sobhe-no.ir
1002
دوشنبه، ۰۳ شهریور ۱۳۹۹
3
یادداشت

پمپئو در اسرائیل؛ کوری عصاکشِ کوری دگر

محسن پاک‌آیین

برخی اصلاح طلبان به دنبال جذب طبقه پایین جامعه برای انتخابات هستند

عدالت‌خواهی اپورتونیستی

گزارش حسام رضایی / مدتی است که اندیشه‌ورزان طیف چپ اصلاحات، جویایِ کیمیایِ عدالت‌خواهیِ گفتمانیِ خود شده‌اند. به نظر می‌رسد این عدالت‌خواهی، بیش از آنکه واجد ارزشی ذاتی باشد، اصلاً معطوف به مناسبات قدرت است.

صبح نو

برخی اصلاح طلبان به دنبال جذب طبقه پایین جامعه برای انتخابات هستند

عدالت‌خواهی اپورتونیستی

گزارش حسام رضایی / مدتی است که اندیشه‌ورزان طیف چپ اصلاحات، جویایِ کیمیایِ عدالت‌خواهیِ گفتمانیِ خود شده‌اند. به نظر می‌رسد این عدالت‌خواهی، بیش از آنکه واجد ارزشی ذاتی باشد، اصلاً معطوف به مناسبات قدرت است.


آکادمیسین‌های جریان اصلاحات(خاصه طیف چپ آن) مدتی است بر آن شده‌اند تا ضمن بازتعریف مبادی و مبانی اندیشه‌ای خود، پایگاه اجتماعی این جریان را اولاً ترمیم و در گام بعد، توسعه بخشند. یکی از این بازتعاریف، معطوف به توجه بیشتر به مطالبات طبقات فرودست و کارگری است. این تلاش البته در نوع خود، منجر به بروز برخی شکاف‌ها در حوزه تحلیل، شده است. 
چندی پیش محمدرضا جلایی‌پور در مقاله‌ای با عنوان «چرا و چگونه اصلاح‌طلبان عدالت‌خواه‌تر شوند»، با تاکید بر اینکه «لازم است عدالت در کنار توسعه و دموکراسی و آزادی، در گفتمان و برنامه‌های اصلاح‌طلبان پیشرو، محوریت بیشتری بیابد و به تعبیری دیگر، توسعه عادلانه و دموکراتیک، هدف کانونی سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبان شود»، مدل 
سوسیال دموکراسی اروپایی که «همزمان به طبقه متوسط، طبقه کارگر و کم برخوردار(گروه‌های میانی و فرودست) توجه می‌کند و می‌کوشد هر دو را نمایندگی کند» و نیز الگوی لیبرالیسم اجتماعیِ نضج یافته در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را به‌عنوان راهنماهای قابل برداشت و پرداخت برای اصلاح‌طلبان، برشمرد. 
مساله توجه بیشتر اصلاح‌طلبان به مطالبات و خواسته‌های طبقه کارگری در حالی از سوی جلایی‌پور، مهم ارزیابی شده که چندی پیش سعید حجاریان تئوریسین اصلاح‌طلب، در مقاله‌ای ذیل عنوان «خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب»، اصلاحات را «ذاتاً متعلق به طبقه متوسط» دانست و از این منظر، خیزش کارگران را مغایر منافع این جریان برشمرد. با وجود این، حجاریان پیشتر در گفت‌وگو با همشهری، خواستار پاسخ اصلاح‌طلبان به مساله عدالت شده بود. او گفت: «معتقدم اصلاح‌طلبی علاوه بر دموکراسی و لوازمش باید درباره چند مؤلفه نظر دقیق و صریح داشته باشد. نخستین آن‌ها عدالت است. فرد یا حزب اصلاح‌طلب باید به‌لحاظ نظری و عملی بداند و بگوید پاسخش به مسأله عدالت چیست.»  توجه به عدالت و تاکید بر لزوم عدالت‌خواهی، در اظهارات علیرضا علوی‌تبار دیگر اندیشه‌ورز اصلاح‌طلب نیز بازتاب داشته است. او 31‌‌تیر در گفت‌وگویی با همشهری، با اشاره به تساهل و تغافل اصلاح‌طلبان نسبت به ارائه برنامه‌ای جامع برای بازتوزیع ثروت در جامعه، گفت: «مشکل از جایی شروع شد که قشرهایی از طبقه متوسط(قدیم و جدید) احساس کردند که اصلاح‌طلبان، خواسته‌های آن‌ها را دنبال نمی‌کنند و فقط به خواسته بخشی از آن‌ها توجه دارند. مثلاً قشر پایین طبقه متوسط احساس کرد اصلاح‌طلبان برای توزیع مجدد ثروت و درآمد برنامه ملموسی ندارند، شاید اشتباه می‌کرد اما این احساس را داشته است.» او با تقسیم کار میان دو طیف چپ مدرن و راست مدرن برای نمایندگی خواسته‌ها و مطالبات اقشار مختلف اجتماعی، یادآور شد: «به‌طور مشخص من فکر می‌کنم جریان 
چپ مدرن درون اصلاحات، باید به‌عنوان نماینده مزد و حقوق بگیران بخش عمومی و خصوصی عمل کند. بخش‌های دیگر جامعه(کارفرمایان، کارکنان مستقل و کارکنان فامیلی) را سایر بخش‌های اصلاح‌طلبان مثلاً جریان راست مدرن می‌توانند نمایندگی کنند.» 

