727
چهارشنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
1
«صبح‌نو» هزینه‌های استخراج بیت‌کوین در ایران را بررسی می‌کند

معدن مجانی

یارانه برق در کشور باعث شده ایران به یکی از ارزان‌ترین کشورهای جهان برای استخراج بیت‌کوین تبدیل شود، به‌طوری که گفته می‌شود تولید هر بیت کوین با برق یارانه‌ای در ایران، ۳۵ میلیون تومان کمک‌هزینه دولتی دارد که مصداق سوء‌استفاده از بیت‌المال است. همین موضوع سبب واکنش معاون وزیر نیرو در روزهای اخیر شد،‌ به‌نحوی که اعلام کرد: «مساجد و مدارس و گاوداری‌ها به محلی برای استخراج بیت کوین تبدیل شده‌اند که اگر این شرایط ادامه پیدا کند، تعرفه صادراتی برق را برای آن‌ها اعمال خواهیم کرد.»

چند روایت خواندنی از زندگی شهید مصطفی چمران از آمریکا، لبنان تا ایران

در دریای خون

شاید بتوان گفت مصطفی چمران، مردی اسطوره‌ای بود از آن جهت که زندگی‌اش دائم در تلاطم بود. چمران آرام و قرار نداشت، حتی وقتی برای تحصیل در آمریکا بود. این بی‌قراری، او را از قلب عافیت و آسایش به جنوب لبنان کشاند تا مرهمی باشد برای دردهای شیعیان مظلوم آن کشور و همین بی‌قراری او را به ایران بازگرداند تا در بزرگترین انقلاب جهان در قرن بیستم نقش‌آفرین باشد. به بهانه سالگرد شهادت وی، برش‌هایی خواندنی از زندگی وی انتخاب کرده‌ایم.

زندگی محمد مُرسی، رییس‌جمهوری انقلاب مردم مصر، پایان تراژیکی به‌خود گرفت

سرانجام اسلام آمریکایی

سیدقطب، از نظریه‌پردازان جماعت اخوان‌المسلمین مصر، در تیپولوژی اسلام، دو نوع اسلام را برشمرده است: اولی اسلام ناب و دومی اسلام آمریکایی. جماعت اخوان مصر که در طول دوران حیات سیاسی‌اش، هیچ‌گاه طعم حضور در قدرت رسمی را نچشیده بود، پس از وقوع انقلاب مردم مصر در فوریه2011، به ساحت قدرت پای گذاشت و با برگزیدن اسلام آمریکایی به‌جای اسلام ناب، زمینه سقوط خود را فراهم آورد؛ هرچند این انتخاب، تنها عامل نقره‌داغی اخوانی‌ها نبود. محمد مُرسی، نخستین رییس‌جمهور غیرنظامی تاریخ مصر پس از کودتای افسران آزاد در سال 1952، دو روز پیش در دادگاه رسیدگی به اتهاماتش، در 68سالگی درگذشت. در این گزارش، درباره او، جماعت اخوان مصر و دلایل یک سقوط نوشته‌ایم.

سر مقاله

آنچه نمی‌دانیم

با رونمایی از 9 داروی جدید

شهرک صنعتی دارویی «برکت» افتتاح شد

نماینده دادستانی تهران با استدلال، ادعاهای خاتمی در جابه‌جایی آراء در انتخابات 88 را مردود شمرد

تخلف هم ثابت نشد، چه رسد به تقلب

سومین جلسه رسیدگی به ادعاهای رضا خاتمی، فعال اصلاح‌طلب، درباره وقوع تقلب هشت‌میلیونی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88، روز گذشته در شعبه ۱۰۵۷ دادگاه کارکنان دولت برگزار شد.

