262
یکشنبه، ۰۴ تیر ۱۳۹۶
1
تحلیلی بر دیدار کارگزاران نظام با رهبر انقلاب

منافع ملی؛ هویت و تجربه

فرمایشات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام که همه‌ساله به صورت منظم در ماه مبارک رمضان برگزار می‌شود، جزو سخنرانی‌هایی است که به جهات مختلف ارزش مضاعفی دارد؛ به ویژه از آن جهت که در این دیدار، چارچوب‌های بسیار مهم نظری درباره شیوه حکومت و وظایف حکمرانان مطرح و با مصادیق و استدلال‌های گوناگون درباره آن بحث می‌شود. به نحوی که جمع‌آوری و تدوین این سخنرانی‌ها می‌تواند منبعی بسیار گرانبها و کم‌‌نظیر از مبانی نظری، چارچوب تئوریک و توصیه‌های عملی حکمرانی منطقی و اسلامی، در اختیار علاقمندان این حوزه، از شهروندان عادی گرفته تا پژوهشگران و سیاستمداران و اندیشمندان قرار دهد.

سازمان میراث فرهنگی درباره تبلیغ مسیحیت در تورهای ایرانی هشدار داد

میسیونرها در کمین گردشگران ایرانی

انواع راه‌های مختلف برای گرفتن مهاجرت در کشورهای خارجی از جمله ادعاهای سیاسی، تبعیض جنسیتی و... یکی از راهکارهای سودجویی برخی افراد بود که پیش از این در «صبح نو» به آن پرداخته بودیم. با این حال ابلاغیه اخیر سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی وگردشگری استان تهران نشان می‌دهد که از آن سو نیز خطرات بزرگی در کمین گردشگران ایرانی قرار گرفته است و میسیونرهای مسیحی در چهره‌های جذاب و جدید به دنبال جذب کردن افراد مسلمان‌اند.

ابتکاری که بافت سنتی تهران را دلبرانه‌تر کرده است

عطر خوش غذا روی سنگفرش‌های سی تیر

چشمانتان را ببندید و تصور کنید که نقشه‌ای هوشمند از تهران، روبه‌روی شماست که می‌تواند میزان تراکم جمعیت را در زمان‌های مختلف، به شما نشان دهد. اگر ساعت‌های پایانی شب را در نظر بگیرید، قطعاً خیابان «سی تیر» پایتخت یکی از پرتراکم‌ترین و شلوغ‌ترین محله‌های روی نقشه خواهد بود. محله‌ای تاریخی و خیابانی سنگفرش شده که این روزها، پدیده‌ای جذاب و جالب را هم در دل خود می‌بیند. پدیده‌ای ساده اما بسیار پرطرفدار به‌نام غذاکده خیابانی یا به قول فرنگی‌ها: «استریت فود». گزارش «صبح نو» از شبگردی در خیابان سی تیر تهران را بخوانید.

سرمقاله

سیاست و لجاجت

نگاهی به سیاست‌های بانکی دولت یازدهم

اصلاح یک شبه نظام بانکی و چالش برون ریزی بحران

در ماه‌های اخیر کم و بیش شاهد اعتراض‌های سپرده گذاران و تجمعات هفتگی و بعضاً روزانه آنها در مقابل مؤسسات مالی و اعتباری هستیم. مطرح شدن برخی موضوعات مانند کاهش سود بانکی، بحث ادغام بانک‌ها و همچنین جلوگیری از فعالیت برخی مؤسسات می‌تواند در بروز نگرانی همه سپرده گذاران مؤثر بوده باشد.

سخنگوی شورای صنفی نمایش در گفت‌‍وگو با «صبح‌نو»

کاهش استقبال از سینما گردن تلویزیون افتاد

طرح افطار تا سحر سینماها که در سال‌های گذشته مورد استقبال عموم مردم قرار می‌گرفت امسال شور و حالی نداشت.یکی از مهم‌ترین دلایل این رکود عدم همراهی تلویزیون بود.

نگاهی به تدبیر بحران پسماندها

مسافران شمال جان جنگل‌ها را گرفته‌اند

پسماند به مواد جامد، مایع و گاز (غیر از فاضلاب) گفته می‌شود که به طور مستقیم یا غیرمستقیم حاصل از فعالیت انسان بوده و از نظر تولید کننده،‌ زاید تلقی می‌شود. پسماندها به گروه‌های زیر تقسیم می‌شوند؛ پسماند خانگی، پسماند کشاورزی، پسماند بیمارستانی و پسماند صنعتی. همه این پسماندها زندگی انسان را تهدید می‌کند ولی همان‌قدر که این تهدید برای هر شهروندی ایرانی مستقیم است برای محیط زیست ایران هم مستقیم است، به ویژه در این ایام پر سفر.

