641
چهارشنبه، ۰۳ بهمن ۱۳۹۷
1
پتروشیمی‌ها به تنهایی 12 میلیارد دلار ارز کشور را تأمین می‌کنند

پیشرفت 40 ساله صنعت ضد تحریم

انقلاب 57، تأثیر زیادی بر صنعت پتروشیمی گذاشت، تا جایی که امروز به یکی از پرسودترین و توسعه یافته‌ترین صنایع ایران و منطقه خاورمیانه تبدیل شده و بازارهای جهانی را از آن خود کرده است و به تنهایی 12 میلیارد دلار ارز کشور را تأمین می‌کند که جایگاه ارزشمند پتروشیمی‌ها را در صنعت و اقتصاد کشور نشان می‌دهد.

وزیر ارشاد استعفای معاون مطبوعاتی‌اش را پذیرفت

خداحافظی سلطانی

بعد از یک سال و یک ماه، آقای محمد سلطانی‌فر، معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد استعفا داد. سیدعباس صالحی، وزیر‌ ارشاد هم دیروز این استفعا را پذیرفت. البته این سرعت در پذیرش استعفا نشان می‌دهد که ظاهراً رابطه معاون با رییسش خیلی عادی نبوده که به‌محض انتشار شایعه استعفا پذیرفته می‌شود.

اعتراف نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به قدرت نظامی ایران

تهران-تل‌آویو؛ 7 دقیقه

نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی که این روزها تلاش می‌کند تا سوریه را سکویی برای حمله ایران به اسرائیل معرفی کند و از این موضوع بهره‌برداری‌های انتخاباتی و سیاسی داشته باشد، در سخنانی اذعان کرد که جمهوری اسلامی قدرتمندترین نیروی اسلامی است.

اصرار دولتی ها برای پیوستن به FATF بدون دادن تضمینی برای رفع تحریم‌ها

تحریم‌ها این‌بار با پالرمو می‌آید

با وجود آنکه قرار بود در جلسه روز شنبه، 29 دی‌ماه مجمع تشخیص مصلحت نظام، کنوانسیون «پالرمو» تعیین تکلیف شود، درنهایت این امر بدون نتیجه ماند و به جلسه روز شنبه ششم بهمن‌ماه مجمع موکول شد.

کلانتری، رییس سازمان حفاظت محیط‌زیست: عملکردمان قابل دفاع نیست

اعتراف تلخ

مشکلات زیست‌محیطی در کشور یکی دو تا نیست، در گوشه گوشه کشور می‌توان سوءتدبیر و بی‌مدیریتی‌ها را دید. از خشک شدن رودخانه‌ها و سفره‌های زیر زمینی گرفته تا نابودی جنگل‌ها با ساخت‌و‌ساز و قطع درختان و آلودگی‌های ناشی از واریز فاضلاب به دریاها و رودخانه‌ها و افزایش فرسایش خاک به‌دلیل نابود شدن پوشش گیاهی و ... همگی مشکلاتی هستند که در تمام ادوار مدیران سازمان حفاظت محیط‌زیست رخ داده است اما این مشکلات زمانی شدت یافت که این سازمان به یک سازمان ضعیف تبدیل شد.

نگهداری از سگ در خانه‌ها و حضور در اماکن عمومی همچنان محل اعتراض شهروندان است

روزگار بی‌قانونی سگ‌ها

سگ‌های لواسان و اتفاق تلخی که برای دختربچه 10ساله رقم خورده است، همچنان مورد توجه مردم است، اما مسوولان مرتبط در وزارت بهداشت، حوزه قضائی یا نمایندگان مجلس واکنشی درباره این مسأله و ممنوعیت قانونی برای نگهداری سگ یا حضور آزادانه این حیوان در فضاهای عمومی وضع نکرده‌اند. این در حالی است که پدیده نامطلوب نگهداری از حیوانات وحشی در چند سال اخیر از سوی برخی افراد مورد توجه قرار گرفته است.

