ای معمولی» معرفی می‌کند که انتخاب می‌کند موقعیت خود را برای تأمین امنیت آینده مردمش به خطر بیاندازد.
آنچه بیشتر جای تأمل دارد، علت حمله است: «به اکثریت این مهاجمان باید نشان داده شود که سرزمین‌های ما هرگز سرزمین آن‌ها نخواهد شد، سرزمین‌های ما متعلق به خودمان هستند و تا زمانی که حتی یک سفیدپوست باقی مانده باشد، هرگز نخواهند توانست سرزمین‌های‌مان را تصاحب و خودشان را جایگزین مردم ما کنند». جایی که تارانت از «مهاجمان» نام می‌برد، به‌طور خاص به مسلمانان اشاره دارد. اگر هرگونه ابهامی درخصوص انگیزه مهاجم از حمله به مسلمانان وجود داشت، بیانیه وی آن را برطرف می‌کند: «آن‌ها گروهی بزرگ و چشمگیر از مهاجمان هستند، با نرخ زادوولد بالاتر، اتحاد اجتماعی قوی‌تر و سنت‌های مستحکم‌تر، که می‌خواهند زمین‌های مردم من را اشغال و مردم خودشان را جایگزین مردم سرزمینم کنند.»
«در هر کشوری، در هر قاره‌ای، افرادی که در اقلیت قرار بگیرند، سرکوب می‌شوند. اگر تبدیل به یک اقلیت اجتماعی، سیاسی یا قومی شویم، مورد ظلم و ستم 
قرار خواهیم گرفت». این روایت بسیار شبیه روایتی است که برای تعریف اقدامات خشونت‌آمیز مسلمانان در جوامع غربی آن را به‌کار می‌برند. هرچند، در مقابله با این نوع از تروریسم، که البته به‌هیچ‌وجه اسلام آن را تأیید نمی‌کند، سطحی جدید از سیاست خارجی بروز پیدا کرد که در مورد تروریسم سفیدپرست، مانند حمله‌ای که از سوی تارانت انجام شد، دیده نمی‌شود.
تارانت در ادامه بیانیه‌اش از این فراتر می‌رود و عمق تفکر غلطش را با توجیه کشتار کودکان بی‌گناه نشان می‌دهد: «کودکان این مهاجمان، همیشه کودک نمی‌مانند؛ [بلکه آن‌ها] بزرگ می‌شوند، زادوولد می‌کنند و مهاجمان بیشتری جایگزین خودشان می‌کنند». او ادامه می‌دهد: «هر مهاجمی را که بکشید، در هر سنی که باشد، فرزندان شما در آینده با دشمنان کمتری روبه روخواهندشد.»
این بیانیه دیگران را به ارتکاب خشونت علیه جمعیت مهاجر در اروپا و سایر نقاط جهان تشویق می‌کند و از این‌رو، با هر چارچوب قانونی معقول که بخواهیم آن را طبقه‌بندی کنیم، ترغیبِ به تروریسم شناخته می‌شود. در مقابل، مسلمانان زیادی در انگلستان توسط ادارات امنیتی و انتظامی دستگیر شده، به‌راحتی ادعا می‌شود که با سازمان‌های تروریستی همکاری داشته‌اند. نمونه‌ای مشابه به بیانیه تارانت را می‌توان مجله «اینسپایر»، وابسته به القاعده، دانست. در این مجله، حمله به غیرنظامیان که به‌طور خاص منجر به ایجاد تروریسم و هرج‌ومرج می‌گردد، توجیه و تبلیغ می‌شود.