نگاهی به کتاب «با دست‌های خالی» خاطرات شهید طهرانی‌مقدم

مشت پر قدرت موشکی

دانشمند برجسته، سردار عالی‌قدر، پارسای بی‌ادعا، ورزشکاری غیور، کوهنوردی قهرمان، سربازی خدوم و... همه این صفات و بیشتر از اینها متعلق به مردی است که روزگار مجال نداد تا خدمات بیشتری به رهبر، کشور و مردمش ارائه کند. وقتی در آبان 1390 آن صدای مهیب را بیشتر اهالی تهران شنیدند کمتر کسی بود که یکی از سرمایه‌های عظیم انقلاب را بشناسد. مردی که میل دیده شدن نداشت و اتفاق «بیدگنه ملارد» باعث شناختش شد.

صبح نو

روایت یک شاهد عینی از مراسم تشییع امروز آیت الله هاشمی رفسنجانی

تجربه یک روز متفاوت در خیابان های تهران

ساعت 8 و نیم است که از خانه حرکت می کنم. شهرخلوت  است. تا میدان "فردوسی" را خیلی سریع می آیم. از اینجا به بعد خیابان را بسته اند. ماشین ها را راه نمی دهند. "بی آر تی" هم فعالیت ندارد. تاکسی های "وَن" ی را تدارک دیده اند که مردم را برسانند. در صف می ایستم و من هم سوار می شوم. "وَن" ها "چهارراه ولیعصر" مردم را پیاده می کنند. همراه بقیه به سمت دانشگاه می روم. هرچه به "دانشگاه" نزدیک تر می شوم تراکم جمعیت زیادتر می شود و راه رفتن کُندتر. به خیابان "قدس" می رسم. مسیر، دیگر کاملا قفل شده. شب قبل با دوستم قرار گذاشته بودیم. حالا هرچه سعی می کنم با تلفنِ همراهش تماس بگیرم، موفق نمی شوم. گویا خط ها مشکل دارند. پیامک ها با تاخیر زیاد می رسند. نزدیک به نیم ساعتی در همان حوالی بین جمعیت می ایستم. صدای شعارها بلند است. البته صداها قوّت و وحدت چندانی ندارد. یکی از ماشین های حامل باندهای صوتی و بلندگوها، متن پیام رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت  آقای "هاشمی" را پخش می کند. گاهی صدای نوحه های انقلابی و حماسی بلند می شود. نمی دانم چرا از شنیدن چنین نوحه هایی در این مراسم حس دوگانه ای دارم... صدای بلندِ مداحی باعث می شود صدای شعارهای اطراف به جایی نرسد و شعاردهندگان از ادامه منصرف شوند.

به سختی خودم را به مقابل سردر دانشگاه می رسانم. اینجا تراکم کمتر است. عده ای از مسئولین از همین دربِ اصلی وارد دانشگاه می شوند تا در مراسمِ نماز شرکت کنند. تصمیم می گیرم تا پایان نماز همین جا بمانم.

ساعت؛ 10 و پنج دقیقه است. "آقا" نماز را شروع می کنند. ایشان نماز و اذکار را خیلی مفصّل می خوانند. سعی می کنم روی لحن آقا تمرکز کنم. به کلماتی که ادا می کنند با دقت گوش می دهم.

نماز تمام می شود. مثل باقی کسانی که در کنارشان ایستاده ام فکر می کنم تابوت را از همین درب اصلی خارج می کنند. مسئولین تک تک از درب خارج می شوند و به انتظار می ایستند. یک لحظه چشمم به سردار حاجی زاده –فرمانده نیروی هوافضای سپاه- می افتد. بی اختیار لبخند روی لب هایم می نشیند. سردار این واکنش من را می بینند. چند قدم آن طرف تر سردار فدوی-فرمانده نیروی دریایی سپاه- ایستاده اند. همچنان منتظر خروج تابوت هستیم. نعمت زاده-وزیر صنعت،معدن و تجارت- ایستاده است. دو-سه نفری از مردمِ عادی با او در حال بحثند. نقدشان درباره کیفیت خودروهای داخلی ست. نعمت زاده بدون اینکه به صورت آن ها نگاه کند، رو به رو را می بیند و چندوقت یک بار با کلافگی جمله ای می گوید. سعی دارد برود و از دست آن چند نفر خلاص شود. چند نفر دیگر از مسئولین را هم می بینم. همین موقع هاست که "فائزه هاشمی" با چند نفری که همراهی اش می کنند از مقابلم می گذرد. دیگر خیلی از اتمام نماز گذشته است و تعجب آور است که چرا پیکر هنوز نرسیده. همین لحظات است که متوجه می شویم ماشین حامل پیکر آقای هاشمی از درب "16 آذر" خارج و وارد خیابان انقلاب شده است.