تأملی فلسفی بر علت حمله سگ به دختر بچه‌ای در لواسان

سگ و استیلاطلبی اشراف نوکیسه

«انسان و سگ چه نسبتی با هم دارند؟» پاسخ به این سؤال معطوف به سؤال کلی‌تری درباره نسبت انسان و حیوان است؛ و این سؤال هم در دل یک سؤال کلی‌تر قرار دارد که انسان و طبیعت چه نسبتی با هم دارند و پاسخ به این سؤال هم منوط به سؤال کلی‌تری است که انسان با عالَم چه نسبتی دارد؟ در اینجا به دو نوع نسبت میان انسان و عالم اشاره می‌کنم که از دل این پاسخ نسبت انسان و سگ هم آشکار می‌شود.

«صبح‌نو» شایعه استفاده از یک ماده مخدر در قهوه‌خانه‌ها را پیگیری کرد

پاس «گل» به قلیان

دود، همراه زندگی بسیاری از ایرانیان شده است. بخشی از این دود مربوط به آلودگی هوا در شهرهاست، اما بخش دیگری که سوژه این گزارش است مربوط به همان دودی است که برای استنشاق آن هزینه‌های گزافی پرداخت می‌شود. نکته‌ای که موجب شده شیوع استفاده از دخانیات و به‌خصوص قلیان در بین جوانان روز‌به‌روز بیشتر شود. نکته‌ای که برخی کارشناسان علت آن‌را نبود تفریحات مناسب برای این قشر از جامعه می‌دانند. به تازگی اما خبری در رسانه‌ها منتشر شده که گفته می‌شود در برخی قهوه‌خانه‌ها در توتون قلیان‌ها موادمخدر گل می‌ریزند تا سبب جذب مشتری بیشتری شود. البته پیش‌تر نیز اخباری مبنی بر سرو نوشیدنی‌های الکلی، فروش قرص‌های اعتیاد‌آور و موادمخدر در قهوه‌خانه‌ها نیز به گوش رسیده بود. با این حال عابدی عضو کمیسیون تلفیق به «صبح‌نو» می‌گوید تلاش‌ها برای افزایش مالیات بر دخانیات بی‌فایده بوده است!

کارگردان‌یکی‌ازانیمیشن‌های‌حاضردرجشنواره‌فجردرگفت‌وگوبا«صبح‌نو»

برای‌ساخت«شب‌آفتابی»پوست‌مان‌کنده‌شد

انیمیشن نود دقیقه‌ای «شب آفتابی» به‌کارگردانی آقای علی مدنی در جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر رونمایی خواهد شد.

سر مقاله

عاقبت برجام

صبح نو

پاسداشت مقام استاد محمدرضا لطفی به مناسبت سالروز تولدش

مبشر «سپیده» انقلاب

دیروز سالروز تولد پاسدار موسیقی ایرانی، محمدرضا لطفی بود. مرسوم است برای تجلیل از بزرگان می‌گویند فلانی فقط آهنگساز یا فیلم‌ساز یا هر آنچه بود نبود، او از این‌ها فراتر بود. اما لطفی نیازی به چنین توصیفی ندارد. لطفی آهنگساز بود. آهنگسازی که تبدیل به معیاری برای آهنگساز بودن شد. صاحب‌نظری در عرصه موسیقی نظری که بهترین و ماندگارترین قطعات موسیقی معاصر را ساخت، تأثیرگذارترین گروه موسیقی ایرانی را تأسیس کرد و با حضور به موقعش در لحظات حساس سیاسی اجتماعی ایران «هنرمندی» خود را اثبات کرد. در این گزارش ضمن مرور اجمالی کارنامه لطفی، بخشی از مصاحبه او با مجله کیهان فرهنگی در سال‌1386 و پس از بازگشتش از آمریکا را به شما تقدیم می‌کنیم. او در این بخش از مصاحبه درباره اثر درخشانش «سپیده» و دوران حضورش در جبهه‌های جنگ توضیح داده است. در این مصاحبه دکتر مهدی کلهر از مدیران موسیقی در دهه‌60 هم حاضر بوده است. این شما و این استاد محمدرضا لطفی.