زاکانی در مناظره با تاجزاده:

رضا خاتمی و برادرش، اول درباره تقلب به توافق برسند، بعد سر مردم کلاه بگذارند

«صبح‌نو» برداشت نادرست اصلاح‌طلبان از نامه رییس سازمان فرهنگی -هنری شهرداری تهران را بررسی می‌کند

روی دیگر پُز هنری و فرهنگی

سازمان فرهنگی -هنری شهرداری تهران به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین نهادهای مرتبط با فعالیت‌های مرتبط یکی از نهادهای زیرمجموعه شهرداری تهران است که البته اساسنامه و قانون مصوب خاص خود را دارد. این سازمان در ماه‌های اخیر با مشکلات بودجه‌ای مواجه بوده است و بر اساس شواهد موجود، مدیریت شهری فعلی اراده‌ای برای رسیدگی به مشکلات این مجموعه ندارد. فشارهای وارده به این سازمان به حدی رسیده است که رییس این سازمان در نامه‌ای گلایه‌آمیز به شهرداری تهران بر وجود مشکلات تاکید کرد اما این نامه به‌عنوان استعفای وی تلقی شد.

«صبح‌نو»ازکیفیت‌ودلایل‌حضوربازیگران‌زن‌خارجی‌درسینمای‌ایران‌گزارش‌می‌دهد

فرنگی‌های‌ویترینی

همزمان با فصل جدید اکران، «دختر شیطان» هم به‌روی پرده سینماها رفت. «دختر شیطان» به کارگردانی آقای قربان محمدپور در کشور هند ساخته شده و چند بازیگر هندی هم در آن نقش ایفا کرده‌اند. حالا حضور یکی از بازیگران این فیلم به‌دلیل سابقه قبلی‌اش خبرساز شده است.

در گفت‌وگو با طراحان لباس، از همکاری با بازیگران تا مدلینگ را بررسی کردیم

چهارمیلیون تومان برای یک دقیقه تبلیغ

شاید شما هم از کسانی باشید که در صفحات بازیگران سینما و تلویزیون، با تبلیغات صفحات مزون‌ها یا طراحان مد و لباس روبه‌رو شده باشید و شباهت یا تفاوت طرح‌هایی که استفاده‌ می‌کنند با پوشاک تهیه‌شده تولیدی‌ها و موجود در بازار توجه‌تان را جلب کرده باشد. درادامه گزارش قبلی، به‌دنبال برخی از این مزون‌ها رفتیم تا هم از رابطه آن‌ها با سلبریتی‌ها بپرسیم و هم از کم‌وکیف ارتباطشان با تولیدی‌های انبوه پوشاک مطلع شویم. در‌این‌میان، مسائل دیگری هم درباره مشکلات طراحی لباس در ایران و محدودیت‌های پوشش مطرح شد که از اختلاف نگاه جالبی در بین طراحان حکایت می‌کند.

مرثیه‌ای در مرگ کودک نوپای اخوان

یادداشت حسین رویوران

صبح نو

روایت یک شاهد عینی از مراسم تشییع امروز آیت الله هاشمی رفسنجانی

تجربه یک روز متفاوت در خیابان های تهران

ساعت 8 و نیم است که از خانه حرکت می کنم. شهرخلوت  است. تا میدان "فردوسی" را خیلی سریع می آیم. از اینجا به بعد خیابان را بسته اند. ماشین ها را راه نمی دهند. "بی آر تی" هم فعالیت ندارد. تاکسی های "وَن" ی را تدارک دیده اند که مردم را برسانند. در صف می ایستم و من هم سوار می شوم. "وَن" ها "چهارراه ولیعصر" مردم را پیاده می کنند. همراه بقیه به سمت دانشگاه می روم. هرچه به "دانشگاه" نزدیک تر می شوم تراکم جمعیت زیادتر می شود و راه رفتن کُندتر. به خیابان "قدس" می رسم. مسیر، دیگر کاملا قفل شده. شب قبل با دوستم قرار گذاشته بودیم. حالا هرچه سعی می کنم با تلفنِ همراهش تماس بگیرم، موفق نمی شوم. گویا خط ها مشکل دارند. پیامک ها با تاخیر زیاد می رسند. نزدیک به نیم ساعتی در همان حوالی بین جمعیت می ایستم. صدای شعارها بلند است. البته صداها قوّت و وحدت چندانی ندارد. یکی از ماشین های حامل باندهای صوتی و بلندگوها، متن پیام رهبر انقلاب به مناسبت درگذشت  آقای "هاشمی" را پخش می کند. گاهی صدای نوحه های انقلابی و حماسی بلند می شود. نمی دانم چرا از شنیدن چنین نوحه هایی در این مراسم حس دوگانه ای دارم... صدای بلندِ مداحی باعث می شود صدای شعارهای اطراف به جایی نرسد و شعاردهندگان از ادامه منصرف شوند.

