223
شنبه، ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
1
شاعری که این روزها کتاب‌هایش بازار را تسخیر کرده است

غزل فاضل

بی‌تردید هنوز نفس ادبیات این سرزمین به شعر بسته است! شاید بتوان گفت بعد از دوران مشروطه بواسطه ساختارشکنی‌ای در شعر رخ داد( ظهور شعر نو و آزاد) این شکست قالب و به تبع آن سخیف شدن مفاهیم و پررنگ شدن طنز و عوام زدگی شعر، امید چندانی به جان گرفتن شعر نمی‌رفت. بخصوص که شاعران جوان قالب نو را می‌پسندیدند و بدان رو کرده بودند.

معاون حزب دموکراسی خلق ترکیه در گفت‌وگو با «صبح نو» تشریح کرد

دوپینگ اردوغان در رفراندوم 16 آوریل

سرانجام پس از ماه‌ها کشمکش سیاسی، همه‌پرسی اصلاح قانون اساسی ترکیه برگزار شد و بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان در انتخابات به تغییر قانون اساسی «آری» گفتند اما در این میان نباید دوپینگ اردوغان در کسب این پیروزی را نادیده گرفت.

وزیر ارشاد خبر داد

پاسخ مثبت هشت‌هزار کانال تلگرامی به قانون

طبق آخرین اظهارنظر مسوولان وزارت ارشاد بیش از هشت هزار نفر از مدیران کانال‌های تلگرامی، مشخصات خود را در وزارت ارشاد ثبت کرده‌اند.

خطر تعجیل در وحدت

عینستاغرام امید مهدی‌نژاد

شفافیت در دولت یازدهم

دومین دوره فستیوال بین‌المللی موسیقی معاصر تهران آغاز به کار کرد

موسیقی با طعم استقلال

دوره دوم فستیوال بین‌المللی موسیقی معاصر تهران از روز گذشته جمعه ۸ اردیبهشت ماه با برگزاری مراسم افتتاحیه در محل موزه هنرهای معاصر تهران رسماً کار خود را آغاز کرد. این فستیوال یک رویداد فرهنگی و هنری مستقل و خصوصی است که به‌عنوان اولین فستیوال ملی و بین‌المللی در حوزه موسیقی معاصر، با حمایت و همکاری نهادها و انجمن‌های فرهنگی و هنری به‌صورت سالانه برگزار می‌شود.

سرمقاله

دستان شما می لرزد

واریز سود سهام عدالت وارد فاز جدیدی شد

پول بدهید تا سود سهام بگیرید!

دولت هشتم که روی کار آمد زمزمه‌های ورود طرحی به‌نام سهام عدالت برای آنکه بتواند شکاف طبقاتی را از بین ببرد و از قشر کم‌بضاعت جامعه حمایت کند آغاز شد؛ اما جرقه شکل‌گیری آن در دولت نهم و دهم به‌وجود آمد با این حال بسیاری از مردم و حتی کسانی که جزو طبقات تحصیلکرده جامعه بودند هم اطلاع کافی از اینکه بدانند سهام عدالت چیست و چه کارایی دارد، نداشتند. با روی کار آمدن دولت آقای احمدی‌نژاد اجرای طرح سهام عدالت با جدیت بیشتری مورد تاکید مسوولان جدید قرار گرفت و سرانجام «آیین‌نامه اجرایی افزایش ثروت خانوارهای ایرانی از طریق گسترش سهم بخش تعاون براساس توزیع سهام عدالت» در تاریخ 9/11/84 و پس از اصلاح متن اولیه که خود در 23/8/84 مصوب هیات وزیران شده بود، به تصویب این هیات رسید. حالا با گذشت بیش از 1٠ سال از این طرح نوبت به واریز سود سهام عدالت به مردم رسیده است. به‌طوری که از هفدهم اسفند ماه سال گذشته اعلام شد مشمولان سهام عدالت شماره حساب شبای خود را ارسال کنند تا در نیمه دوم سال 96 به مرور سودها واریز شود و تا پایان سال کسی نباشد که از سود سهام عدالت بی‌نصیب مانده باشد. در این گزارش علاوه‌بر گفت‌وگو با رییس کل سازمان خصوصی‌سازی به بررسی جزئیات فاز دوم سهام عدالت می‌پردازیم که می‌توانید در ادامه بخوانید.

ستاد انتخابات دولت به سمت هنرمندان دست دراز کرد

عزیزکرده‌های انتخاباتی

با شروع تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، ستاد انتخاباتی آقای «حسن روحانی» برای جلب حمایت هنرمندان دست به کار شد.