 

محمدرضا لطفی متولد 1325 در گرگان است. پدر و مادر او
 هر دو معلم بودند. به واسطه برادرش با موسیقی آشنا شده و به قول خودش با تار برادرش بزرگ شده است. لطفی در سال‌1350 با دلالت استاد هوشنگ ابتهاج به رادیو رفت. رادیو در دوران ابتهاج مهم‌ترین مرکز موسیقی سنتی ایرانی بود. لطفی در برنامه «گل‌ها» رادیو مشغول به کار شد. 
در همان ایام و پیشنهاد ابتهاج یک گروه موسیقی با همراهی خانواده «کامکارها» به راه انداخت و نامش را «شیدا» گذاشت. نامی که در آن سال‌ها به موسیقی سنتی ایرانی معنایی تازه بخشید. «تار» زدن‌های استادانه لطفی در رادیو شوری در جامعه جوان ایران به راه انداخت، چنان که ابتهاج سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای گفته بود: «تار آن زمان دو تومان بود بعد از اجراهای لطفی شد پنجاه تومان، لطفی تار را گران کرد.» 
لطفی در هجدهم شهریورماه سال‌1357 و پس از ماجرای کشتار مردم توسط گارد شاهنشاهی در ماجرای 17‌شهریور میدان ژاله سابق از رادیو استعفا داد. او خودش درباره آن ماجرا می‌گوید: «وقتی که روز بعد برای تمرین به رادیو رفتم دیدم که نیروهای مسلح گارد برای این که توسط مردم دیده نشوند
 در محوطه رادیو مستقر شدند.
 این صحنه من را بسیار متأثر کرد. از طرف دیگر رییس‌جمهور چین روز قبل برای مذاکره با شاه وارد تهران شده بود و این جریان و اتفاقات ۱۷شهریور و دیدن نیروهای مسلح در محوطه رادیو از طرف دیگر، همگی باعث شد که من با حالت ناراحت به دفتر آقای ابتهاج، رییس مرکز واحد تولید موسیقی رفتم و
 با حالت معترضانه رویارو شدم که: من به‌عنوان یک موسیقی‌دان نمی‌توانم بیایم در رادیویی که پایگاه نیروهای مسلح شده کار کنم. او هم با حالتی خیلی متأثر در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود رفت و پشت به من در کنار پنجره ایستاد. چرا که نه می‌توانست جواب من را بدهد و نه جواب خودش را. 
من هم نزد گروه آمدم و جریان را با آن‌ها در میان گذاشتم و گفتم که می‌خواهم به خاطر اعتراض به کشتار ۱۷‌شهریور استعفا بدهم. از آن‌ها خواستم که من را دنبال نکنند، چرا که ممکن بود برای آن‌ها دردسرساز شود، چون هنوز رژیم کاملاً برپا بود. بچه‌ها خیلی منقلب بودند، چرا‌که تا آن موقع یک امنیتی برقرار بود و ناگهان یک کشتاری فوق تصور صورت گرفت. 
یکی از بچه‌ها گفت قبل از این کار بگذارید به آقای سایه هم بگوییم بیاید و ببینیم نظر ایشان چیست. آقای سایه به جمع ما آمدند و به من گفتند: این کار را نکن، چون اگر تو به تنهایی استعفا دهی ممکن است مستقیماً تو را بازداشت کنند و بهترین راهش این است که همه با هم استعفا دهیم. این شد که ما به اتقاق نامه‌ای نوشتیم و روز بعد یعنی یکشنبه آن را برای مدیرعامل رادیو تلویزیون وقت فرستادیم.»
 آن نامه به خط آقای محمدرضا شجریان نوشته شده بود. روز بعد از استعفای گروه شیدا از رادیو، ابتهاج هم استعفا داد و از رادیو بیرون آمد. چند روز بعد از استعفای اعضای گروه شیدا بود که گروه عارف و پرویز مشکاتیان هم به آن‌ها پیوستند و آن‌ها نیز از رادیو استعفا دادند تا موسیقی‌دانان جوان این دو گروه به قول بیژن کامکار حتی پیش از کارکنان شرکت نفت به انقلاب اسلامی مردم ایران بپیوندند.
این جمع یاغی خیلی سریع در زیرزمین خانه لطفی دور هم جمع شدند و «چاووش» را تأسیس کردند. نخستین محصولات این گردهمایی دو تصنیف «شب نورد» و «آزادی» بود. مطلع شب نورد این بیت‌ها بود: «شب است و چهره میهن سیاهه/ نشستن در سیاهی‌ها گناهه». لطفی و یارانش در سیاهی‌ها نماندند. آن‌ها موسیقی سنتی ایران را -که همواره صورت بزمی و عاشقانه داشت- به مضامین سیاسی اجتماعی کشاندند و افقی تازه پیش روی این موسیقی اصیل گشودند. 