 
چرا نیوزلند؟
دلایل متعددی برای انتخاب نیوزلند به‌عنوان مکانی برای اقدام تروریستی علیه نمازگزاران مسلمان وجود دارد. برخی از این دلایل ایدئولوژیک بوده، برخی دیگر مربوط به دولت و عمل‌گرایانه هستند. از طیف اول (انگیزه‌های ایدئولوژیک) می‌توان به ضعف نسبی گفتمان سفیدپرستی در نیوزلند اشاره کرد. علی‌رغم استفاده از گفتمان اسلام‌هراسانه توسط سیاستمداران دست‌راستی نیوزلند مانند دان برش، مایکل هاسکینگ و وینستون پترز، سرمایه سیاسی آن‌ها محدود مانده است. علاوه‌براین، به‌طور کلی مسلمانان در این جامعه با هم متحد هستند. علی‌رغم افزایش میزان خشونت به‌ویژ علیه زنان محجبه طی سال‌های اخیر، تابه‌حال حادثه عمده‌ای در این‌باره گزارش نشده بود (رحمان، 2019). فضای دوستانه بین‌نژادی و بین‌ادیانی موجود در نیوزلند احتمالاً باب میل گروه‌های سفیدپرست نیست؛ چون آن‌ها در جهان دوقطبی‌ای به‌سر می‌برند که در ذهن خود ساخته‌اند. در این جهان‌بینی، غرب در یک سو قرار داد، و دیگران در سویی دیگر. برای آن‌ها امکان همزیستی یا ارزش‌های مشترک وجود ندارد: هیچ چیز خاکستری‌ای وجود ندارد؛ همه‌چیز یا سفید است یا سیاه.
علاوه بر این، تصویر نوعیِ نیوزلند به‌مثابه کشوری صلح‌خیز همچنان برای بسیاری از مهاجران از سراسر جهان، حداقل در مقایسه با ایالات متحده، جذاب است. بلافاصله پس از انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان رییس‌جمهوری ایالات متحده، مقامات مهاجرت این کشور، تنها طی یک هفته بیش از سیزده‌هزار درخواست از شهروندان آمریکایی برای مهاجرت به نیوزلند دریافت کردند، رقمی که بسیار بالا بود (تاپالئو، 2016). چنین تصوری نسبت به نیوزلند، چه درست باشد چه اغراق‌آمیز، این کشور واقع در اقیانوس آرام جنوبی را به‌مثابه نقطه مقابل جهان‌بینی سفیدپرست، در کانون توجهات قرار داده است.
افزون‌برآن، انتخاب کرایست‌چرچ از سوی تارانت برای انجام حمله تروریستی بسیار پرمعناست. باتوجه‌به دیدگاه‌های مسیحایی فوق‌الذکر درباره دین مردمان سفید و خودبرتربینی آن نسبت به سایر گروه‌های نژادی و قومی (مثل آفریقایی‌آمریکایی‌ها لاتین‌تبارها) و سایر مذاهب، حضور مساجد در کرایست‌چرچ کاملاً می‌تواند یک بی‌حرمتی نمادین به نام مقدس این شهر (مسیح+کلیسا) تلقی شود. این واقعیت نیز که تارانت برای توجیه حرکت افراط‌گرایانه خود به‌شدت به اعتقادات مسیحی‌اش استناد می‌کند، دلیل دیگری است بر پرهیز از نادیده‌گرفتن نمادگرایی مذهبی.
دلایل عمل‌گرایانه دیگری را هم می‌توان درنظر گرفت. کرایست‌چرچ چندین حادثه اسلام‌هراسانه البته در مقیاس کوچک را تجربه کرده، هرچند هرگز به‌طور جدی آن‌ها را پی نگرفته بود. بنابراین زمینه‌های نژادپرستی در این شهر وجود داشته است، اما آیا این به معنای آن است که تارانت در محیطی آشنا (به این نوع رویکرد) دست به اقدام زده؟ آیا در منطقه کانتربری سفیدپرست‌های بیشتری وجود دارند که بتوان روی حمایت تدارکاتی یا سایر حمایت‌های آن‌ها حساب باز کرد؟ 

وانگهی، مجرم در روزهای پیش از حمله با ارسال تصاویر و متونی در رسانه‌های اجتماعی، از توانایی‌ها و نیات خود برای ارتکاب حمله خبر داده بود. بااین‌وجود، پلیس یا دستگاه‌های اطلاعاتی پیگیر آن نشده بودند. به‌همین‌ترتیب، سرعت عمل پلیس در واکنش به حمله تروریستی، انتقاداتی را در پی داشته است. تارانت 6دقیقه پس از شلیک گلوله اولش، از محل فرار کرد و این در حالی بود که امکان دستگیری او از سوی افسران پلیسی که به سمت صحنه حرکت می‌کردند، وجود داشت (کیو، 2019). آیا این به این معنی است که تارانت با تاکتیک‌های ضدحمله پلیس آشنا بوده است؟ آیا امکان دارد که از همکاری قانون‌گذاران کرایست‌چرچ بهره‌مند بوده باشد؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که تنها یک تحقیق مستقل دقیق می‌تواند به روشن‌شدن آن کمک کند.