عدالت‌خواهی به نرخ روز 
هروله طیف چپ اصلاحات(سوسیال دموکرات‌ها) به سمت ساحت عدالت، در شرایطی است که کارنامه سیاسی و اقتصادی این طیف، بیشتر از آنکه بازگوکننده عدالت‌خواهی باشد، گویای توجه مفرط به آزادی‌های فردی است. این طیف پس از مقطع خرداد‌76، با استخدام مفاهیمی نظیر دموکراسی‌خواهی، آزادی و توسعه سیاسی به‌عنوان دال‌های گفتمانی خویش، تدریجاً از عوالم مساوات جویی پیشین خود دور شد و به‌عنوان تابلودار سرسخت انگاره‌های منسوب به ایدئولوژی لیبرالیسم در ایران، جا افتاد. ناگفته نماند که چپ‌ها پیش از این و در دهه شصت نیز با بروز برخی رفتارها، زمینه گذر و گذارشان از آرمان‌های گفتمانی خویش را فراهم آورده بودند. برای نمونه عباس سلیمی‌‌نمین، تاریخ پژوه روز سه‌شنبه 17‌تیرماه در گفت‌وگویی با «صبح‌نو» با اشاره به رانت‌خواهی برخی چپ‌ها در اواخر عمر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، گفته بود: «جریان چپ در اواخر عمر حضرت امام، استفاده از برخی رانت‌ها مثل دریافت برخی موافقت اصولی‌ها را پیش گرفته بود که آن موقع دریافت یک موافقت اصولی، خیلی امتیاز بود و می‌توانست وضعیت اقتصادی یک فرد را به‌طور کلی تغییر دهد.» 
انتقال قطعی گفتمانی از عدالت‌خواهی به آزادی‌خواهی پس از سال هفتادوشش از سوی چپ‌ها، تا حد زیادی، معلول شرایط حاکم بر دولت مرحوم هاشمی‌رفسنجانی بود. مرحوم هاشمی در قامت رییس‌جمهوری وقت ایران، یک سخن معروف داشت و آن اینکه «دولت من، دولت کار است». معنای این گزاره بسیار روشن بود. مرحوم هاشمی از اساس برای مساله توسعه سیاسی، وقع چندانی قائل نبود و عمده انرژی و زمانش را برای توسعه اقتصادی کشور، گذاشت. بر همین اساس نیز با پروژه چپ‌های مدرنِ رسوخ یافته در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری خود، کمترین قرابت را داشت. 
سعید حجاریان که در دولت هاشمی، معاونت سیاسی این مرکز را به عهده داشت، سال‌ها بعد و در دوران حکومت دولت اصلاحات، در گفت‌وگویی با عماد باقی(این گفت‌وگو در قالب کتاب «برای تاریخ» انتشار یافت) درباره بی‌اهمیتی امر توسعه سیاسی در فضای اندیشه‌ای هاشمی‌رفسنجانی، خاطره جالبی را بازگو می‌کند. او می‌گوید: «من در مورد توسعه سیاسی به ایشان(هاشمی) گفتم که ما این پروژه را در دستور کار داریم. با لحن استعجاب و استغراب پرسید که این اصطلاح توسعه سیاسی، مفهومی است که مطرح است و به کار می‌رود یا اینکه خودتان به سیاق توسعه اقتصادی، آن را وضع کرده‌اید؟ من به ایشان گفتم که توسعه سیاسی یک‌ترم جا افتاده در مراکز آکادمیک و سیاسی جهان است. ایشان تعجب کرد و گفت من این را نمی‌دانستم.»