موسیقی سنتی و دستگاهی ایران، تا قبل از پیدایش «محمدرضا لطفی» و مجموعه گران‌سنگ «چاووش» چیزی به نام موسیقی سیاسی، اجتماعی در خدمت مردم نداشته است. این همان اتفاقی است که او شخصاً و با آگاهی کامل از ابتدا تا روزهای آخر عمر، خلاف همراهان روزهای نخست خود، به آن فکر می‌کرد و آن را پیش می‌برد؛ چه در آثاری که می‌ساخت و گاهی از گذشته تا امروز در میان دوستانش مخالفانی داشت، چه در نوشته‌ها و مقالاتش در مجلدات «کتاب سال شیدا» و چه در گفت‌وگوها و مصاحبه‌هایش از دیروز تا امروز.
این نگاه تازه به موسیقی در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و با برآمدن «سپیده» به اوج بلوغ خود رسید.
 سپیده یا همان تصنیف «ایران ای سرای امید» در همان زیرزمین خانه لطفی نطفه‌اش بسته شد و نخستین‌بار در کنسرت گروه شیدا در دانشگاه شهید بهشتی در بهمن 1358 اجرا شد. این تصنیف در اولین اجرای خود با صدای محمدرضا شجریان اجرا شد؛ اما بعدها و پس از تغییر مسیر شجریان با صدای استاد شهرام ناظری و آقای محمد معتمدی هم به صحنه رفت. «سپیده» تا ابد نوید شکوه شادی ایرانیان در عین دلخونی از مکر روزگار باقی ماند. 
لطفی در سال‌1364 و در حالی که تنها قرار بود دو هفته و برای چند کنسرت به آمریکا برود در آنجا درگیر فرآیند تور کنسرت‌های اروپایی و آمریکایی شد و تا 24‌سال بعد به ایران نیامد.
 او پس از 24‌سال و در روزگاری که موقعیت تثبیت‌شده‌ای در آمریکا داشت، به ایران برگشت و برای موسیقی‌ای که دغدغه همه عمرش بود، موسسه فرهنگی هنری «آوای شیدا» را تأسیس کرد. او دوباره گروه شیدا را سر و شکل داد و در سال‌1387 و در روزگاری که بسیاری از یاران و همراهان قدیمی برای مصاحبه «صدای آمریکا» و رادیو اسرائیل با هم مسابقه می‌دادند «سپیده» را در سالگرد 30سالگی انقلاب در تالار وزارت کشور و با صدای محمد معتمدی اجرا کرد.
او پس از ماجراهای سال‌88 در واکنش به همراهی بعضی هنرمندان خارج‌نشین با براندازان و دولت‌های بیگانه در ایجاد آشوب و ناآرامی در ایران طی مصاحبه‌ای گفت: «من اصلاً دوست ندارم هنرمندان ما تریبون خودشان را از داخل به خارج از کشور ببرند… بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، رادیو بین‌المللی فرانسه یا سایر رسانه‌های آن‌طرفی در ۱۰‌سال اخیر مواضع اپوزیسیون به ایران دارند و گاهی اوقات نیز کار را به براندازی حکومت می‌کشانند. این را ما امروز به‌طور رسمی می‌دانیم و آخرین صحبت‌های وزیر امور خارجه انگلستان نیز، همه مؤید این رویکرد آن‌هاست. طبیعی است وقتی امروز رسانه‌های آن‌طرفی این امکان را به یک هنرمند می‌دهند تا بیاید در بی‌بی‌سی صحبت کند، حتماً باید در درجه اول اپوزیسیون یا نیمچه اپوزیسیون باشد. من حق دارم دوست نداشته باشم به عنوان یک هنرمند در صدای آمریکا و بی‌بی‌سی انگلستان که به‌عنوان دو ارگان دولتی مشغول فعالیت هستند، حرف بزنم.من حتی اگر هزار مشکل در ایران داشته باشم، ترجیح نمی‌دهم هرگز در تریبون‌هایی که قصد اصلاح و کمک به مردم ایران را ندارند، هم‌صدا شوم. این سلیقه شخصی من است. ولی کسانی که این کار را می‌کنند، اگر چه به آن‌ها انتقاد دارم؛ اما کار آن‌ها را ممنوع نمی‌دانم. آن‌ها زندگی و مسوولیت خودشان را دارند. ولی باید مسوولیت را فردی نبینند.»در ادامه همچنان که در ابتدای گزارش وعده دادیم بخش‌هایی از مصاحبه او با کیهان فرهنگی، بلافاصله پس از بازگشتش از آمریکا به ایران را مرور می‌کنیم. مصاحبه‌ای که لطفی در آن از عشقش به ایران، حضرت محمد مصطفی؟ص؟، انقلاب اسلامی، شهدا و رزمندگان صحبت می‌کند و در بحث مفصلی تاریخ فعالیت‌های خود را مرور می‌کند. ما بخش‌هایی از این گفت‌وگو را که لطفی در آن از تولد سپیده و حضورش در جبهه‌های جنگ صحبت می‌کند، انتخاب کرده‌ایم.