واضح است که قربانیان مسلمان که به‌طرز وحشیانه‌ای در کرایست‌چرچ به قتل رسیدند، صرفاً وسیله‌ای بودند برای ارسال پیام. از نظر دو دانشمند، اشمید و یانگ‌من، قربانیان انسانی تروریسم، اساساً به‌عنوان ژنراتورهای ارسال پیام عمل می‌کنند. در نتیجه، کل یک عملیات تروریستی، فرایندی ارتباطی است و گاهی اوقات هدف از اعمال خشونت آن است که هدف اصلی پشت این اقدامات مورد توجه قرار گیرد (اشمیت و یانگ‌من، 1984: 6-5).
با مطالعه بیانیه تارانت، به‌ویژه آنجا که از دلیلش برای استفاده از سلاح گرم در حمله می‌گوید، مشخص می‌شود خطر تکرار چنین حملاتی در آینده نزدیک چقدر آشکار است: «سلاح گرم را به‌دلیل تأثیرگذاری‌اش بر گفتمان اجتماعی، یعنی پوشش رسانه‌ای مضاعفی که به همراه می‌آورد و تأثیری که می‌تواند بر سیاست‌های ایالات متحده و در نتیجه وضعیت سیاسی جهان بگذارد، انتخاب کردم».

نیوزلند چگونه باید پاسخ دهد؟
درست است که ابراز همدردی جاسیندا آردرن، نخست‌وزیر نیوزلند، و مردم این کشور با قربانیان حمله کرایست‌چرچ افق جدیدی را درخصوص اتخاذ رویکردی انسانی و همه‌‌جانبه گشوده است. بااین‌حال، از نقطه‌نظر امنیتی، نگاه‌ها درحال‌حاضر باید متوجه پاشنه آشیل این پرونده، یعنی کوتاهی در نظارت و اشراف اطلاعاتی بر افراد افراطی باشد. نیوزلند باید در اقدامات ضد تروریستی خود روشمند و بی‌طرف عمل کند. نقطه شروع این امرْ به‌کارگیری تدابیر مقتضی دربرابر تمام منابع تهدیدزاست.
این‌که تارانت، با کشتن پنجاه مسلمان ازجمله زنان و کودکان، و مجروح‌کردن بیست نفر دیگر در زمانی که در حال به‌جاآوردن امور عبادی بودند صرفاً به قتل متهم شود، تخفیف آشکار اقدام اوست. برخی رسانه‌ها گمانه‌زنی کرده بودند نیوزلند مطابق با چارچوب قانونی خود تارانت را به ارتکاب تروریسم متهم نمی‌کند؛ زیرا اقدام او فاقد انگیزه «سیاسی یا ایدئولوژیک»، که ویژگی لازم برای طبقه‌بندی‌شدن به‌عنوان عمل تروریستی می‌باشد، بوده است. (دیلی صباح، 2019). این رویکرد در زمان مقابله با تروریسم سفیدپرست، یا سایر اقدامات خصمانه دارای انگیزه‌های سیاسی که توسط غیرمسلمانان انجام می‌شود، به‌شدت ناکافی و نامتناسب عمل می‌کند. نقصی در نظام قانون‌گذاری دولت‌های غربی وجود دارد که از بعد از حوادث یازده سپتامبر در جریان بوده‌است و به‌موجب آنْ واکنش‌های جهانی به خشونت‌های سیاسی انجام‌شده از سوی غیرمسلمانان در چارچوب‌های قانونی به‌اصطلاح «جنگ با ترور» قرار نمی‌گیرند. دلیل این مسأله نزدیک به دو دهه است که معلوم شده است: تروریسم را به‌مثابه مشکلی از جانب سفیدپوستان در نظر نمی‌گیرند.