جوابیه هواپیمایی هما به گزارش‌ هواپیماهای مرجوعی دوباره مرجوع شدند

صبح نو

روایت یک شاهد عینی از مراسم تشییع امروز آیت الله هاشمی رفسنجانی

تجربه یک روز متفاوت در خیابان های تهران

ساعت 8 و نیم است که از خانه حرکت می کنم. شهرخلوت  است. تا میدان "فردوسی" را خیلی سریع می آیم. از اینجا به بعد خیابان را بسته اند. ماشین ها را راه نمی دهند. "بی آر تی" هم فعالیت ندارد. تاکسی های "وَن" ی را تدارک دیده اند که مردم را برسانند. در صف می ایستم و من هم سوار می شوم. "وَن" ها "چهارراه ولیعصر" مردم را پیاده می کنند. همراه بقیه به سمت دانشگاه می روم. هرچه به "دانشگاه" نزدیک تر می شوم تراکم جمعیت زیادتر می شود و راه رفتن کُندتر. به خیابان "قدس" می رسم. مسیر، دیگر کاملا قفل شده. شب قبل با دوستم قرار گذاشته بودیم. حالا هرچه سعی می کنم با تلفنِ همراهش تماس بگیرم، موفق نمی شوم. گویا خط ها مشکل دارند. پیامک ها با تاخیر زیاد می رسند. نزدیک به نیم ساعتی در همان حوالی بین جمعیت می ایستم. صدای شعارها بلند است. البته صداها قوّت و وحدت چندانی ندارد. یکی از ماشین های حامل باندهای صوتی و بلندگوها، متن پیام رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت  آقای "هاشمی" را پخش می کند. گاهی صدای نوحه های انقلابی و حماسی بلند می شود. نمی دانم چرا از شنیدن چنین نوحه هایی در این مراسم حس دوگانه ای دارم... صدای بلندِ مداحی باعث می شود صدای شعارهای اطراف به جایی نرسد و شعاردهندگان از ادامه منصرف شوند.

به سختی خودم را به مقابل سردر دانشگاه می رسانم. اینجا تراکم کمتر است. عده ای از مسئولین از همین دربِ اصلی وارد دانشگاه می شوند تا در مراسمِ نماز شرکت کنند. تصمیم می گیرم تا پایان نماز همین جا بمانم.

ساعت؛ 10 و پنج دقیقه است. "آقا" نماز را شروع می کنند. ایشان نماز و اذکار را خیلی مفصّل می خوانند. سعی می کنم روی لحن آقا تمرکز کنم. به کلماتی که ادا می کنند با دقت گوش می دهم.

نماز تمام می شود. مثل باقی کسانی که در کنارشان ایستاده ام فکر می کنم تابوت را از همین درب اصلی خارج می کنند. مسئولین تک تک از درب خارج می شوند و به انتظار می ایستند. یک لحظه چشمم به سردار حاجی زاده –فرمانده نیروی هوافضای سپاه- می افتد. بی اختیار لبخند روی لب هایم می نشیند. سردار این واکنش من را می بینند. چند قدم آن طرف تر سردار فدوی-فرمانده نیروی دریایی سپاه- ایستاده اند. همچنان منتظر خروج تابوت هستیم. نعمت زاده-وزیر صنعت،معدن و تجارت- ایستاده است. دو-سه نفری از مردمِ عادی با او در حال بحثند. نقدشان درباره کیفیت خودروهای داخلی ست. نعمت زاده بدون اینکه به صورت آن ها نگاه کند، رو به رو را می بیند و چندوقت یک بار با کلافگی جمله ای می گوید. سعی دارد برود و از دست آن چند نفر خلاص شود. چند نفر دیگر از مسئولین را هم می بینم. همین موقع هاست که "فائزه هاشمی" با چند نفری که همراهی اش می کنند از مقابلم می گذرد. دیگر خیلی از اتمام نماز گذشته است و تعجب آور است که چرا پیکر هنوز نرسیده. همین لحظات است که متوجه می شویم ماشین حامل پیکر آقای هاشمی از درب "16 آذر" خارج و وارد خیابان انقلاب شده است.

در خیابان انقلابم. جمعیت متراکم و انبوه است اما حرکت می کند. با ورود و حضور ماشین حامل پیکر، جریان شعارها هم جدّی تر می شود. در طول مسیر عده زیادی در حاشیه خیابان و روی جدول ها ایستاده اند و به جمعیتِ در حال حرکت نگاه می کنند؛ برخی -دست ها در بغل- نظاره گر هستند و برخی هم موبایل به دست در حال فیلم گرفتن. به نظر می آید که درصدِ زیادی از جمعیت امروز نه لزوما به خاطر حبّ آقای هاشمی بلکه صرفا برای حضور در چنین روزی و دیدن این فضا به خیابان آمده اند. به هرحال روز خاصی است و تجربه ای که شاید خیلی ها نمی خواهند از دستش بدهند. برای اهالی تهران که همیشه روزمرگیِ این شهر را تحمل می کنند، بودن در چنین مراسمی می تواند هیجان خوبی باشد.