 استاد لطفی! تصنیف «ایران ای سرای امید» با شعر استاد ابتهاج و صدای شجریان یکی از زیباترین و ماندگارترین آثار شما در عرصه موسیقی و انقلاب است، چطور شد که این اثر را خلق کردید، از حال و هوای ساخت این آهنگ بگویید، چون بعد از «ای ایران» مرحوم خالقی این اثر شما، برجسته‌ترین اثر موسیقیایی حماسی ایران محسوب می‌شود.
محمدرضا لطفی: این موضوع و حس‌و‌حال آن برمی‌گردد به قبل از انقلاب و نگرش‌ها و صحبت‌های قبل از 22‌بهمن‌57 و در واقع ما تحت تأثیر تظاهرات و شور و حرکت مردم بودیم، 

چون ما هم که در خانه نمی‌نشستیم، بلکه دائم در خیابان‌ها و در تظاهرات حضور داشتیم، مثلاً یک روز صبح سحر در خانه مرحوم آقای طالقانی حاضر بودیم برای رفتن به در دانشگاه، یا آن رعب و وحشت و نگرانی‌ها و احساساتی که هنوز انقلاب پیروز نشده بود، خب وقتی مجموعه این‌ها را کنار هم می‌گذارید و بعد انقلاب هم پیروز می‌شود خود به خود یک شور و حرکت خاصی در شما نمایان می‌شود و نمی‌توانید بی‌تفاوت باشید، حال این ندا باید یک حقیقت عینی هم داشته باشد تا تأثیرگذار باشد و ما هم که قصد ریا و فریب نداشتیم و می‌خواستیم با این حقیقت [انقلاب اسلامی] همراه و همگام باشیم و به دنبال این که پست یا سمتی هم به ما بدهند نبودیم، یعنی روی آن عشق و علاقه درونی و باطنی حرکت می‌کردیم. شعر این کار را هم باید آقای سایه (ابتهاج) می‌سرودند، به او گفتم: سایه دیر شده، شجریان باید تمرین کند و وقت کافی نداریم، زودباش، سایه گفت: آقا نمی‌آید. چکار کنم. گفتم تو را به خدا یک کاری بکن، چون فردا باید این را اجرا کنیم، یعنی درست یک روز قبل از اجرای کنسرت شعرش آماده نبود. خلاصه سایه مانده بود که این شعر را چگونه بسراید، من هم رفتم و سه‌تارم را برداشتم و خودم شروع کردم برای سایه خواندن، یعنی نه خواندن با شعر،  بلکه ریتم آهنگ را برایش با صدا اجرا کردم، یک دفعه سایه در یک حالتی قرار گرفت که شاید باور نکنید و در عرض دو دقیقه این شعر آمد و آن را گرفتیم. فوراً به شجریان زنگ زدم و گفتم بدو که وقت تمرین نداریم، این بود که به روی صحنه رفتیم و این اثر را اجرا کردیم.
 