در خیابان انقلابم. جمعیت متراکم و انبوه است اما حرکت می کند. با ورود و حضور ماشین حامل پیکر، جریان شعارها هم جدّی تر می شود. در طول مسیر عده زیادی در حاشیه خیابان و روی جدول ها ایستاده اند و به جمعیتِ در حال حرکت نگاه می کنند؛ برخی -دست ها در بغل- نظاره گر هستند و برخی هم موبایل به دست در حال فیلم گرفتن. به نظر می آید که درصدِ زیادی از جمعیت امروز نه لزوما به خاطر حبّ آقای هاشمی بلکه صرفا برای حضور در چنین روزی و دیدن این فضا به خیابان آمده اند. به هرحال روز خاصی است و تجربه ای که شاید خیلی ها نمی خواهند از دستش بدهند. برای اهالی تهران که همیشه روزمرگیِ این شهر را تحمل می کنند، بودن در چنین مراسمی می تواند هیجان خوبی باشد.

حضور آقای دکتر "علی عسکری" رییس رسانه ملی در میانه جمعیت برایم جالب بود. با اینکه برخی ها هنگام مشاهده ایشان علیه صدا و سیما شعار می دادند اما علی عسکری همچنان ایستاده و با لبخند به جمعیت نگاه می کند و حرف هایشان را می شنود. مردی جلو می آید و با غیض می گوید:" تلویزیون حرمت آقای هاشمی را این چند روز نگه نداشت. احترامش را نداشتید." "علی عسکری" به مرد می گوید:"خب باشد. فقط بگو دقیقا چطور حرمت نگه نداشتیم؟" مرد چند لحظه ای در می ماند و بعد می گوید:"همان شبِ فوت ایشان تلویزیون برنامه طنز نشان می داد!!" پسر جوانی خودش را به "علی عسکری" می رساند. دستش را به گرمی می فشارد و می گوید:"پای انقلاب بایستید. ما با شماییم." از همان ابتدای مسیر تا به اینجا سه بار "علی عسکری" را دیدم که در چنین میزانسنی قرار گرفته. او می توانست همه این مسیر را در ازدحام جمعیت نیاید. می توانست لااقل نایستد و به ناسزا ها و شعارها ها گوش نکند. اما او این کار را کرد. مواجهه اش با این فضا برایم جالب است. و به این فکر می کنم اگر در این سال ها سیاست گذاری و مدیریت در تلویزیون ما از جنس همین رفتارِ امروز "علی عسکری" بود، شاید امروز صدا و سیمای ما مخاطبین بیشتری داشت...

دیگر نزدیک چهار راه "کالج می شوم. ماشین حمل پیکر مدت هاست که جمعیت را ترک کرده و به سمت حرم امام (ره) رفته. اما این جمعیت انگار چندان دغدغه نفسِ آیین "تشییع" را ندارد. پس همچنان به مسیرش ادامه می دهد و شعارهای خودش را تکرار می کند. به عکس های در دست جمعیت نگاه می کنم. دقت می کنم که ببینم آیا عکس و پلاکاردی غیر از پلاکاردهای چاپ شده توسط نهادهای مسئول هست یا نه. فقط یک مورد را در کلّ مسیر می بینم. عکسی در دست یک دختر جوانِ آرایش کرده؛ تصویری دو نفره از هاشمی با "محمد خاتمی". به جنس کاغذ عکس که دقت می کنم، معلوم است که یک پرینتر معمولی آن را چاپ کرده.

فضای مسقّف زیر پُل "کالج" باعث می شود صدای شعارها پرطنین تر شود. اینجاست که جمعیت می ایستد و دو طرف، خیلی گرم مشغول شعارهای خودشان می شوند. عده زیادتری هم مشغول تماشای این فضا هستند. این فضا ادامه دارد تا اذان ظهر. صداها با پخش نوای اذان کم و بیش قطع می شود. اما با تمام شدن اذان، دوباره شعارها از سر گرفته می شوند. عده ای از مردم شعار می دهند :" این همه لشکر آمده... به عشق رهبر آمده" ، "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" ، "ایرانیِ مسلمان! اتحاد، اتحاد" .

دیگر ساعت نزدیک 1 بعدازظهر است. اما جمعیت متفرق نمی شود. مراسم تشییع عملا و رسما تمام شده. بلندگوها چندین و چندبار از جمعیت می خواهند فضا را ترک کنند تا عبور و مرور طبیعی ماشین ها در خیابان جریان پیدا کند. اما فایده ای ندارد. عده ای همچنان ایستاده اند. نهایتا تعدادی از مامورین نیروی انتظامی وارد می شوند و حالا دیگر آن ها جمعیت را دعوت می کنند که بروند. به دقت به همه جا نگاه می کنم. خشونتی از جانب پلیس نمی بینم. ماشین ها و اتوبوس ها کم کم در خیابان راه باز می کنند و جمعیت به تدریج پراکنده می شوند.

ساعت 1 و ربع است که دیگر رضایت می دهم و "چهارراه کالج" را به سمت خانه ترک می کنم. بعد از بیش از 4 ساعت که سرپا ایستاده ام، حسابی خسته ام. در تاکسی به ساعاتی که گذشت فکر می کنم. به "هاشمی رفسنجانی" فکر می کنم. به مردی که حالا دیگر در "محضر محاسبه الهی" ست.

 

شماره‌های پیشین