حضور آقای دکتر "علی عسکری" رییس رسانه ملی در میانه جمعیت برایم جالب بود. با اینکه برخی ها هنگام مشاهده ایشان علیه صدا و سیما شعار می دادند اما علی عسکری همچنان ایستاده و با لبخند به جمعیت نگاه می کند و حرف هایشان را می شنود. مردی جلو می آید و با غیض می گوید:" تلویزیون حرمت آقای هاشمی را این چند روز نگه نداشت. احترامش را نداشتید." "علی عسکری" به مرد می گوید:"خب باشد. فقط بگو دقیقا چطور حرمت نگه نداشتیم؟" مرد چند لحظه ای در می ماند و بعد می گوید:"همان شبِ فوت ایشان تلویزیون برنامه طنز نشان می داد!!" پسر جوانی خودش را به "علی عسکری" می رساند. دستش را به گرمی می فشارد و می گوید:"پای انقلاب بایستید. ما با شماییم." از همان ابتدای مسیر تا به اینجا سه بار "علی عسکری" را دیدم که در چنین میزانسنی قرار گرفته. او می توانست همه این مسیر را در ازدحام جمعیت نیاید. می توانست لااقل نایستد و به ناسزا ها و شعارها ها گوش نکند. اما او این کار را کرد. مواجهه اش با این فضا برایم جالب است. و به این فکر می کنم اگر در این سال ها سیاست گذاری و مدیریت در تلویزیون ما از جنس همین رفتارِ امروز "علی عسکری" بود، شاید امروز صدا و سیمای ما مخاطبین بیشتری داشت...

دیگر نزدیک چهار راه "کالج می شوم. ماشین حمل پیکر مدت هاست که جمعیت را ترک کرده و به سمت حرم امام (ره) رفته. اما این جمعیت انگار چندان دغدغه نفسِ آیین "تشییع" را ندارد. پس همچنان به مسیرش ادامه می دهد و شعارهای خودش را تکرار می کند. به عکس های در دست جمعیت نگاه می کنم. دقت می کنم که ببینم آیا عکس و پلاکاردی غیر از پلاکاردهای چاپ شده توسط نهادهای مسئول هست یا نه. فقط یک مورد را در کلّ مسیر می بینم. عکسی در دست یک دختر جوانِ آرایش کرده؛ تصویری دو نفره از هاشمی با "محمد خاتمی". به جنس کاغذ عکس که دقت می کنم، معلوم است که یک پرینتر معمولی آن را چاپ کرده.

فضای مسقّف زیر پُل "کالج" باعث می شود صدای شعارها پرطنین تر شود. اینجاست که جمعیت می ایستد و دو طرف، خیلی گرم مشغول شعارهای خودشان می شوند. عده زیادتری هم مشغول تماشای این فضا هستند. این فضا ادامه دارد تا اذان ظهر. صداها با پخش نوای اذان کم و بیش قطع می شود. اما با تمام شدن اذان، دوباره شعارها از سر گرفته می شوند. عده ای از مردم شعار می دهند :" این همه لشکر آمده... به عشق رهبر آمده" ، "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" ، "ایرانیِ مسلمان! اتحاد، اتحاد" .

دیگر ساعت نزدیک 1 بعدازظهر است. اما جمعیت متفرق نمی شود. مراسم تشییع عملا و رسما تمام شده. بلندگوها چندین و چندبار از جمعیت می خواهند فضا را ترک کنند تا عبور و مرور طبیعی ماشین ها در خیابان جریان پیدا کند. اما فایده ای ندارد. عده ای همچنان ایستاده اند. نهایتا تعدادی از مامورین نیروی انتظامی وارد می شوند و حالا دیگر آن ها جمعیت را دعوت می کنند که بروند. به دقت به همه جا نگاه می کنم. خشونتی از جانب پلیس نمی بینم. ماشین ها و اتوبوس ها کم کم در خیابان راه باز می کنند و جمعیت به تدریج پراکنده می شوند.

ساعت 1 و ربع است که دیگر رضایت می دهم و "چهارراه کالج" را به سمت خانه ترک می کنم. بعد از بیش از 4 ساعت که سرپا ایستاده ام، حسابی خسته ام. در تاکسی به ساعاتی که گذشت فکر می کنم. به "هاشمی رفسنجانی" فکر می کنم. به مردی که حالا دیگر در "محضر محاسبه الهی" ست.

 

شماره‌های پیشین