کوک خیلی بالایی برای ساز و آواز تنظیم کرده‌اید و کمتر خواننده‌ای از عهده اجرای این اثر برمی‌آید، دلیل انتخاب کوک بالا چه بود؟
محمدرضا لطفی: ببینید، واقعیت این تصنیف فریادی است که از انقلاب حرف می‌زند و این چیز کمی نیست و من می‌خواستم این فریاد گفته شود. در تمرین به شجریان گفتم این را باید بالا بخوانی، چون اگر پایین بخوانی بچه‌ها نمی‌فهمند و حس و حال سرود را متوجه نمی‌شوند، موزیک را تا نواختیم شجریان خواست بم بخواند، اما من خودم با کوک بالا یک دفعه شروع کردم به خواندن. شجریان آن‌قدر خندید که از روی صندلی افتاد و گفت این چه صدایی است تو در می‌آوری؟ گفتم خب تو نمی‌خوانی و من مجبورم بگویم آقا این‌جور بخوان و فریاد بزن، چون این شعر و آهنگ و آواز یک فریادی خاص دارد، ایران ای سرای امید، بر بامت سپیده دمید …
 
دکتر کلهر: چند اثر دیگر هم برای دوران انقلاب و جنگ ساختید که عیناً همان حال و هوای آن زمان را تداعی می‌کرد.
محمدرضا لطفی: منزلم در آن زمان امیرآباد بود و کنار بیمارستان هزار تخت خوابی امام خمینی و هر روز شهدا و زخمی‌ها را می‌آوردند و خودمان هم دائم در جریان آن حکایت‌ها بودیم. حال وقتی که یک موزیسین خودش در بستر یک جریاناتی قرار دارد قطعاً تأثیری که می‌گیرد متفاوت است. در آن زمان و شاید تا 8ـ9 سال بعد هم خیلی از موزیسین‌ها از خانه‌های‌شان بیرون نمی‌آمدند و حتی نمی‌توانستند ساز بزنند، آقای … و آقای … و دیگران در این داستان‌ها و حکایت‌های انقلاب نبودند و همه ترسیده بودند و پس از 8، 9 سال از خانه بیرون آمدند، تازه این‌قدر مهجور و افسرده شده بودند که نمی‌توانستند کار کنند، این است که آن افرادی هم که بودند تعدادشان کم بود، چون سیستم اجتماعی ما بعد از انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی کاملاً به هم ریخت، در همان زمان چند آهنگ برای جبهه ساختم که دو آهنگ آن را شهرام ناظری خواند، وقتی در اهواز به جبهه رفتم و می‌خواستم آن حال و هوا را از نزدیک ببینم در اهواز 5ـ6 نفر بیشتر در شهر دیده نمی‌شدند، یک ساندویچ‌فروشی هم بود که فقط برای همان افراد کالباس و ساندویچ داشت و اگر کسی آن‌ها را می‌خرید دیگر در شهر غذا هم نبود، بعد رفتیم که آنجا را ببینیم و در اهواز کنسرت بگذارم، در این باره با شجریان هم صحبت کردم، او هم به اجرای چنین کنسرتی در اهواز راضی بود. سپس به دفتر تبلیغات اسلامی اهواز رفتم که یک اتاق کوچکی