به سختی خودم را به مقابل سردر دانشگاه می رسانم. اینجا تراکم کمتر است. عده ای از مسئولین از همین دربِ اصلی وارد دانشگاه می شوند تا در مراسمِ نماز شرکت کنند. تصمیم می گیرم تا پایان نماز همین جا بمانم.

ساعت؛ 10 و پنج دقیقه است. "آقا" نماز را شروع می کنند. ایشان نماز و اذکار را خیلی مفصّل می خوانند. سعی می کنم روی لحن آقا تمرکز کنم. به کلماتی که ادا می کنند با دقت گوش می دهم.

نماز تمام می شود. مثل باقی کسانی که در کنارشان ایستاده ام فکر می کنم تابوت را از همین درب اصلی خارج می کنند. مسئولین تک تک از درب خارج می شوند و به انتظار می ایستند. یک لحظه چشمم به سردار حاجی زاده –فرمانده نیروی هوافضای سپاه- می افتد. بی اختیار لبخند روی لب هایم می نشیند. سردار این واکنش من را می بینند. چند قدم آن طرف تر سردار فدوی-فرمانده نیروی دریایی سپاه- ایستاده اند. همچنان منتظر خروج تابوت هستیم. نعمت زاده-وزیر صنعت،معدن و تجارت- ایستاده است. دو-سه نفری از مردمِ عادی با او در حال بحثند. نقدشان درباره کیفیت خودروهای داخلی ست. نعمت زاده بدون اینکه به صورت آن ها نگاه کند، رو به رو را می بیند و چندوقت یک بار با کلافگی جمله ای می گوید. سعی دارد برود و از دست آن چند نفر خلاص شود. چند نفر دیگر از مسئولین را هم می بینم. همین موقع هاست که "فائزه هاشمی" با چند نفری که همراهی اش می کنند از مقابلم می گذرد. دیگر خیلی از اتمام نماز گذشته است و تعجب آور است که چرا پیکر هنوز نرسیده. همین لحظات است که متوجه می شویم ماشین حامل پیکر آقای هاشمی از درب "16 آذر" خارج و وارد خیابان انقلاب شده است.

در خیابان انقلابم. جمعیت متراکم و انبوه است اما حرکت می کند. با ورود و حضور ماشین حامل پیکر، جریان شعارها هم جدّی تر می شود. در طول مسیر عده زیادی در حاشیه خیابان و روی جدول ها ایستاده اند و به جمعیتِ در حال حرکت نگاه می کنند؛ برخی -دست ها در بغل- نظاره گر هستند و برخی هم موبایل به دست در حال فیلم گرفتن. به نظر می آید که درصدِ زیادی از جمعیت امروز نه لزوما به خاطر حبّ آقای هاشمی بلکه صرفا برای حضور در چنین روزی و دیدن این فضا به خیابان آمده اند. به هرحال روز خاصی است و تجربه ای که شاید خیلی ها نمی خواهند از دستش بدهند. برای اهالی تهران که همیشه روزمرگیِ این شهر را تحمل می کنند، بودن در چنین مراسمی می تواند هیجان خوبی باشد.