استمرار رویکرد گزینشی فعلی، این پیام را مخابره خواهد کرد که دولت‌ها معیارهای دوگانه اتخاذ می‌کنند، یکی برای سفیدپرست‌ها و دیگری برای جوامع مسلمان. این دسته‌بندی در مسلمانان این حس را ایجاد خواهد کرد که آن‌ها صرفاً شهروندانی درجه دو و تحت حاکمیت یک نظام حقوقی دوگانه‌انگار هستند. درواقع، چنین احساسی می‌تواند به جوامع مسلمان در سراسر جهان تسری یابد و به بدبینی آن‌ها نسبت به چارچوب جنگ علیه تروریسم که طی دو دهه آن‌را تجربه کرده‌اند، بیافزاید.
به‌طریق مشابه، مهم است این مسأله برجسته شود که تارانت در جامعه‌ای مرتکب اقدام تروریستی شده است که به او همه امتیازات و دسترسی‌ها به منابع لازم برای رشد و شکوفایی را داده. مسأله او سیاست خارجی فعلی نیوزلند نبود. علاوه‌براین، سفیدپرست‌ها از حمایت رسانه‌های نومحافظه‌کار برخوردارند و به‌طورکلی ساختارهای دولتی در اروپا و ایالات متحده تا حدی زیادی آن‌ها را مورد حمایت قرار می‌دهد. وانگهی، عوامل کلی که باعث می‌شود فرد خود را بیگانه از جامعه بپندارد، در مورد تارانت صدق نمی‌کند. این مسأله مهمی است که نشان می‌دهد در مبارزه با تروریسم سازمان‌یافته، ایدئولوژی مرگبار سفیدپرستی، پیش از هر عامل دیگر بررسی شود. از تلاش‌ها برای سختگیرانه‌ترکردن فروش اسلحه استقبال کرده‌اند، اما این نباید تنها پاسخ باشد (الجزیره، 2019). دولت باید برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی، مبارزه با ایدئولوژی نژادپرستانه را در جایگاه ریشه آن در دستور کار قرار دهد. کشتن پنجاه انسان بی‌گناه خیلی دهشتناک‌تر از آن است که حادثه‌ای حاشیه‌ای تلقی شود که توسط یک «گرگ تنها» صورت گرفته است. لازم به ذکر است که این تعداد تلفات معادل نرخ قتل در یک سال در نیوزلند است. حتی در برخی سال‌های اخیر، این میزان به کمترین حدش طی چهل سال اخیر رسیده؛ به‌طوری‌که در سال‌2017 تنها 35‌مورد قتل گزارش شده است(استاف، 2018).
 گفته می‌شود تارانت را به قتل محکوم کرده‌اند و درخصوص این‌که گفتمان جنگ علیه تروریسم و مبارزه با افراط‌گرایی چقدر ممکن است در پرونداش لحاظ گردد، بحث چندانی مطرح نشده است. آنچه واضح است، این است که نیوزلند و سایر کشورها باید مراقب باشند در روند مبارزه با تروریسم، اشتباهات اعمال‌شده درقبال جوامع مسلمان در سراسر جهان را تکرار نکنند. برخورد نامتناسب با سفیدپرستان و اعمال‌نکردن قانون در خصوص آن‌ها، این افراد را در پیگیری اهداف خود مصمم‌تر می‌کند. در عمل، این رویکرد موجب آن می‌شود تا گروه‌ها و افرادی نظیر تارانت یک‌تنه پیش‌بینی برخورد تمدن‌ها را محقق سازند. نتیجه این امرْ استمرار بی‌پایان چرخه خشونت در خارج از چاچوب حاکمیتِ قانون و عدالت خواهد بود.