داشت و فقط یک آدم در آن بود، دیدم که فقط همین یک نفر اینجاست، وقتی با او در این باره صحبت کردم خیلی خوشحال شد و گفت کی می‌خواهید این کنسرت را اجرا کنید، همین هفته! چون وضعیت بسیار بحرانی بود و احتیاج به روحیه داشتند، گفتم نه، ما که برویم تهران بعد می‌آییم و این کار را انجام می‌دهیم، کنسرت اجرا نشد؛ اما آهنگی را ساختم که شعرش از مشفق کاشانی بود و شهرام ناظری هم یک بیت وسطش را خوانده بود و ما این نوار را بعد از برگشتن‌مان از اهواز اجرا و ضبط کردیم، اما صدا‌و‌سیما به دلایل خاص خودش حاضر به پخش آن نشد، آخر سر هم آقای مشفق به هویزه رفت، من گفتم تو که می‌روی این کاست را به رادیو محلی آنجا بده تا پخش کنند چون اهواز در مرکز جنگ قرار دارد و آن‌ها بهتر می‌فهمند داستان و حکایت این اثر چیست. خلاصه آقای مشفق که کاست را به رادیو اهواز برد فوراً به روی آنتن رادیو رفت و صبح تا شب آن را پخش می‌کردند، بعد از 5ـ6 ماه مسوولان وقت در تهران وقتی دیدند رادیو اهواز مرتب آن را پخش می‌کند این‌ها هم شروع کردند به پخش آن اثر، آن موقع مقام معظم رهبری، اگر اشتباه نکنم مسوولیتی در جهاد سازندگی داشتند و امام جمعه تهران هم بودند، بنده نامه‌ای به ایشان نوشتم که دستور دهند از کنسرت ما حمایت کنند و تمامی حکایت‌ها را برای ایشان نوشتم، اتفاقاً یادم هست زیر همان نامه خطاب به رییس دانشگاه تهران نوشتند که اقدام کنند.
 
دکتر کلهر: آثار استاد لطفی در اول انقلاب و خصوصاً سرود ملی «ایران ای سرای امید» خیلی مؤثر بود و در خط‌دهی به هنر و موسیقی هم تأثیر فراوانی گذاشت و به تفکر و نگاه بسیاری از هنرمندان موسیقی در ایران هم جهت داد. شنیدم که حضرت امام؟ره؟ هم تصنیف سپیده «ایران ای سرای امید» را شنیده بود، دامادشان آقای دکتر بروجردی نقل می‌کردند که امام ؟ره؟ پس از شنیدن این سرود که برای نخستین‌بار از تلویزیون پخش شد -اگر اشتباه نکنم بهمن 1359- با یک تبسم فرمودند که الحق همان سرودی است که دنبالش بودیم. 
عجیب است که این اثر بعد از گذشت 28‌سال هنوز کهنه نشده و همان حالت رو به جلو و درخشش خود را دارد و به خوبی از عبور یک ملت و پیمودن راه‌های سخت و صعب تاریخ سخن می‌گوید. در همان سال‌ها یکی از دوستان خاطره‌ای نقل می‌کرد از این که شما را در جبهه دیده، می‌گفت وقتی آقای لطفی را دیدم شوکی به من وارد شد، آن هم در مناطق عملیاتی، از این که ایشان اینجا چکار می‌کند؟
 