حضور آقای دکتر "علی عسکری" رییس رسانه ملی در میانه جمعیت برایم جالب بود. با اینکه برخی ها هنگام مشاهده ایشان علیه صدا و سیما شعار می دادند اما علی عسکری همچنان ایستاده و با لبخند به جمعیت نگاه می کند و حرف هایشان را می شنود. مردی جلو می آید و با غیض می گوید:" تلویزیون حرمت آقای هاشمی را این چند روز نگه نداشت. احترامش را نداشتید." "علی عسکری" به مرد می گوید:"خب باشد. فقط بگو دقیقا چطور حرمت نگه نداشتیم؟" مرد چند لحظه ای در می ماند و بعد می گوید:"همان شبِ فوت ایشان تلویزیون برنامه طنز نشان می داد!!" پسر جوانی خودش را به "علی عسکری" می رساند. دستش را به گرمی می فشارد و می گوید:"پای انقلاب بایستید. ما با شماییم." از همان ابتدای مسیر تا به اینجا سه بار "علی عسکری" را دیدم که در چنین میزانسنی قرار گرفته. او می توانست همه این مسیر را در ازدحام جمعیت نیاید. می توانست لااقل نایستد و به ناسزا ها و شعارها ها گوش نکند. اما او این کار را کرد. مواجهه اش با این فضا برایم جالب است. و به این فکر می کنم اگر در این سال ها سیاست گذاری و مدیریت در تلویزیون ما از جنس همین رفتارِ امروز "علی عسکری" بود، شاید امروز صدا و سیمای ما مخاطبین بیشتری داشت...

دیگر نزدیک چهار راه "کالج می شوم. ماشین حمل پیکر مدت هاست که جمعیت را ترک کرده و به سمت حرم امام (ره) رفته. اما این جمعیت انگار چندان دغدغه نفسِ آیین "تشییع" را ندارد. پس همچنان به مسیرش ادامه می دهد و شعارهای خودش را تکرار می کند. به عکس های در دست جمعیت نگاه می کنم. دقت می کنم که ببینم آیا عکس و پلاکاردی غیر از پلاکاردهای چاپ شده توسط نهادهای مسئول هست یا نه. فقط یک مورد را در کلّ مسیر می بینم. عکسی در دست یک دختر جوانِ آرایش کرده؛ تصویری دو نفره از هاشمی با "محمد خاتمی". به جنس کاغذ عکس که دقت می کنم، معلوم است که یک پرینتر معمولی آن را چاپ کرده.

فضای مسقّف زیر پُل "کالج" باعث می شود صدای شعارها پرطنین تر شود. اینجاست که جمعیت می ایستد و دو طرف، خیلی گرم مشغول شعارهای خودشان می شوند. عده زیادتری هم مشغول تماشای این فضا هستند. این فضا ادامه دارد تا اذان ظهر. صداها با پخش نوای اذان کم و بیش قطع می شود. اما با تمام شدن اذان، دوباره شعارها از سر گرفته می شوند. عده ای از مردم شعار می دهند :" این همه لشکر آمده... به عشق رهبر آمده" ، "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" ، "ایرانیِ مسلمان! اتحاد، اتحاد" .

دیگر ساعت نزدیک 1 بعدازظهر است. اما جمعیت متفرق نمی شود. مراسم تشییع عملا و رسما تمام شده. بلندگوها چندین و چندبار از جمعیت می خواهند فضا را ترک کنند تا عبور و مرور طبیعی ماشین ها در خیابان جریان پیدا کند. اما فایده ای ندارد. عده ای همچنان ایستاده اند. نهایتا تعدادی از مامورین نیروی انتظامی وارد می شوند و حالا دیگر آن ها جمعیت را دعوت می کنند که بروند. به دقت به همه جا نگاه می کنم. خشونتی از جانب پلیس نمی بینم. ماشین ها و اتوبوس ها کم کم در خیابان راه باز می کنند و جمعیت به تدریج پراکنده می شوند.

ساعت 1 و ربع است که دیگر رضایت می دهم و "چهارراه کالج" را به سمت خانه ترک می کنم. بعد از بیش از 4 ساعت که سرپا ایستاده ام، حسابی خسته ام. در تاکسی به ساعاتی که گذشت فکر می کنم. به "هاشمی رفسنجانی" فکر می کنم. به مردی که حالا دیگر در "محضر محاسبه الهی" ست.

 

شماره‌های پیشین