پیامدهای تروریسم سفید برای جهان چیست؟
حمله نژادپرستانه تارانت در کرایست‌چرچ برخلاف آنچه برخی‌ها تلاش می‌کنند وانمود کنند، توسط یک روان‌پریش انجام نشده، درنتیجه اقدامی خودسرانه و بدون عقبه نبوده است. تبلور نژادپرستی سفید در قالب اعمال خشونت‌آمیز، پدیده جدیدی نیست. جهان باید با استفاده از همه ابزارها و روال‌های قانونی موجود با این تهدید مبارزه کند. شاهد سخنْ آن‌که حملات تروریستی راست افراطی از سال‌2014 افزایش یافته است (گلوبال تروریزم ایندکس، 2018). این امر خود ناشی از ظهور مجدد ناسیونالیسم راست افراطی، سیاست‌های «سوت سگ»، و سیاست‌های گاه‌وبی‌گاه نژادپرستانه در برابر مهاجرت است.
از زمان حمله تارانت به نیوزلند، حملاتی ملهم از آن علیه مساجد در جهان غرب از جمله انگلستان رخ داده است. تشخیص اینکه آیا این گروه‌های راست‌گرای افراطی در انگلستان تحت تأثیر بیانیه تارانت یا پخش زنده حمله او بوده‌اند یا خیر، دشوار است. بااین‌وجود، بیانیه تارانت همه چیز را معلوم کرده است: ایدئولوژی سفیدپرستْ همه نژادهای غیرسفیدپوست را تهدیدی برای اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا و نیوزلند می‌داند. به‌این‌ترتیب، کاملاً روشن است که ایدئولوژی سفیدپرستی حاکم تهدیدی مستقیم برای همه کشورهای دارای جوامع چندفرهنگی به شمار می‌رود. در جهانی که در مسیر جهانی‌شدن پیش می‌رود، این پدیده تهدیدی سیاسی و امنیتی محسوب می‌شود.
گفته می‌شود تارانت به‌دلیل عملیاتی که علیه مسلمانان انجام داده، از سوی یک گروه راست‌گرای افراطی زیرزمینی، به‌نام سلحشوران بازمتولدشده معبد، مورد تمجید قرار گرفته است. این موضوع از وجود پشتیبانی گسترده از این حمله حکایت می‌کند. این گروه ادعا می‌کند که نیروهای ارتش و پلیس در جوامع غربی با ایدئولوژی سفیدپرستی همسویی دارند. در حال حاضر، شواهد کافی برای پذیرش یا رد این ادعا وجود ندارد؛ اگرچه برخی گزارش‌های رسانه‌ای از ردپای ایدئولوژی سفیدپرست در سیستم قانون‌گذاری در ایالات متحده حکایت می‌کند (مجله اینترسپت، 2019).

دلایل متعددی برای انتخاب نیوزلند به‌عنوان مکانی برای اقدام تروریستی علیه نمازگزاران مسلمان وجود دارد. برخی از این دلایل ایدئولوژیک بوده، برخی دیگر مربوط به دولت و عمل‌گرایانه هستند. از طیف اول (انگیزه‌های ایدئولوژیک) می‌توان به ضعف نسبی گفتمان سفیدپرستی در نیوزلند اشاره کرد. علی‌رغم استفاده از گفتمان اسلام‌هراسانه توسط سیاستمداران دست‌راستی نیوزلند مانند دان برش، مایکل هاسکینگ و وینستون پترز، سرمایه سیاسی آن‌ها محدود مانده است

captcha
شماره‌های پیشین