 کیهان فرهنگی: استاد لطفی! خاطره‌ای هم از دوران حضورتان در جبهه به یاد دارید که برای خوانندگان مجله ذکر نمایید.
 محمدرضا لطفی: بله، خاطره که زیاد است. یکی از دوستان ما در همان سفر با شهید چمران شهید شد، اول پنج نفر بودیم، آقایی که رییس موزه هنر معاصر بود، آقای ناصر پلنگی و دو نفر دانشجو هم بودند، خودم هم که رانندگی می‌کردم، یک دفعه یکی از این هواپیماهای توپولف پایین آمد، گفتم بچه‌ها کارمان تمام شد، اما با فاصله شاید کمتر از 10‌متری از بالای ماشین ما بی‌صدا رد شد، من بچگی اهواز رفته بودم و می‌دانستم به خرمشهر که می‌رسی باید بپیچی سمت چپ تا بروید روی پل و به سمت اهواز حرکت کنید و جاده را تقریباً می‌شناختم؛ اما در آن شرایط جنگی که رفتم آن‌هم با ماشین صدا‌و‌سیما، ماشین ما را که دیدند ما را به گذرگاهی هدایت کردند و گفتند بفرمایید، پس از دقایقی از بچه‌ها پرسیدم که راستی چرا ما را از این گذرگاه فرستادند، در حین رانندگی که بودم می‌دیدیم که تمام تانک‌ها و مسلسل‌های سنگین را استتار کرده‌اند و با برگ و توری آن‌ها را پوشانده‌اند، بعد گفتیم که راستی چرا این‌ها را اینجا گذاشته‌اند، یک کیلومتری که حرکت کردیم دیدیم صدای مسلسلی می‌آید که ما را نشانه گرفته، ما هم تمام ماشین را با گل استتار کرده بودیم و فقط یک سوراخ روی شیشه آن گذاشته بودیم، در همان هنگام با ماشین رفتیم توی کرت پایین کنار جاده و بچه‌ها از ماشین پریدند بیرون و سینه‌خیز به پشت ماشین آمدند، دیدیم فرصت ماندن نیست و مسلسل هم امان نمی‌داد،
 به بچه‌ها گفتم من دور می‌زنم. فقط شما باید سریعاً بخوابید کف ماشین، چون در موقعیتی قرار گرفتیم که تقریباً از دید مسلسل‌چی پنهان بودیم و خلاصه فوراً از تیررس دشمن دورشدیم، بعد متوجه شدیم که خرمشهر و پل خرمشهر را هم عراقی‌ها تصرف کرده‌اند و ما داشتیم به طرف دشمن حرکت می‌کردیم. بعد که به عقب برگشتیم خودی‌ها ما را گرفتند و گفتند شما کی هستید! چون ما از طرف دشمن می‌آمدیم، ما هم گفتیم ای بابا ما باید بگوییم شما کی هستید، حال شما از ما می‌پرسید؟! یکی از آن‌ها که ما را می‌شناخت گفت وا... ما فکر کردیم شما از رادیو تلویزیون آمده‌اید و می‌خواهید برای فیلم‌برداری بروید، ما هم گفتیم که شما حداقل باید به ما می‌گفتید که اینجا مسیر دشمن است تا ما نمی‌رفتیم، اصلاً شاید ما دشمن بودیم، شما چرا حتی یک سؤال از ما نکردید که کی هستید و کجا می‌روید؟! 
آن زمان اهواز موقعیت بسیار نامناسبی داشت، هواپیماهای عراقی هم هر شب آنجا را بمباران می‌کردند، خاطره آن ایام را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، بچه‌های جهاد سازندگی بچه‌های فوق‌العاده‌ای بودند، یکی از بچه‌های فنی شب‌ها می‌آمد و در هوای آزاد کنار ما می‌نشست و می‌گفت: خواهش می‌کنم برایم حرف بزنید، خیلی صادقانه عمل می‌کردند و خلوص نیتی قوی داشتند و واقعاً آدم تحت تأثیر آن همه صداقت و خلوص قرار می‌گرفت و ما هم آن احساسات پاک را می‌آوردیم و در عرصه موسیقی و همان شور حرکت و صداقت و اخلاص را با زبان شعر و موسیقی و آهنگ بیان می‌کردیم، اگر آثار موسیقایی آن زمان زیبایی، جذابیت و ماندگاری خاصی دارد، برمی‌گردد به صداقت و خلوص نیتی که آن رزمندگان داشتند. همان حال‌و‌هوا روی ما هنرمندان هم اثر می‌گذاشت و به شکل ترانه و سرود بیرون می‌آمد.

شماره‌های پیشین