بنابراین، چپ‌ها موفق شدند از وضعیت خلاء گفتمان توسعه سیاسی در دولت سازندگی، بهره برده و خود را به‌عنوان منادیان آزادی و متعلقات آن، جلوه دهند. چپ‌ها با فرارسیدن انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم، 
علم و کتل آزادی‌خواهی را برافراشتند و بدون یادآوری و پرداختن به دگم‌های سیاسی و اقتصادی خود در دهه شصت، از قضا، رقیب راست‌گرای خود را متحجر و انحصارگرا معرفی کردند و با همین ترفند، گوی رقابت را ربودند. به بیانی می‌شود چنین تحلیل کرد که شیفت گفتمانی چپ‌ها از عدالت به آزادی، نه اصیل، بلکه پاسخی مقطعی به نیاز روز، با هدف صرفاً تسخیر قدرت بود. اپورتونیسم چپ، در انتخابات ریاست جمهوری سال‌88 نیز خود را به شکلی دیگر، بروز داد. چپ‌ها در انتخابات سال‌88، برای مقابله با گزینه توده‌گرای جناح رقیب و در نتیجه به دست گرفتن عنان قوه مجریه، به خوی و خصلت دهه شصت خود بازگشتند. حمایت از میرحسین موسوی، نخست‌وزیر چپ‌گرای سال‌های جنگ تحمیلی، نشانه‌ای از انتقال گفتمانی دوباره چپ‌ها، این بار از حیطه آزادی به قلمرو عدالت بود. 

و اما امروز
بروز شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی عدیده در جامعه ایران متأثر از سیاست‌های دولت تدبیر، موجب شده تا چپ‌ها برای جانماندن از روندهای سیاسی موجود، بار دیگر 
دادِ دادخواهی سر دهند. به نظر می‌رسد که تبدیل مساله عدالت‌خواهی به ترجیع بند سخن اندیشه‌ورزان طیف چپ اصلاحات، نمودی از این انگیزه قدرت‌مدارانه باشد. اما اینکه چه کسی می‌تواند تجلیِ عدالت‌خواهیِ نوع بازاری چپ‌ها در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو باشد، سوالی است که جوابش، بی‌شک نیازمند گذر زمان است. در این میان البته طیف راست مدرن به جلوداری حزب کارگزاران سازندگی ایران، با توجه به سنت توسعه محورانه خویش، از اساس رغبتی به امر عدالت ندارد. باید دید اصلاح‌طلبان با تشویش گفتمانی میان طیف‌های خود، چه خواهند کرد؛کار آن‌ها سخت است. 

captcha
شماره‌های پیشین